میزگرد| لازمههای یک دانشجوی بیدار
پس از ۷۲ سال از ۱۶ آذر خونین، دانشجو هنوز نماد «بیداری» است، اما آیا تعریفش تغییر کرده است؟ در گفتوگویی چالشی با فعالان دانشجویی امروز، از این پرسش کلیدی آغاز میکنیم: آیا دانشجو امروز بیدار و دانشگاه دیگر آن کانون تحولآفرین هست یا رخوت و سیاستزدگی، جایگزین «سیاسیبودنِ اثرگذار» شده است؟
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان؛ دانشجو در فضای فرهنگی، اجتماعی، علمی و سیاسی کشور جایگاه خاص و مهمی و ویژهای دارد، جایگاهی که محل رجوع بسیار و منشاء اثرات فراوانی است و معمولاً تحولات مهم سیاسی_ اجتماعی و فرهنگی جامعه یا از دانشگاه شروع میشوند و یا با دانشگاه جهت پیدا کرده و پیشروی میکنند، پس روزی که به نام دانشجو ثبت میشود باید روز بزرگ و مهمی باشد.16 آذر 72 سال پیش، دانشجویانی در قلب تهران، یعنی دانشگاه، به نماد و مجسمه تمام قد استکبار، اعتراض میکنند که حکومت دستنشانده آمریکای مستکبر این بیداری و هشیاری را برنمیتابد و داغ ظلم بر سینههایشان مینشاند، داغی که در تاریخ و جغرافیای دانشجویی ثبت شده و نماد بیداری این قشر فرهیخته میشود.دانشجو ذاتاً از بیطرفی و بیخیالی نسبت به رویدادهای پیرامونش بهدور و گریزان است تا جایی که صدای مقابله با رژیم صهیونیستی ظالم را از قبل اروپا و آمریکا با میدانداری دانشگاههایشان میشنویم، اما تعریف دانشجو و لازمههای کار دانشجویی را باید از زبان دانشجویان همین نسل بشنویم؛ از همین رو با دو تن از فعالان دانشجویی بهار یوسفیان و فاطمه جزینی مسؤول خواهران اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان در قالب میزگرد به بحث و گفتوگو پرداختیم.در این گفتوگو به بحث پیرامون مفهوم«سیاسی بودن دانشجو»، «ویژگیهای بیداری دانشجویی»، «موانع کار سیاسی دانشجویی » و «راهکارهای فعالیتهای سیاسی مناسب» پرداخته شد.
فارس: آیا دانشجو اساساً باید سیاسی باشد یا صرفاً باید بهدنبال تحصیل علم و ارتقای دانش خود برود؟یوسفیان: دانشجو بهعنوان عنصری آگاه و تأثیرگذار در جامعه، ذاتاً موجودی سیاسی است و دراینراستا باید توجه داشت که علم و دانش در خلأ تولید نمیشود، بلکه در بستر اجتماعی و با پیامدهای سیاسی همراه است. از این رو، دانشجوی آگاه نمیتواند نسبت به سرنوشت جامعه و ساختارهای حاکم بر آن بیتفاوت باشد البته سیاسی بودن به معنای غفلت از علمآموزی نیست، بلکه دانش عمیق، شرط لازم برای تحلیل و اقدام مؤثر سیاسی است. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد دانشگاههای پویا همواره کانون نقد و تولید ایده برای پیشبرد جامعه بودهاند. جزینی: قبل از اینکه بخواهم سیاسی بودن و تحصیل علم و دانش را در کنار هم یا در تقابل با هم قرار دهم، یک قدم قبلتر میروم. به نظرم چیزی که تعیینکننده جواب این سؤال است، آن هویت و تعریفی است که ما در گام اول از دانشجو و دانشگاه ارائه میدهیم. اول اینکه دانشجو کیست؟ و دانشجو کجاست؟ من کجا دارم میروم؟ و به تناسب آن جاهایی که دارم میروم و هویتی که آن مکان به من میدهد، حالا باید ببینم که آیا صرفاً تحصیل علم و دانش کافی است یا باید سیاسی هم باشد. اصلاً این سیاسی بودن یعنی چه؟ دانشجویی که حتی مدل تحصیل علم و دانشش یک مدل کاملاً تئوری و کتابی است - این سبکی که میآید دانشگاه، میرود سر کلاس، بعد میرود خانه یا خوابگاه و تمام - و هیچ اهمیتی به اطراف خودش، به دانشگاهش، به اتفاقاتی که درونش میافتد (نه اتفاقات سطحی، بلکه به ظرفیتها و امکانات دیگری که وجود دارد) نمیدهد، اساساً میشود گفت دانشجو نیست. چرا؟
