روایت بانوی فلسطینی که ۲۲ عضو خانواده اش شهید شدند
عمویم استوری گذاشته بود: عبیر شهید شده است. شوکه شدم. بعد دیدم در ادامه پیامش نوشته است که خانواده دکتر حرب به شهادت رسیدهاند. ۲۲ اسم پشتسرهم از اعضای خانوادهام آمده بود.
گروه فرهنگ_حماسه و مقاومت؛مهمان کافه مریم هستیم. کافهای که مخصوص خانمهاست ولی امروز مهمان ویژهای دارد که ما را به اینجا کشانده است. «فاطمه زهرا حرب« بانوی فلسطینی است که ۲۲ نفر از اعضای خانوادهاش در غزه به شهادت رسیدهاند. کافه مریم امروز با برنامه «صدای غزه در خانه مادری» میزبان مادران شهداست که آمدهاند تا پای صحبت فاطمه زهرا بانوی مقاوم غزه بنشینند.
مهمانان این دنیا، میزبانان آن دنیا
شما چه سالی به ایران آمدید و آیا در ایران میمانید؟ سال ۹۹ از فلسطین به ایران آمدم تا پزشکی بخوانم و به سرزمین مادریام برگردم. الحمدلله سالهای آخر تحصیل هستم. بعد از یک یا دو سال که من به ایران آمدم، جنگ شروع شد. افتخار میکنم که خانوادهام به شهادت رسیدند. مادرم، برادرانم، خواهرانم، و فرزندانشان را از دست دادم. این خانواده کوچک من، تقریباً ۱۴ نفر بودند و در آخرین هفته، پدرم نیز به شهادت رسید. ما بیش از ۶۰ نفر از فامیلمان را در این جنگ از دست دادیم و این مایه افتخار ماست. چون ما در این دنیا فقط مهمان هستیم. این دنیا مال ما نیست. ما اینجا میآییم و بهزودی میرویم تا برای آن دنیا آماده شویم؛ آن دنیاست که مال ماست. خوشا به حال کسی که شهید از این دنیا میرود. من قبل از آمدن شنیدم که اینجا مادران شهدا هستند و گفتم حتماً میآیم تا آنها را ببینم. شهدا در آن دنیا منتظر ما هستند. ما باید شب و روز دعا کنیم که انشاءالله ما هم شهید شویم.
مادر شهید گریه نمیکند
چطور با دلتنگی برای شهدایتان کنار میآئید؟ البته که سخت است. وقتی عزیزی مثل بچه، مادر، پدر، خواهر، برادر یا هر کدام از فامیل شهید میشوند، غصه خاصی دارد. اما به این فکر میکنیم که او شهید شده، خوشا به سعادتش. او الان در بهشت است و ما را میبیند. وقتی مادر شهید گریه میکند، پسرش ناراحت میشود و میگوید: «مامان، اگر من را میبینی که الان در چه وضعیتی هستم، باید خوشحال شوی. پس برای چی گریه میکنی؟» یک هفته قبل از شهادت مادرم، با او صحبت شدم. یکی از خالههایم شهید شده بود و من خیلی ناراحت و گریان بودم. مادرم گفت: فاطمه زهرا، برای چی گریه میکنی؟ مگر قرار نبود همه ما شهید بشویم؟ چه امروز، چه فردا، چه بعد از ۱۰ سال؟ چرا گریه میکنی؟ قوی باش. فردا ممکن است خبری بدتر از این بشنوی. میخواهی چهکار کنی؟ گریه کنی؟ شما به آن طرف دنیا رفتهاید تا جهاد تبیین کنید، مثل حضرت زینب (س). الان وظیفه داری قوی باشی.گفتم: مادر این حرف را نزن من نمیتوانم تحمل کنم. مادرم به من گفت: نگفتی میخواهی درد حضرت زینب را ببینی؟ خدا شاید قسمتت کند که این درد را بگیری.» هفته بعدازاین صحبتها بود که مادرم شهید شد. بله، دلتنگی سخت است و درد خاصی دارد، اما وقتی فکر میکنیم که آنها خوشحال هستند، چهبهتر از این؟ خدا هر کسی را برای شهادت انتخاب نمیکند. افراد خاصی انتخاب میشوند.
