ماجرای قهوه تلخ در بیمارستان!
«دست چپ یکی از همکارانمان در اثر اتفاقی دچار شکستگی شد. دو روز بعد با دست گچ گرفته آمد اورژانس کرونا .گفتم چرا با این وضعیت آمدی؟ گفت همکارا خیلی درگیرن. دیدم با یک دست هم می شود کمک کرد.» این خاطره یکی از پرستاران بخش کروناست. از میان ده ها خاطره کتاب «قهوه تلخ در مرصاد»، قرائت یکی دو خاطره بهانه ای می شود برای آنکه حاضران در جمع ماه های طاقت فرسای مبارزه با کرونا را مرور کنند.
گروه زندگی؛عطیه اکبری: «در راه بهشت زهرا بودیم برای تشییع پیکر مادرم. عمه ام کنارم نشسته بود و از حق بودن مرگ آدم ها می گفت. فکر کردم داره دلداری ام می ده برای از دست دادن مادرم. یک دفعه زد زیر گریه گفت زهره! بابات هم قراره با مادرت دفن کنیم. بابات هم رفت. پدرم پرستار بخش کرونا بود. مبتلا شد. مادرم از او کرونا گرفت و بعد ازسه روز از دنیا رفت. پدرم هم چند ساعت بعد تمام! خاله از مادرم کرونا گرفته بود و او هم از دنیا رفت. مادربزرگم از غصه دخترها و دامادش دق کرد و رفت و این شروع قصه پر غصه ما بود.» چهار سال گذشته اما بغض صدای فرزند شهید مدافع سلامت هنوز برقرار است. وقتی صدایش در سالن باقرالعلوم بیمارستان بقیه الله (عج) می پیچد، اشک مهمان صورت حضاری می شود که آمده اند برای مرور روزهای سخت کرونایی. بهانه این دورهمی رونمایی از کتاب قهوه تلخ در مرصاد است. کتابی به قلم مهدی عجم از خاطرات تلخ و شیرین مدافعان سلامت در نبرد با کرونا تهیه شده است.
چرا قهوه تلخ در مرصاد؟
چرا قهوه تلخ در مرصاد؟ خیلی ها تب و تاب مبارزه با کرونا را با سال های دفاع مقدس مقایسه می کردند. اما وجه تسمیه کرونا با عملیات مرصاد در این کتاب چیست؟«مهدی عجم» نویسنده کتاب از اما و اگر این شباهت می گوید:«کلید بیماری کرونا تشخیص بود؛ یعنی اگر تشخیص کرونا برای بیمار داده می شد، تازه درمان او شروع میشد. درباره عملیات مرصاد هم اینطور بود. ضد انقلاب با لباس بسیجیهای خودمان وارد میدان شدند. تشخیص آنها سخت بود و به خاطر همین تشابه، اسم کتاب را انتخاب کردم.» همین وجه تسمیه جالب بهانه ای شده بود برای حضور برخی از خانواده های فرزندتان شهدای عملیات مرصاد در مراسم رونمایی کتاب.
با یک دست هم می شود کمک کرد
«دست چپ یکی از همکارانمان در اثر اتفاقی دچار شکستگی شد. دو روز بعد با دست گچ گرفته آمد اورژانس کرونا .گفتم چرا با این وضعیت آمدی گفت همکارا خیلی درگیرن. دیدم با یک دست هم می شود کمک کرد.» این خاطره یکی از پرستاران بخش کروناست از میان ده ها خاطره کتاب قهوه تلخ در مرصاد و قرائت یکی دو خاطره بهانه ای می شود برای آنکه همه حاضران در جمع که تعدادی از آنها پزشکان بیمارستان بودند ماه های طاقت فرسای مبارزه با کرونا را مرور کنند. خاطراتی که نباید فراموش شوند. از یادها بروند و دکتر متولیان قائم مقام دانشگاه بقیه الله می گوید:« به جد معتقدم که تاریخ ایران باید به دو دوره قبل از کرونا و بعد از کرونا تقسیم شود. اما ما داریم زود فراموش می کنیم. نوشتن کتاب هایی از این دست بهترین ابزار است برای این فراموش نشدن ها. باید آنقدر غنی باشیم در مکتوب کردن خاطرات دوران کرونا که اگر چند سال بعد بچه هامان به ما بگویند کرونا چه بود و چه اتفاقی در ایران افتاد، چند کتاب خوب وجود داشته باشد با ادبیات زیبا که بدهیم دست بچه هایمان و بگوییم بخوان تا دستت بیاید.»