چون شما همین کار را میتوانی بیرون از دانشگاه، بیرون از این ظرفیت، بیرون از این جامعه (یعنی جامعه دانشگاه) بهواسطه دوره و کلاس و آموزشگاه انجامش بدهی. پس چه نیازی هست که در بستر یک فضای دانشگاهی قرار بگیریم؟ مثلاً این دانشگاه کجاست؟ باز این سؤال را مطرح میکنیم و میپرسیم این دانشجوها کیستند؟ این شاید خیلی بتواند در ادامه به جواب سؤالهایی که میخواهیم بدهیم کمک کند.ما یک مسئلهای را جدیداً مطرح میکنیم بهعنوان «مسئله بازگشت به دانشگاه»؛ بازگشت به هویت واقعی دانشجو و بازگشت به هویت واقعی دانشگاه. این میتواند جواب خیلی از سؤالات ما را در رابطه با اینکه آقا دانشجو اساساً چه کسی است، چه ویژگیهایی دارد و باید سیاسی باشد یا نه، بدهد.علم و دانش زمانی با فهم سیاسی کارایی دارد حالا برسیم به جواب این سؤال که دانشجو اساساً باید سیاسی باشد یا فقط به دنبال تحصیل علم و ارتقای دانش؟ ما دو جمله از رهبری داریم که عیناً مطرح شدهاند (البته جملات بسیاری هست ولی من خیلی با این دو جمله که چندین سال است مطرح هستند، موافقم). جمله اول این است که میفرمایند: «دانشگاه محل حیات جریان علم است». و بعد از آن «محل فعالیتهای سیاسی و اجتماعی». یعنی بله، همه ما قبول داریم که دانشگاه در مرحله اول یک نهاد علمی است، ولی یک مرحله دیگر هم وجود دارد: دانشگاه یک نهاد فرهنگی و اجتماعی و یک پل ارتباطی بین حکومت و مردم، بین جمهوری اسلامی و مردم، بین دولت و مردم است. یعنی چه؟ یعنی آقا یک نهاد تاثیرگذار در جامعه است و تاثیرگذاری آن صرفاً علمی نیست. تاریخ این را نشان داده است.
جمله بعدی (فکر میکنم مربوط به سال ۸۰ باشد) میفرمایند: «بعد از تحصیل علم در دانشگاهها، آن چیزی که در صدر فعالیتهای دانشجویی قرار میگیرد، ارتقای فکری دانشجو در زمینه فرهنگ و سیاست است.» یعنی اینکه شما در کنار اینکه این آدم از لحاظ علمی باید رشد کند، باید به دنبال ارتقای فکری این دانشجو در زمینه فرهنگ و سیاست هم باشید. پس دو وظیفه: وظیفه اول علمی، و وظیفه دوم فرهنگی و اجتماعی (فرهنگی و سیاسی). همین نشان میدهد که آقا من دانشجو در دانشگاه، در مرحله اول اگر به دنبال تحصیل علم و دانش هستم، این علم و دانش زمانی به درد من میخورد که من از لحاظ فکری بفهمم فرهنگ و سیاست یعنی چه، تا بتوانم از این علم استفاده کنم. اینجا اسمش به میان آمده و از آن حرف زده شده. همین است دارد میگوید: برای اینکه کاربرد داشته باشد، باید با مجموعهای از اتفاقات آشنا باشد، فرهنگ و سیاست را فهم کند.خیلی کلی دارم صحبت میکنم و شاید کمی به حاشیه بروم، ولی همینطور بگویم که دانشجو اساساً باید سیاسی باشد و حالا در ادامه میگوییم این سیاسی بودن یعنی چی؟ نمیگوییم اساساً به معنی این است که فقط باید سیاسی باشد؛ نه، اساساً سیاسی بودن یعنی فهم و درک و تحلیل سیاسی داشتن، و در کنار آن بحث تحصیل علم و دانش مطرح است. یعنی کاملاً موازی با هم پیش میرود، هیچگاه مقابل هم قرار نمیگیرد، همیشه در کنار هم قرار میگیرند.
