یک چشم و یک انگشت برای زدن اسرائیل کافیست
«یکی از مجروحان لبنانی واقعه تروریستی انفجار پیجرها، همه انگشتانش و یک چشمش از بین رفته بود و فقط انگشت سبابهاش مانده بود. مادرش از او پرسید: الان میتوانی اسرائیلیها را ببینی؟ پسرش جواب داد: بله میتوانم ببینم. بعد مادر گفت: با این یک انگشتت میتوانی شلیک کنی؟ پسر جواب داد: بله میتوانم شلیک کنم. مادر رو به پسرش گفت: همین کافی است عزیز دلم». این صحبتهای نوال سادات موسوی، بانوی لبنانی است.
گروه زندگی:اسمش نوالالسادات است. بانویی از سرزمین لبنان که عروس ایرانیها شده است. با همسرش در سوریه آشنا شد. هر دو دانشجو بودند و ۵ شنبهها برای زیارت به حرم حضرت زینب (س) میرفتند. خودش دندانپزشکی میخواند و عبدالرضا دامپزشکی. نوال از خاندان سادات بود و خانوادهاش ازدواج با افراد عام را نمیپذیرفتند. خیلی طول کشید تا خانواده را راضی کرد تا به ازدواجش رضایت دهند. بهخاطر همسرش غربت را به جان خرید و به ایران آمد.
وقتی به ایران آمدند میخواست درسش را ادامه بدهد ولی باید تمام واحدهایی را که در سوریه گذرانده بود دوباره در دانشگاه ایران میخواند. باخبر شد که صداوسیما برای گویندگی خبر نیروی لبنانی میخواهد. امتحان داد، قبول شد و پایش به صداوسیما باز شد. به گویندگی خبر بسنده نکرد و آموزش دوبلاژ و مجریگری هم دید. حدود هشت سال در صداوسیما کارکرد. بعد از آن بهعنوان مترجم در دفاتر خارجی مشغول به کار شد. در شبکه آفاق، العراق و… ۵ فرزندش در ایران به دنیا آمدند. عبدالحسین، محمد، علی، بتول و نورالهدی. عبدالحسین که به مدرسه رفت، نوال سادات شروع کرد به فارسی یادگرفتن. برایش سخت بود ولی با عشق یاد میگرفت. ایران وطن دومش شده بود. ولی از آنجائی که زنان لبنانی از مقاومت جدانشدنی هستند، حتی در ایران هم هر کاری از دستش بر میآمد برای حزبالله و مقاومت انجام میداد. تا اینکه مجروحان لبنانی حادثه انفجار پیجرها برای درمان به ایران آمدند و نوال بهعنوان مترجم به دیدارشان رفت. برای اینکه بیشتر بافرهنگ مقاومت زنان لبنانی آشنا شویم، پای صحبتهای نوال سادات موسوی مینشینیم.
حالا که سالهاست در ایران زندگی میکنید، چقدر با زنهای لبنانی در ارتباط هستید؟ نوالسادات از گروه زنان لبنانی برایمان میگوید: «گروهی تشکیل دادهایم که در آن زنان لبنانی که بعد از ازدواج به ایران آمدهاند و دختران دانشجوی لبنانی که برای تحصیل به ایران آمدهاند و بعضی از زنان دفتر حزبالله لبنان هستند. در این گروه اخبار لبنان و جمهوری اسلامی را بررسی میکنیم. خط ما خط رهبر جمهوری اسلامی است. همه اینها خط جهادی است و ما با اعتقادمان پای خط رهبری ایستادهایم. ایران وطن دوم ما شده است.»