راهی جز پیروزی یا شهادت نداریم
مردم غزه حتی با وجود بمبارانها و نابودی خانههایشان، باز هم به ترک وطن فکر نمیکنند. این مقاومت ریشه در چه چیزی دارد؟ ما هشت جنگ را در غزه شاهد بودیم. هر بار که جنگ شده، به من با خوشحالی میگفتند: جنگ شده. میپرسیدم چرا خوشحالید؟ به من میگفتند: شاید خدا من را انتخاب کند که شهید بشوم. چهبهتر از این؟ پدرم مدام میگفت: فاطمه زهرا، ما اینجا مهمان هستیم. مهمان وقتی وارد خانهمان میشود، هیچچیزی با خود نمیآورد و وقتی میرود، فقط خاطرات خوب میگذارد. ما هم همینطور هستیم. از این دنیا فقط اعمال ما میماند. خوشا به حال کسانی که اعمالشان خوب است. مادر شهید، خواهر شهید، دختر شهید وقتی از دنیا میرود دیگر شفیع دارد. خوش به حال همه شما و خوش به حال من که ۲۲ شفیع دارم. با چشم خودم دیدم، مادری را که فرزندش در آغوشش به شهادت رسیده بود و خونش بر زمین ریخته بود. بهجای شیون و گریه، با آرامش گفت: اللهم تقبل منا هذا القربان. ان هذا لک و ماکان لنا. (خدایا این قربانی را از ما بپذیر. این مال تو بود و مال ما نبود.) وقتی از او پرسیدم نمیترسی؟ نمیخواهی بروی؟ پاسخ داد: به جان این پسری که از دست دادم، ما از این زمین دست نمیکشیم. یا اینجا شهید میشویم و خاکمان میکنند، یا تمام مقدساتمان را آزاد میکنیم. به قول ابوعبیده، دیگر راهی جز پیروزی یا شهادت نداریم.
این اعتقاد که «ما این زمین را ترک نمیکنیم»، از کجا میآید؟ این یک اجبار نیست، یک اعتقاد است. پدرم میگفت: فاطمه زهرا، ما برای شهیدشدن به این سرزمین آمدیم. اگر بخواهیم بهجای دیگری برویم، چطور شهید شویم؟ ما اعتقاد داریم که این زمین مقدس است و باید آزاد شود. اگر کسی از من میپرسید که آیا حاضری خانوادهات را فدای آزادی این سرزمین کنی، میگفتم: و کرامة الله الشهداء. (کرامت شهدا از آن خداست.) نه فقط خانواده، بلکه جان و فرزندانم را هم فدای این خاک میکنم. باید این زمین حتی با آخرین نفس ما آزاد شود. پدرم دو سال بود که سرطان گرفته بود. هیچ امکانات درمانی برایش در فلسطین نبود. حتی در حد یک مُسکن. چندین بار درخواست کردم که بتواند به ایران بیاید یا برای درمان به مصر برود ولی رژیم صهیونیستی اجازه نداد چرا که میگفت: او فرد مقاومی است و باید بمیرد و نسلی از او به جا نماند. اما بااینوجود نه درد و نه درمان، او را از ایمانش دور نکرد. او میگفت: کاش شهید شوم و به خانوادهام بپیوندم. او مرگ در بستر را حیف میدانست. میگفت: حیف نیست که در رختخواب سکته کنی یا در تصادف بمیری؟ ما به این سرزمین آمدهایم تا شهید شویم. این نگاه، درس اصلی زندگی در فلسطین است؛ درسی که به ما یاد میدهد این دنیا فقط میدان آزمایش ماست. خداوند صبر ما را در مقابل مصیبتها میبیند و اگر صبور باشیم، در امتحانش برنده شدهایم.
این روحیه حماسی، چطور به نسلهای بعدی منتقل میشود؟ ما بچههایمان را با این اعتقاد تربیت میکنیم که سربازان آینده امامزمان (عج) باشند. به آنها یاد میدهیم که شهدا برای راه حق خون دادند و ما کوتاهی نخواهیم کرد. این ایمان به ما میگوید که خداوند جان و مال مؤمنان را در برابر بهشت خریده است. این یک فداکاری است، مثل فداکاری حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل. خداوند میخواهد ببیند که آیا ما هم حاضر به فداکاری در راه او هستیم یا نه و ما به راه خدا ثابت کردیم که تا آخرین قطره خونمان میایستیم.