فارس: مفهوم سیاسی بودن چیست و مرز آن با سیاسیکاری کجا است؟یوسفیان: سیاسی بودن به معنای داشتن آگاهی نسبت به روابط قدرت، مسئولیت اجتماعی و تلاش برای بهبود وضع جامعه با استفاده از خرد جمعی و دانش تخصصی است و در مقابل، سیاسیکاری به معنای تقلیل سیاست به حزببازی، دنبالهروی کورکورانه از جریانها و استفاده ابزاری از فعالیتهای دانشجویی برای اهداف شخصی یا جناحی است و مرز اصلی میان این دو، استقلال فکری، تحلیل عمیق و پایبندی به اصول اخلاقی و آرمانی است.دانشجوی سیاسی، در عین تعامل با جریانها، هویت فکری مستقل خود را حفظ میکند انا در مقابل این نگاه برخی اوقات شاهد بودهایم که از دانشجویان بهعنوان بوقچی احزاب استفاده میشود.جزینی: ما در واقع دو مفهوم داریم: «سیاسیکاری» یا ما میگوییم «سیاسیبازی» و «سیاستزدگی»، و «سیاستگری». سیاستگری، آن مفهوم اصلی است که ما میگوییم دانشجو بر این اساس باید سیاسی باشد. سیاستگری یعنی چی؟ یعنی اینکه تو نسبت به پیرامون و اطراف خود، مسائل سیاسیای که در جامعه تو، در دنیا دارد اتفاق میافتد، بیتفاوت نباشی، یک بررسی شروع کنی، و توانایی فهم، درک و تحلیل از آن را داشته باشی. ما به این میگوییم سیاستگری. یعنی اینکه تو یک تحلیل و بینش سیاسی داشته باشی و بتوانی نظر بدهی، حتی اگر اشتباه باشد. چرا؟ چون اینجا برای ما درست و غلط بودن مهم نیست، تحلیل داشتن، فهم و درک داشتن مهم است. وقتی میگوییم دانشجو باید سیاسی باشد، منظور ما این است: آقا شخصی که قرار است در آینده در این مملکت تاثیرگذار باشد، قرار است نقشآفرینی کند، پس باید بتواند این سیاسی بودن و این فهم و تحلیل و درک را داشته باشد.
سیاسی بودن چه تفاوتی با سیاست زدگی دارد؟اما سیاستبازی یا سیاستزدگی چیست؟ یعنی اینکه آقا شما درگیر بازیها و ترفندها و اختلافات احزاب مختلف شوید: کی اصولگراست؟ کی اصلاحطلب است؟ کی از کدام حزب است؟ و یک جورایی بازیچه دست احزاب مختلف شوید. ما به این میگوییم سیاستزدگی، به این میگوییم سیاستبازی که فرق میکند با آن سیاستگری. اتفاقاً سیاستگری باید اتفاق بیفتد و دانشجو باید سیاسی باشد تا بداند که نباید درگیر این حزببازیها و این سیاستبازی شود. مرزشان کاملاً مشخص است.مرز در این است که شما موضع خودت را بدانی، فهم و تحلیل خودت را داشته باشی تا بتوانی انتخاب کنی که کجا بایستی و در کدام جبهه بجنگی و مبارزه کنی. در واقع، سیاستگری و سیاسی بودن دانشجو برای این است که بفهمد دور و برش چه خبر است، چه موضوعی باید بگیرد، کجای این تاریخ باید بایستد و برای چه کسی و چه چیزی باید مبارزه کند و جهاد کند.ما میگوییم اگر دانشجو سیاسی نباشد، بازیچه دست دیگری است. از خودش نمیتواند موضعی داشته باشد. چرا؟ چون فهم و درک و تحلیلی ندارد نسبت به مباحث سیاسی، نسبت به اتفاقات و مسائلی که اطرافش میافتد. پس به راحتی میتواند بازیچه دست افراد شود.
