سجده شکر بعد از ۴۸ ساعت بی خبری یک مادر
گاهی یک خانه کوچک، روایت بزرگی را در خود جا داده است؛ روایتی از مادری که همسرش را در مسیر دفاع از وطن از دست داده و حالا نام پسرش نیز در کنار شهدا ثبت شده است. پسری که نزدیکانش، او را با سکوت و خدمت میشناسند.
گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، وارد ساختمان که میشویم، خانه در همان طبقه اول است. در چارچوب در، مادری ایستاده که صلابتش پیش از هر کلمهای دیده میشود. بانویی که سالها در کنار مردی زیسته که هفت سال در جبهههای دفاع مقدس جنگیده؛ مردی که تنش پر از ترکش بوده، جانباز شیمیایی و اعصاب و روان شده و سرانجام نامش در شمار شهدای دفاع مقدس ثبت شده است. امروز اما این مادر «اکرم تفنگچی مهیاری»، داغ دیگری هم بر دل دارد؛ پسر بزرگش، پاسدار شهید ابوالفضل باقری.
طلبهای که در سکوت خدمت میکرد
ابوالفضل، طلبه سطح سه حوزه علمیه امام حسن مجتبی (ع)لواسانات است؛ طلبهای آرام، کمحرف و بیادعا. همحجرهایهایش روایتهای ساده اما بزرگی از او دارند. میگویند شبها وقتی طلبهها خواب هستند، بیصدا کفشهایشان را واکس میزند و لباسهایشان را میشوید؛ طوری که کسی متوجه نشود. خدمت برای او بخشی از زندگیاش است. در این میان، نور ایمان از چهرهاش پیدا است و کمتر حرف میزند، اما رفتار و عملش بیشتر از هر سخنی دربارهاش حرف میزند.
«آنها زن و بچه دارند… من میمانم»
در محیط کار هم همان روحیه را دارد. با اینکه ساعت کاریاش مشخص است، اغلب بیشتر میماند. وقتی مادر از او میپرسد چرا دیرتر برمیگردد، پاسخ میدهد: «مامان، اینها زن و بچه دارند… بگذار من بیشتر بمانم.» با همه مشغلهها، آخر هفتهها خودش را به مادر میرساند. دیدار با مادر برایش یک قرار همیشگی پر از احترام و محبت است.
دیداری صمیمی در خانه شهید
در این دیدار، جمع کوچکی از همراهان هم حضور دارند؛ از جمله مهدیه شادمانی، دختر سپهبد شهید علی شادمانی فرمانده شهید قرارگاه خاتمالانبیاء که به تأسی از سیره پدرش برای دیدار با خانواده شهدا آمده است. زکیه عبداللهیان نیز به نمایندگی از مجلس شورای اسلامی و محمدباقر قالیباف حضور دارد، با این حال فضای خانه بیش از هر چیز، حول نام و یاد ابوالفضل میچرخد.
۴۸ ساعت بیخبری
ماجرای پیدا کردن خانواده شهید، خود روایتی پراضطراب است. ۴۸ ساعت از شهادت ابوالفضل گذشته و کسی نتوانسته بود با خانوادهاش تماس بگیرد. تلفن همراهش در حالت پرواز بوده و در آن شرایط جنگی جنگ رمضان، دسترسی سریع به اطلاعات هم ممکن نبوده است.تنها سرنخ، خاطرهای از یک تعمیرگاه است که ابوالفضل زمانی از آن نام برده بود؛ جایی که یکی از بستگانش در آن کار میکند. قرار میشود صبح روز بعد یکی از همکاران به دنبال آن نشانی برود تا شاید بتواند خانواده را پیدا کند.
مادری که خودش به دنبال پسرش میآید
اما صبح که میشود، اتفاق دیگری رخ میدهد. پیش از آنکه همکاران به سراغ آن تعمیرگاه بروند، مادر و دایی ابوالفضل خودشان را به محل کار او میرسانند. چند روز است از او خبری ندارند و دل ناآرامشان آنها را تا اینجا کشانده است. مدیر مجموعه وقتی آنها را میبیند، برای لحظهای نمیداند چگونه باید خبر را بگوید. با خود میگوید چگونه میشود خبر شهادت پسری را داد که هنوز لباس دامادی به تن نکرده است.
سجده شکر در میان خبر شهادت
وقتی بالاخره خبر گفته میشود، صحنهای شکل میگیرد که همه را مبهوت میکند. مادر ابوالفضل، بهجای ضجه و فریاد، بیدرنگ به سجده شکر میرود. پیشانی بر زمین میگذارد و آرام میگوید: «همسرم آقا اسماعیل از جانبازان دفاع مقدس بود و به شهادت رسیده است… حالا پسرم هم به دیدار پدرش رفت.» او از گفتوگوی آخرش با پسر هم میگوید. ابوالفضل از او خواسته بوده برایش دعا کند. وقتی مادر گفته بود «انشاءالله هر چه خیر است همان شود»، ابوالفضل پاسخ داده بود: «نه مادر… دعا کن به آرزویم برسم، اما تو باید راضی باشی.» مادر همان روز رضایتش را داده است.
عبور از حجاب دنیا
حالا که روایت به اینجا میرسد، خانه دیگر آن خانه سابق نیست؛ دیوارهایش عطر شهیدی را میدهد که گویی از همان ابتدا، پیوندش با این دنیا سست بود. ابوالفضل از همان وقتی که کفشهای همحجرهایهایش را در خلوت واکس میزد یا وقتی در سکوت، بارِ کاریِ متأهلها را به دوش میکشید، داشت بساطِ رفتن را فراهم میکرد.مادر درحالیکه قاب عکس پسر را با دست نوازش میکند، لبخندی به لب دارد که بوی آرامش میدهد. او خوب میداند که ابوالفضل نرفته است؛ او فقط از خانه کوچکشان به خانهای وسیعتر نزد پدرش، «اسماعیل»، کوچ کرده است. این مادر، صبوری را در مکتبِ جانبازیِ همسرش آموخته بود و حالا، آن صبرِ لبریز، در شهادتِپسرش به کمال رسیده است.او ابوالفضل را «امانت» میداند؛ امانتی که حالا به صاحب اصلیاش بازگردانده شده است. خانه ابوالفضل، امروز بیش از هر زمان دیگری زنده است؛ چرا که او با همان سکوت همیشگیاش، در تکتک نفسهای مادر، در نگاه پرصلابت او و در دعاهای هر شبش، برای همیشه ماندگار شده است. برای مادری که رضایتش را پیش از شهادت به پسر هدیه داده بود، ابوالفضل شهید قرارگاه خاتم الانبیاء یک «افتخار ابدی» است که تا ابد، سایهاش بر سرِ این خانه باقی خواهد ماند.پایان پیام/#جنگ_رمضان#شهید#قرارگاه_خاتم#مادر#ابوالفضل_باقری 09:19 - 23 اردیبهشت 1405