زیتون، نماد جاودانگی ماست در کتاب «خار و میخک» یحیی سنوار خواندیم که حتی پس از تخریب کامل خانهها، پدر و مادر خانواده تلاش میکنند درخت زیتون حیاطشان را حفظ کنند. درخت زیتون برای شما نماد چیست؟ در تمام خانههای ما، در غزه و کل فلسطین، یک درخت زیتون وجود دارد. ما اعتقاد داریم این درخت ریشه در خاک ما و تاریخ ما دارد، از زمان حضرت آدم تا امروز. این درخت نماد اصالت و هویت ما فلسطینیهاست. یهودیان برعکس ما، هیچ علاقهای به این درخت ندارند، چون این درخت ریشهدار و پایدار، نماد حضور ماست. ما رسم خاصی برای برداشت زیتون داریم. حدود ۱۰ روز زیر درخت زیتون مینشستیم و همه خانواده، از کوچک و بزرگ، جمع میشدند. مادرم یک سینی افطار درست میکرد. پنیر، گوجه، چای، روغنزیتون و زعتر (آویشن) میخوریم. بعد مینشستیم و زیتونهای سیاه را با سنگ شکسته و میخوردیم. درخت زیتون نماد این است که این ملک مال ماست. ما خودمان تصمیم میگیریم که در این زمین چه بکاریم؛ درخت زیتون یا نخل. زیتون برای ما بسیار مقدس است.
تربیت نسل شهادتطلبمادران فلسطینی چگونه روحیه مقاومت را در فرزندانشان پرورش میدهند؟ به دو روش. اولازهمه، قرآن. دوم، خاطرات شهدا. از بچگی برایمان تعریف میکنند، قرآن را باز میکنند و میگویند: نگاه کن، مقام شهید چیست؟ وقتی شهید میشوی، چه امتیازاتی میگیری؟ وقتی بچه بودیم و مادرم برایمان از قرآن میگفت، با اشتیاق گوش میکردیم و مرتب سؤال میکردیم. عمویم، محمد در سال ۱۹۹۱ شهید شد؛ در عملیات «انتفاضه الحجار». مادرم طوری شهادت عمویم را شجاعانه تعریف میکرد که ما میخواستیم مثل او شهید شویم. در مساجد، از مقام شهید صحبت میکنند، از اینکه باید زمینمان را آزاد کنیم و نباید اینگونه بماند. بچهها با حفظ قرآن و درسخواندن و شنیدن از شهادت بزرگ میشوند، چه دختر و چه پسر. ما دختران شهیدی داریم که عملیات استشهادی انجام دادند. ما ملتی هستیم که ۷۷ سال است در جنگ زندگی میکنیم و آمادهایم که برای صدسال دیگر هم بجنگیم. این آمادگی برای ما یک انتخاب نیست، یک تکلیف است. جان و خون عزیزانمان را فدا میکنیم، نه برای اینکه سرزمینمان را فقط داشته باشیم، بلکه برای اینکه مقدسات مسلمانان، قبله اول مسلمین و جایگاه پیامبر (ص) به دست دشمنان نیفتد. ما این امانت را هرگز رها نمیکنیم.
از وضعیت گرسنگی و کمبود در غزه برایمان بگوئید. ۵ روز قبل از شهادت پدرم، او از گرسنگی در حال مرگ بود. پدرم۱۲۵ کیلو بود که این اواخر از گرسنگی ۴۰ کیلو شده بود. نه اینکه پول نباشد، مواد غذایی نیست. نه غذا، نه بهداشت، نه دارو و نه بیمارستان. وضعیت واقعاً جهنم شده است. دیشب در ۲۰ دقیقه، ۶۵ حمله کردند. ساختمانهای بلند را میزنند. خواهرم ۳ بچه دارد. ۹ ماهه، ۲ساله و ۵ساله که بچههایش دو ماه بود نان نخورده بودند. ولی با این وجود او میگفت: اگر کیسه آردی جلوی خیمه من بیفتد، من برنمی دارم حتی اگر بچههایم از گرسنگی بمیرند. من این حق را ندارم، چون این مال من نیست.