فارس: آیا انتقاد و مقابله با دولتها ویژگی ذاتی جنبش دانشجویی است؟یوسفیان: انتقاد و مطالبهگری از ویژگیهای ذاتی جنبش دانشجویی اصیل است؛ این نقش نظارتی و اصلاحی، برای پویایی هر نظام سیاسی ضروری است اما در نظام جمهوری اسلامی، دانشجوی انقلابی ضمن حفظ روحیه نقادی، باید به اصل نظام و آرمانهای آن وفادار باشد بنابراین، انتقاد باید سازنده، دلسوزانه، مبتنی بر اسناد و قوانین بالادستی و در چارچوب ارزشهای انقلاب باشد، نه تقلیدی از گفتمانهای بیگانه یا معطوف به تخریب ارزشها.جزینی: ویژگی ذاتی جنبش دانشجویی، «بیداری» است. همان سه کلمه است: فهم و درک و بینش داشتن، تحلیل داشتن. این ویژگی جنبش دانشجویی است. جنبش دانشجویی به دنبال همه چیز را به هم ریختن و زیر میز زدن و به هر نحوی انتقاد کردن و مقابله کردن نیست. اصلاً از اساس، این عبارت «مقابله با دولتها» اشتباه است. شاید این اختلاف اندیشه که همیشه بین قشر دانشجو و دولتها بوده، همین بوده: اینکه دولت دانشجو را مقابل خودش میدیده، در حالی که به این صورت نیست. دانشجو دولت را در کنار خودش میدیده. اگر انتقادی هم کرده، اگر حرفی هم زده، اگر خواستهای هم داشته است.
پس از اساس، این ویژگی که ما بیایم بگوییم دانشجو در مقابل دولتها است، اشتباه است. چون دانشجو وقتی که خود را در کنار دولت میبیند، شروع میکند به حرف زدن در موردش. شما وقتی با یک نفر مقابله یا دشمنی داری، انتقاد سازندهای نمیکنی از او، نمیآیی دعوتش کنی به گفتگو، نمیخواهی اصلاح یا تغییری درونش اتفاق بیفتد. دانشجو دوست و همراه دولت استولی وقتی با یک کسی رفاقت داری و او را کنار خودت میبینی، میخواهی که این تغییر ایجاد شود، دنبال رفع این انتقادات و اتفاقات است.پس اول باید این را اصلاح کنیم که دانشجو هیچگاه در مقابله با دولت نبوده، حتی اگر موافق آن دولتی که روی کار آمده نبوده، خودش را در مقابلش نمیدیده، در کنارش میدیده. حتی یک جاهایی حمایت هم کرده، ولی یک جاهایی انتقاد هم کرده، یک جاهایی حرفش را هم زده، خواستهاش را هم گفته است.انتقاد از دولت ها از سرخوشی و از روی هیجان نیستپس من ویژگی ذاتی جنبش دانشجویی را در «بیتفاوت نبودنش» میبینم، در «دغدغهمند بودنش» میبینم، دغدغهای که به راحتی هر چیزی را قبول نمیکند. میپرسد: چرا فلان اتفاق افتاده؟ توضیح دهید، شفافسازی کنید. اگر انتقادی میکند، انتقادی که از روی دلخوشی و سرخوشی باشد نیست، انتقادی که از روی هیجانات باشد نیست؛ انتقاد سازنده است. یک چیزی را یک جایی دیده، احساس درد کرده و این احساس درد باعث شده که تبدیل شود به یک انتقاد که چرا فلان اتفاق دارد میافتد؟ چرا وضع فلان جا اینطور است؟ پس من اینها را ویژگی جنبش دانشجویی میبینم.