یک چشم و یک انگشت برای زدن اسرائیل کافیست
بعد از انفجار پیجرها تصاویری از مجروحان منتشر شد که با وجودی که بعضاً چشم یا دست خودشان را ازدستدادهاند، روحیهشان را حفظ کرده و منتظر هستند تا درمانشان تمام شود و به لبنان برگردند. از آنجایی که نوالسادات بهعنوان مترجم به خانواده مجروحان سر میزند، میخواهیم برایمان از خانواده مجروحان روایت کند. نوال سادات از مادری میگوید که همراه پسر مجروحش برای درمان به ایران آمده است: «وقتی برای ترجمه به دیدار مجروحان لبنانی رفتم با خانوادههایشان صحبت کردم. ایمان و عقیده قویشان شگفت زدهام کرد. معمولاً آدم وقتی برای عزیزش اتفاقی بیفتد ناراحت میشود، ولی من این انکسار را در آنها ندیدم. وقتی خطت خط مجاهدت شد، هدفت یا پیروزی است یا شهادت. راه سومی ندارد. با یکی از مادران که پسرش در حادثه پیجرها مجروح شده بود ملاقات کردم. همه انگشتان پسرش از بین رفته بود و فقط انگشت سبابهاش مانده بود. چشم راستش را هم ازدستداده بود و فقط با چشمچپش میدید. خودم شنیدم که مادر با پسرش صحبت میکرد و میگفت: مادر الان میتوانی اسرائیلیها را ببینی؟ پسرش جواب داد: بله میتوانم ببینم. بعد مادر گفت: با این یک انگشتت میتوانی شلیک کنی؟ پسر جواب داد: بله میتوانم شلیک کنم. مادر جوابی به پسر داد که اشک همهمان را در آورد. رو به پسرش گفت: همین کافی است پسرم، عزیز دلم. من وقتی این را شنیدم به ایمان و عقیده این مادر غبطه خوردم. اسرائیل با انفجار پیجرها میخواست مقاومت را ضعیف کند. میخواست رزمندگان حزبالله ناقص شوند و نتوانند بجنگند. ولی هر چه بیشتر میگذرد عقیدهشان بیشتر میشود. نمونهاش این مادر است که خودش به پسرش معنویت میدهد.»
خون سیدحسن نصرالله انسانها را بیدار کرد
وقتی اسرائیل سید حسن نصرالله را به شهادت رساند، تصورش این بود که ریشه مقاومت را از ریشه زده است. ولی حالا باگذشت یک ماه از شهادت سید مقاومت، خون سید ثمر داد و جهان شاهد بیداری مردم آزاده بود. ناصر قندیل یکی از کارشناسان مسائل بینالملل با اشاره به پیام رهبر معظم انقلاب، میگوید: «ایشان اعلام کردند که پس از شهادت سید حسن نصرالله، حضور ما در میدان نبرد پررنگتر از گذشته خواهد بود. این پیام نشاندهنده آن است که این خونها نیروهایی را بیدار کرده که در شرایط عادی امکان بیداری آنها وجود نداشت.»
برای پسرم اشک نمیریزم تا پیروز شویم
میخواهیم بدانیم شهادت سید حسن نصرالله چه تأثیری در مقاومت مردم لبنان داشت؟ نوال سادات پاسخی میدهد که عقیده راسخ حزبالله در ادامه مقاومت را نشان میدهد: «آیا سید حسن را که شهید کردند، ضعیف شدهایم؟ نه این تصور صهیونهاست ما ضعیف نشدهایم. ما قویتر شدیم. ما باید راه سید حسن را ادامه دهیم. سید حسن خطش خط جهاد است. مقاومت یعنی خط مجاهدت. ما داریم از میهن خودمان دفاع میکنیم. ما تاآخریننفس با اسرائیل میجنگیم چون از حق خودمان و از زمین خودمان دفاع میکنیم. فلسطینیها هم از حق خودشان دفاع میکنند. اسرائیل به زمین لبنان و فلسطین تجاوز کرده است. شیعیان لبنان حرفشان یکی است. عقیدهشان یکی است. خطشان یکی است؛ خط حزبالله. بعد از سید حسن قائد ما و رهبر ما سید علی خامنهای است. ما همه مقلد سید علی خامنهای هستیم. از هر شیعه لبنان بپرسید نظرش همین است. خانمی که پسرش شهید شد به من گفت: من خوشحال هستم که پسرم شهید شده است. من یک قطره اشک برای پسرم نمیریزم تا پیروز شویم.»
حق منتصر است
از زمانی که رهبر انقلاب فرمودند: بر همه مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند، مردم تمامقد به فرمانش لبیک گفتند. هر که هر چه در توان داشت تقدیم کرد، تا حزبالله مقاومتر شود. از خانههای چندمیلیاردی گرفته تا حلقه ازدواج. زنانی هم که پولی برای کمک نداشتند به مزرعههای پنبهچینی رفتند تا دستمزدشان را برای کمک به حزبالله هدیه کنند. نوال سادات این همدلی را از اتحاد شیعیان میداند و میگوید: «ما باید با هم متحد باشیم. چرا اسرائیل از آمریکا و کشورهای عربی کمک میگیرد ولی وقتی لبنان از ایران کمک میگیرد، ایران محکوم میشود. بر اثر موشکباران اسرائیل، ضاحیه جنوب نابود شده است. ولی ما همیشه میگوییم مقاومت پیروز میشود. حق منتصر است و ما باید منتصر باشیم. مقاومت در جنوب لبنان و بیروت مجاهدت میکند. الان اسرائیل از ما میترسد چون میداند که ما با عقیده میجنگیم و خدا با ماست. با هواپیما موشک میزند و فرار میکند. تمام قدرتش همین است ولی در میدان جنگ همهشان مثل سگ میترسند. بعضیهایشان حالت روانی دارند و بعضی خودکشی کردهاند از افسر گرفته تا ژنرال. چون میگویند ما نمیفهمیم مجاهدان از کجا میآیند و به ما حمله میکنند.»