ابهت آقای ترسناک
«کرونا» یک روزی برای خودش ابهتی داشت. ترسناک بود. چهار سال قبل در همین روزها بود که مردم از ترس ابتلا به این ویروس عجیب، بست نشسته بودند در خانه هایشان و عزیز صدها خانواده سپر بلای جان مردم شدند در بیمارستان ها.حالا در چهارمین سال ورود کرونا به کشور، کم لطفی است که یادآوری نکنیم آن روزهای پر التهاب را. غم دل فرزندان شهدای مدافع سلامت را. حیف است زود از یاد ببریم. مرارت ها، فداکاری ها، جان هایی که بر طبق اخلاص گذاشته شد برای حفظ جان مردم را.زندگی فرزندان شهدای مدافع سلامت را که ورق بزنی پر است از روایت های تلخی که حتی خواندنش هم جانکاه هست چه برسد به تجربه کردنش.مثل روایت دختر شهید احمد داستانی؛ شهید مدافع سلامت که واسطه ای شد برای باز شدن راه اشک روی صورت مهمانان مراسم رونمایی کتاب.
با این 20 نفر چه کنیم؟
در سالگرد ورود کرونا به کشور و مراسم رونمایی از کتاب قهوه تلخ در مرصاد، مرور لحظاتی که اولین بیمار کرونایی در تهران شناسایی شد از زبان دکتر خطیبی ؛ معاون بهداشت و درمان دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله (عج) شنیدنی است؛« یک آقایی از شهری دیگر آمده بودند بیمارستان بقیه الله با علائم تنفسی. تا آن زمان بیمارستان هنوز آلوده نشده بود. پزشک تست کرونا از او گرفت و وقتی در کمال ناباوری تست مثبت شد، شمردیم دیدیم از زمانی که این آقا وارد بیمارستان شده 20 نفر از کادر درمان با او ارتباط داشتند. نمی دانستیم باید چه کار کنیم. آن بنده خدا از دنیا رفت. به همه آن 20 نفر گفتیم تا سه روز قرنطینه شوید و خانه نروید و تست بدهید. از آن 20 نفر حدودا نیمی از آنها مثبت شدند و اینطور بود که داستان مبارزه با کرونا آغاز شد و در چشم بر هم زدنی بیمارستان بقیه الله تبدیل شد به یکی از بیمارستان های خط مقدم مبارزه با کرونا و الحق هم که هیچ کس کم نیاورد. همه شجاعانه ایستادند. هیچ کس افسرده نشد. اگر هم گریه کرد برای خودش نبود.»
پولش را می گیرید!
«همسر همکارمان جانباز شیمیایی بود. شوهر همکار دیگرمان بیماری مزمن داشت و یکی دیگر بچه کوچک سرطانی. اما هیچ کدام در شیفت ها عرصه را خالی نکردند و ماندند و جنگیدند.»«ما حال و هوای جبهه داشتیم.هر بار که به منزل می آمدیم و بر می گشتیم خداحافظی با خانواده دیدنی بود. شبیه حس رفتن به عملیات. می گفتند خوب پولش را می گیرید عین عبارتی که به بچه های مدافع حرم می گفتند. گفتم پول چیه برادر! »اینها بریده برخی خاطرات پرستاران و پزشکان در کتاب قهوه تلخ در مرصاد است. هر قدر بیشتر مرور می کنیم و دقیق می شویم در خاطرات سال های مبارزه با کرونا بیشتر دستمان می آید که کم کاری کرده ایم در گنجینه کردن این خاطرات. رییس دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله هم در مراسم رونمایی کتاب می گوید:« گاهی آدم احساس میکند همه چیز را میداند اما در جاهایی متوجه میشود که هیچ نمیداند. کرونا وقتی آمد نشان داد که نمیتوانیم به آنچه که داریم بنازیم. دوران دشواری بود. امیرالمومنین (ع) فرمودند زکات علم در نشر دادن آن است. حیف است که این خاطرات زیبا آن طور که باید نشر داده نمیشود. من خیلی خوشحالم که درباره عملیاتهای دفاع مقدس کتاب چاپ میکنند تا ماندگار شود.اما کمتر از ۱۰ کتاب درباره کرونا منتشر شده است. در جاهایی که باید هنر به خرج بدهیم، کم کاری میکنیم. امیدوارم این کم کاری جبران شود.»
#کرونا#قهوه تلخ#مدافع سلامت #فرزند
16:43 - 1 اسفند 1402