فارس: «بیداری دانشجویی» چه ویژگیهایی دارد؟یوسفیان: بیداری دانشجویی حالتی است که در آن دانشجو از موقعیت خود بهعنوان یک کنشگر اجتماعی آگاه میشود و با مسئولیتپذیری، برای تأثیرگذاری بر سرنوشت جامعه اقدام میکند.مهمترین ویژگیهای آن عبارتند از: آگاهی تاریخی و تحلیل ساختاری نسبت به مسائل، تعهد عملی و پایداری فراتر از هیجانات مقطعی، و خلاقیت در شیوههای اثرگذاری مانند استفاده از ظرفیتهای علمی، هنری و رسانهای. این بیداری، دانشجو را از حالت انفعال به سمت نقشآفرینی فعال سوق میدهد.جزینی: شاید ناظر بر فضای فعلی دانشگاهها و فضاهای دانشجویی بگویم (و یک کمی انتقاد درونش وجود داشته باشد) و آن هم این است که: وقتی در مورد بیداری دانشجویی حرف میزنیم، «بیداری» کلمهای است که مخالفش میشود «خواب بودن»، «هوشیار نبودن». در گام اول، آن فضای دانشگاه باید از آن رخوت و منفعل بودن و خواب بودن خودش بیاید بیرون. آن فضای دانشجویی باید اینها را کنار بگذارد و یک فضای پویا، با نشاط، فعال و بیدار ایجاد کند. شاید چیزی که ما این روزها در دانشگاهها به آن صورت شاهدش نیستیم.چه دانشجویی بیدار است؟بیداری دانشجویی یعنی اینکه شما نسبت به تمام اتفاقاتی که دارد اطرافت میافتد، در پیرامون خودت (در خودت به عنوان دانشگاه) دارد اتفاق میافتد، آگاه باشی، هوشیار باشی، اطلاع داشته باشی. نه اینکه اتفاقی در دانشگاه بیفتد و چند ماه بعدش متوجه بشوی و تازه چند ماه بعد بخواهی واکنشی نشان دهی، و نهایت این واکنش یک بیانیه باشد. این نشان میدهد که فضای دانشگاه فعلی در فضای دانشگاه فعلی چیزی به عنوان بیداری دانشجویان آنچنان وجود ندارد.
دانشگاه بعضاً محل واکنش سریع است، محل این است که شما در لحظه یک اتفاق متوجه بشوی و در لحظه واکنش نشان دهی و نگذاری یک اتفاق بدتری بیفتد، یا اتفاقاً باعث شوی که یک اتفاق بهتری بیفتد. من ویژگی این بیداری دانشجویی را در این میبینم که یک فضای پویا و بانشاط ایجاد کرده که دانشجو علاوه بر آن تحصیل علم و دانش، تکبهتک اتفاقات، وقایع، اخبار و اتفاقاتی که در دانشگاه دارد میافتد را میبیند، نسبت بهش هوشیار و آگاه است، و فراتر از آن نسبت به مسائل کشور و نسبت به مسائل بینالمللی هم همینطور دغدغه دارد. این دغدغه بعضاً از اثر درد میآید: من درد میکشم که فلان مسئله فرهنگی، برای مثال فلان مسئله اجتماعی در دانشگاه دارد اتفاق میافتد و نمیتوانم نسبت بهش بیتفاوت باشم. این دغدغهمند بودن، درد کشیدن، این بیتفاوت نبودن از ویژگیهای بیداری دانشجویی است.اینکه حالا صرفاً یک چیزی در ذهنم هست، یک درد درونم هست و خوب باشد، دیگر کاریش نمیشود کرد؟ نه. خودش را به در و دیوار میزند تا بتواند حلش کند. خودش را به در و دیوار میزند، به این و آن میزند، از این ور دانشگاه میدود آن ور دانشگاه که آقا من یک دردی دارم، یک مسئلهای دارم و دنبال حل کردنش هستم. روسا را میکشاند پای میز، مطالبه میکند، مطالبه درست و سازنده میکند، مطالبه با پشتوانه میکند، تهدید کرده باشد، قبلش اطلاعات به دست آورده باشد، قبلش بیگدار به آب نزده باشد. این برای من بیداری دانشجویی است.