شما چطور خبر شهادت خانوادهتان را شنیدید؟ آن شب را هرگز فراموش نمیکنم. با یکی از خواهرهایم به نام عبیر صحبت میکردم. او از من خواست که با همسرم صحبت کند. گوشی را روی اسپیکر گذاشتم و به همسرم دادم. عبیر گفت: محسن، میدانم که فاطمه زهرا را دوست داری و مراقبش هستی، اما میخواهم چیزی به تو بگویم. بیشتر مراقبش باش، شاید فردا کسی را به جز تو نداشته باشد. حالت عجیبی داشت. انگار که میدانست دیگر فردا را نخواهد دید. پدرم ۳ خانه کنار هم داشت که همه اهل فامیل خانه ما جمع شده بودند. ساعت ۳ صبح خانه ما را با موشک زده بودند. فردای آن شب سرکار رفتم. تا ساعت یک بعدازظهر منتظر پیامشان بودم. وقتی گوشیام را برای چک کردن باز کردم، دیدم عمویم استوری گذاشته است: عبیر شهید شده است. شوکه شدم خدایا عمویم چه میگوید. بعد دیدم عمویم نوشته است که خانواده دکتر حرب به شهادت رسیدهاند. ۲۲ اسم پشتسرهم از اعضای خانوادهام آمده بود.
در آن لحظات سخت، چگونه توانستید خود را پیدا کنید؟ دو سه روز در بیمارستان بستری بودم. تا اینکه مادرم به خوابم آمد. با حالتی ناراحت به من گفت: دخترم، خداوند از تو چنین انتظاری ندارد. تو باید مثل حضرت زینب (س) صبور باشی. این خواب مرا از آن حالت بیرون آورد. به یاد آوردم که ما باید شکرگزار باشیم. اینها جانهایی بودند که به ملک خودشان بازگشتند.
در شرایطی که مردم غزه تحتفشار شدید قرار دارند، نگاه شما به حمایت کشورهای دیگر خصوصاً کشورهای عربی چگونه است؟ متأسفانه، کشورهای عربی هیچ کمکی به ما نکردند؛ برعکس، وجودشان به ضرر ما بود. ایران و مردم فلسطیننگاه مردم فلسطین به ایران چگونه تغییر کرد؟ قبل از جنگ، برخی از مردم تحتتأثیر تبلیغات دروغین رسانهای بودند. میگفتند ایران چه سودی از دفاع فلسطین میبرد؟ ما سعی کردیم حقیقت را توضیح دهیم، اما موفق نشدیم. اما وقتی جنگ آغاز شد و مردم با چشم خود دیدند که ایران تنها کشوری است که در کنار آنها ایستاده است، همه چیز تغییر کرد. آنها فهمیدند که تبلیغات دروغ بوده و ایران نهتنها در حرف، بلکه در عمل هم از ما حمایت میکند. این همبستگی ایرانیان، از هر قشر و مذهب، باعث عزت و قدرت ایران شده است.
قوت قلبی از رهبر و مردمدر جنگ ۱۲ روزه ایران مقاومت مردم ایران را چگونه دیدید؟ به خدا قسم، به چشم خودم دیدم که ایران به دلیل رهبریاش عزیز و قدرتمند است. این چیزی است که مردم فلسطین به آن پی بردهاند. ما در نمازهایمان دعا میکنیم که خداوند رهبر ایران را حفظ کند. عزت ایرانیان، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، به دلیل همین رهبری است.
مردم غزه میدانند که تنها راه آزادی، یکپارچگی و مقاومت است. این باور، در آنها قدردانی عمیقی نسبت به رهبر ایران ایجاد کرده است. من با چشم خودم دیدم که ایرانیها فقط حرف نمیزنند، بلکه از ته دل با ما همراه هستند. اشکهای شوق مردم غزه را دیدم وقتی موشکهای ایرانی شلیک شدند. آنها برای ایران دعا میکردند و فریاد میزدند: موشک ایرانی. آنها هر شب منتظر شلیک موشکهای ایران بودند و از خوشحالی گریه میکردند. آرزو میکنیم که روزی در مسجدالاقصی همه با هم نماز بخوانیم.پایان پیام/ #غزه #گرسنگی_کودکان#مسجد_الاقصی#فلسطین 21:25 - 9 مهر 1404