به شهدایمان افتخار میکنیم چون میخواهیم حقمان را بگیریم
سبک زندگی زنان لبنان با مقاومت عجین شده است. مقاومت همه زندگیشان است نهجزئی از زندگی. معدود خانوادهای در لبنان پیدا میشود که شهید نداده باشد. نوال سادات از شجاعت و جسارت زنان مقاومت برایمان میگوید: «زنان لبنانی با زنان ایرانی فرقی ندارد. همهمان جنگ تحمیلی را مرور کردیم. ما میگوییم روحمان، جانمان، فدای مقاومت، فدای خط رهبری. ما زنان از کشور خودمان دفاع میکنیم. از زمین خودمان. جانمان را تاآخریننفس میدهیم. بعضی از خانوادههایمان سه یا ۴ شهید دادهاند. مثل جمهوری اسلامی ایران که در دفاع مقدس کلی شهید دادند. از خانواده خودم در لبنان ۶ نفر شهید شدهاند. الان خانه برادرم و مغازهاش با خاک یکسان شده است ولی میگوید سرمان بالاست. هر چه داریم فدای مقاومت. مادرانی که پسرانشان شهید شده بود، میگفتند: شما با فاطمه زهرا (س) و با امام حسین (ع) محشور میشوید. شفاعت ما را به امام حسین (ع) بکنید. من یک قطره اشک برایت نمیریزم. من هر وقت گریه میکنم برای امام حسین (ع) گریه میکنم. هر مادری ۲ یا ۴ یا ۵ برادر شهید دادهاند. ولی آنقدر کشور و سرزمینمان برایمان عزیز است وقتی شهید میدهیم، افتخار میکنیم. چون میدانیم در مقابل ظلم ایستادهایم. میخواهیم حقمان را بگیریم. وقتی شهید میدهیم میخواهیم دفاع کنیم از سرزمین خودمان، از ناموسمان، از شرفمان.»
اسرائیل از ظهور میترسد
نوال سادات هر چه از مقاومت زنان لبنان میگوید، خاطره مادران شهدای دفاع مقدس را برایمان بیشتر زنده میکند: «همه مادرهای لبنانی عقیدهشان یکی است. یکی از بستگان نزدیک ما هر دو پسرش در یک روز شهید شدند. یکی از دخترانش هم برای پیوند کبد رفته بود در اتاق عمل فوت کرد. غالیه سادات سه تا بچه در یک ماه از دست داد. الان دیگر پسری ندارد ولی میگوید من حاضرم همسرم را بفرستم بجنگد. با هر کسی صحبت کنید هدفشان یکی است و میگویند: ما تاآخریننفس میجنگیم تا از خط جهاد، خط مقاومت، خط قائد دفاع میکنیم. خدا را شکر که ما سید علی را داریم. این یک نعمت است. اسرائیل میخواهد حزبالله اسلحههایشان را تحویل بدهد ولی در خواب ببینند. چون ما خط حق هستیم آنها نمیخواهند شیعه قوی بشود. شیعه یمن، حشدالشعبی، لبنان، ایران همه با هم باید متحد میشویم. آنها میخواهند شیعه را ضعیف کنند چون میدانند ما منتظر هستیم. از انتظار بدشان میآیند آنها تاریخ ظهور را خواندهاند و میترسند.
خانهمان خراب شد ولی سرمان بالاست
منطقه اطراف بعلبک اسمش البکاء است همهشان شیعهاند و همه شهید دادند. اطراف بعلبک نزدیک صد و خوردهای منطقه است. خانه همه را زده است. ولی سرمان بالاست. خانهمان نابود شود ولی ما عزتنفس داریم. زیر دست یهودیها زندگی نمیکنیم که بر ما حکومت کنند.»
22:24 - 4 آذر 1403