دانشجویی که بعضاً ما میبینیم مسائل دانشگاه خودش برایش مهم نیست، نمیتواند بیداری جهانی داشته باشد، نمیتواند در عرصه مقاومت از خودش فعالیتی نشان دهد. من شخصاً نظرم این است که این اتفاق و این عبارت «بیداری دانشجویی» در یک سطح دانشگاهی نیست.یک سطح گستردهای را دربر میگیرد، عمق داشته باشد و یک وسعتی داشته باشد که بتواند اصلاً این مرزها را درنوردد و برسد به دانشگاههای اروپایی و یک اتفاقی را در سطح جهان و در حد مقاومت رقم بزند. منتها شخصاً معتقدم که یک چنین چیزی در دانشگاه منفعل فعلی وجود ندارد و دانشگاه منفعل، دانشجوی منفعل میسازد. و حتی برعکس، دانشجوی منفعل، دانشگاه منفعلساز. کاملاً ارتباط دوسویه است. اینها ویژگیهایی بود که از بیداری دانشجویی به ذهن من رسید.
فارس: اهمیت سیاسی بودن یک دانشجو چیست و چرا یک دانشجو باید سیاسی باشد؟یوسفیان: سیاسی بودن برای دانشجو اهمیتی حیاتی دارد؛ زیرا دانشگاه کارگاه تولید اندیشه و نیروی انسانی آیندهساز است. دانشجوی سیاسی، با تحلیل مسائل جامعه، میتواند به تصحیح مسیرهای انحراف، تولید گفتمان اصیل و ایجاد پل بین نخبگان و مردم کمک کند. این نقش، به ویژه در نظام جمهوری اسلامی که بر مبنای یک انقلاب مردمی بنا شده، حساستر است. دانشجوی آگاه، پاسدار دستاوردهای انقلاب و اصلاحگر نقاط ضعف آن است.جزینی: رهبر جامعه جملهای دارند که میگویند: «خدا لعنت کند دستهایی را که تلاش میکنند قشر جوان و قشر دانشجوی ما غیر سیاسی باشد.» این خودش به تنهایی اهمیت و ارزش سیاسی بودن دانشجو را نشان میدهد. چه کسی میخواهد که شما سیاسی نباشید؟ اصلاً چرا شما سیاسی نباشید؟ که نفهمید در مقابل شما چه کسی قرار دارد، نفهمید جبهههای مختلفی که در برابر شما قرار دارد کدام دشمن و کدام دوست است، نفهمید از چه دری باید وارد شوید، از چه دری باید خارج شوید، وقتتان را برای چه چیزی باید بگذارید و برای چه چیزی نباید هدر دهید. نقطه مبارزه را از شما میگیرد، انگیزه جهاد را از شما میگیرد. خب، باز هم میگویم همین یک جمله، تمام اهمیت سیاسی بودن دانشجو را نشان میدهد.
