«سپاه» صدای نفسهای مردم در دل بحرانها
سالهاست که مردم ایران نام «سپاه» را فقط در اخبار نظامی نشنیدهاند؛ در دل زلزله، در کنج روستا، کنار رزمندههای بینام و مردم بیپناه. حالا اما، این قصه به آسمان رسیده است؛ با موشکهایی که نه به نیت جنگ، که به نیت غرور شلیک شدند.
گروه زندگی: آن شب که خبر آمد چند جوان در مرزهای غربی کشور گروگان گرفته شدند، آسمان روستا هنوز روشن نشده بود. زنها چشمانتظار بودند، مردها بیصدا پای سماور نشسته بودند و فقط یک نام بین مردم زمزمه میشد: «سپاه»!این فقط اسم یک نهاد برای اهالی آن روستای مرزی نبود، بلکه «سپاه» یعنی همان گروهی که در سیل پارسال، قایق آورد و پیرزن تنها را از پشتبام نجات داد. یعنی آن مهندس خستهای که آستین بالا زد تا مسیر آب زلال به زمینهای خشکشان برسد. و حالا، یعنی امیدی برای بازگرداندن بچههایشان.
از روزهای باروت تا فصلهای آبادانی
وقتی در دوم اردیبهشت سال ۱۳۵۸ سپاه متولد شد، نه لباس رسمی داشت و نه دفتر و تشکیلات. فقط یک دغدغه بود: حفاظت از انقلاب. اما به مرور زمان، سپاه از دل جبههها گذشت، از بوی باروت، از فریادهای شب عملیات، و رسید به ساختن؛ رسید به زمینهایی که بیآب مانده بودند، به پلهایی که ریخته بودند، به روستاهایی که مدرسه نداشتند.رضا معلم بازنشستهای از ایلام میگوید: «من سپاه را با دستهای پینهبستهاش شناختم. همانهایی که نیامدند تریبون بگیرند، فقط آمدند بیل و کلنگ برداشتند تا سقف مدرسهای را بسازند که سالها منتظر مانده بود».
طرحهای عمرانی سپاه؛ روایت آرام اما قدرتمند یک حضور
در روزهایی که مردم خستهاند از برخی وعدههای بیسرانجام، طرحهای عمرانی سپاه معنای دیگری پیدا میکند. سپاه این بار نه با موشک که با نان، با خانه، با آب آشامیدنی و سقف امن آمد. در سیستان و بلوچستان پیرمردی از اهالی کنارک اینچنین میگوید که «به ما گفتند سپاه میخواد بیاد کمک. فکر کردیم میخوان جلسه بذارن. اما فرداش دیدیم بولدوزر آوردن. لولهکشی کردن. برق کشیدن. حالا شبهامون تاریک نیست.»و این فقط یک منطقه نیست. در آذربایجان، خوزستان، کرمانشاه و حتی دل کویرهای مرکزی، طرحهای عمرانی سپاه به داستان مشترک مردم تبدیل شده؛ داستانی که قهرمانش نه یک فرد، بلکه یک نهاد با دستهای خاکی و دلی آرام است.
مردم و سپاه؛ روایتی از اعتماد، نه تبلیغ
در کوچه پسکوچههای شهر، وقتی صحبت از «سپاه» میشود، دیگر فقط صدای رسانه نیست که حرف میزند. این روزها، صدای مردم است که تصویر سپاه را شکل میدهد. مردمی که میدانند اگر جایی بحرانی شد، اگر جایی کم آوردند، احتمالاً اول از همه سپاه سر میرسد. زن جوانی در یک منطقه زلزلهزده گفت: «ما فقط صدای بالگرد رو شنیدیم. تا بیایم بفهمیم چه خبره، دیدیم چادرها برپا شدن. بچهم توی آغوش یه نیروی سپاه بود که داشت براش قصه میگفت تا آروم شه.»
وعده صادق ۲؛ شبهایی که ایران بیدار بود
تهران، نیمهشب، گوشیها در دست مردم، چشمها دوخته به اخبار. ساعت که از یک نیمهشب گذشت، ناگهان خبرها یکییکی شروع شد: پرتاب صدها موشک به سمت سرزمین اشغالگر. همه در سکوت، فقط نگاه میکردند.وقتی اولین تصاویر از آسمان حیفا منتشر شد، موجی از سکوت غرورآمیز در فضای مجازی ایران پیچید. کسی شعار نداد، کسی هیاهو نکرد. فقط مردم، آرام آرام نوشتند: «وعده صادق؛ اینبار نه با مهربانی که با قدرت».
اشک، لبخند، و غرور؛ روایت خانوادهها
در دل واکنش مردم در خانهای در قم، مادر شهیدی که پسرش در سوریه شهید شده بود، جلوی قاب عکس او نشسته و در نور کم اتاق، به صفحه تلویزیون خیره بود. صدای مجری خبر زنده، درباره اصابت موشکها به مراکز نظامی حساس اسرائیل گزارش میداد. مادر با لبخند آرامی گفت: «پسرم زندهست.»یا در مشهد، دختر ۱۰ سالهای که پدرش جزو مدافعان حرم بود، وقتی صدای انفجارها در خبرها پخش شد، دستان مادرش را گرفت و گفت: «مامان، اینا همون موشکایین که بابا دوست داشت؟»، مادر لبخند زد. اشک در چشمهایش جمع شد و گفت: «آره عزیزم... اینا همون موشکها هستن. بابات همیشه میگفت یه روزی جوابشون رو میگیریم».
اقتدار موشکی ایران؛ وقتی صبر، قدرت میآورد
از عملیات وعده صادق ۲، همهچیز با دقت و وسواس پیش رفت. موشکها از نقاط مختلف کشور پرتاب شدند، به قلب پایگاههای حساس نظامی اسرائیل اصابت کردند. هیچ تلفات غیرنظامی، هیچ حمله کور. این اقتدار از دل سالها کار شبانهروزی به دست آمده بود.
وقتی مردم همرزم میشوند
تحلیلگران متعجب بودند از اینکه ایران با وجود هشدارهای بزرگترین قدرتهای جهانی، عملیات را اجرا کرد. اما در دل خیابانهای ایران، چیز دیگری جریان داشت: انسجامی آرام، اما ریشهدار. در یکی از محلههای کرمانشاه، جوانی موبایل به دست میگفت: «من هیچوقت عضو سپاه نبودم. ولی امشب، وقتی دیدم موشکهامون اونطوری زدن، انگار یه چیزی توی دلم بلند شد. ما از جنگ نمیترسیم. ما از تحقیر میترسیم. و امشب، ما تحقیر نشدیم».
از دیروز تا فردا؛ این قصه هنوز ادامه دارد
آری! «سپاه» دیگر فقط نهادی نظامی نیست. حالا بخشی از حافظه احساسی مردم است. هر گامش، چه در ساختن خانهای در مناطق زلزلهزده، چه در پرتاب دقیقترین موشکها به پایگاههای دشمن، تکهای از غرور جمعی ماست. این نهاد حالا نماد سکوتی مقتدر است؛ حضوری آرام اما فراگیر.شاید اگر روزی، در کلاس تاریخ، دانشآموزی بپرسد: «سپاه یعنی چی؟» معلمی بگوید: «سپاه یعنی وقتی همه عقب کشیدن، یکی ایستاد؛ برای تو، برای خانوادهات، برای غرورت، و برای این خاک».پایان پیام/ #سپاه #وعده_صادق #سپاه_مچکریم #موشک 17:05 - 2 اردیبهشت 1404