فارس: مهمترین موانع سیاسی بودن دانشجوها چه می دانید؟ یوسفیان: موانع سیاسی بودن را میتوان به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم کرد. موانع بیرونی شامل ساختارهای بوروکراتیک و محدودکننده، فضاسازیهای رسانهای برای عادیسازی بیتفاوتی و گاه برخوردهای نامتناسب؛ موانع درونی نیز شامل فردگرایی، عدم مهارتهای تحلیلی و گفتوگو و خستگی ناشی از تجربیات تلخ گذشته است. جزینی: موانع خیلی زیاد است. اگر کلی بخواهیم بگوییم، خب یک سری موارد هست و اگر بخواهیم جزئی شویم و اختصاصاً در مورد هر کدام از عوامل صحبت کنیم، خیلی بحث مفصلی خواهد بود. (اشاره هم کردم در جواب سؤالهای قبلی). عموماً دشمن از نقطهای وارد میشود که بتواند شما را فلج کند، و سیاسی نبودن آن نقطه فلجکننده است که آن نگاه و بینش را از شما میگیرد.مهمترین موانع سیاسی شاید همین سیاستزدگیها و سیاستبازیهایی است که در دانشگاه توسط احزاب مختلف راه میافتد. این باعث میشود که دانشجو یا سیاسی نباشد، یا سیاستزده باشد، سیاستباز بشود. یکی دیگر از موانع شاید افرادی هستند که در رأس امور قرار میگیرند و وقتی فهم درستی از این قضیه نداشته باشند (رأس تشکلها باشد، رأس مجموعههای دانشجویی باشد، مدیران دانشگاهی باشد، یا هر کدام از اینها باشد) و چه بسا اصلاً از بیرون این قضیه هدایت بشوند. ولی از آنجایی که تا حدی این سیستم به صورتی است که تفکر از صدر میآید، این قضیه میتواند تاثیرگذار باشد.
و میخواهم باز اشاره کنم به موانع دیگر. من مهمترین مانع را همین «فهم نکردن» میبینم، «تبیین نکردن» میبینم. شاید این اتفاقی است که باید درون تشکلهای دانشجویی اتفاق بیفتد. اتفاقی است که تشکل دانشجویی باید رقم بزند: این آگاهی را ایجاد کند، این تبیین را انجام دهد و حتی نوع فعالیتهای خودش را در این راستا تغییر دهد. یک جورایی از کف دانشگاه اتفاق بیفتد، این آگاهی و تبیین، و بتواند کل دانشگاه را دربر بگیرد. شاید میگویم مهمترین مانع را همین «عدم آگاهی» میبینم، و چه بسا همان احزاب مختلف و آن سیاستبازی و سیاستزدگیها.
فارس: چرا در برخی دانشگاهها، دانشجویان از فضای سیاسی دوری میکنند و آنطور که باید، وارد این فضا نمیشوند؟یوسفیان: این دوری میتواند دلایل متعددی داشته باشد: تجربیات گذشت از پیامدهای منفی فعالیت، احساس بیتأثیر در تصمیمهای کلان، اولویتدادن به اهداف شخصی مانند اشتغال و نبود الگوهای جذاب و مؤثر از کنشگری سیاسی در محیط دانشگاه. همچنین، گاه سیاستزدگی و سطحینگری برخی جریانها، افراد عمیق را از این فضا فراری میدهد. جزینی: دقیقاً وقتی تعریف درست از سیاسی بودن دانشجو اتفاق نمیافتد، یک سری افراد خودشان را دور از این فضا میبینند. یعنی به خودش میگوید که خب که چی؟ چرا باید در این فضایی که یک سیاستزدگی هست و احزاب مختلفاند و اصلاً معلوم نیست سرانجامش چیست و چه اتفاقی دارد میافتد، و آنچنان رشد و مسیر پیشرفتی هم برای من ندارد، چرا من باید بیایم در این فضا قرار بگیرم؟ برای همین است که در سؤال قبلی گفتم تشکلهای دانشجویی باید سردمدار این تغییر نگاه و تبیین باشند.دانشجو جایی برای خودش پیدا نمیکند در این عرصه سیاسی، عرصه سیاسیای که ساخته شده و به اشتباه ساخته شده. فکر میکند که مسئله سیاست برای بچههای علوم سیاسی است، برای بچههایی که خوششان میآید اخبار سیاسی را دنبال کنند. در حالی که بحث ما در بحث سیاسی بودن دانشجو فقط این نبود، دیگر گفتیم آن فهم و درک و تحلیل داشتن است، آن بینش داشتن است. اتفاقاً فهم این است که خودت کجا ایستادی و چه نقش و رویکردی باید داشته باشی. فکر میکنم شاید دلایلش همین است: اینکه آن فضا درست تفهیم نشده، درست ایجاد نشده، و دانشجو جایی برای خودش در این عرصه ندیده و مسیر رشد و پیشرفتی برایش قرار داده نشده است.
فارس: دانشجو چگونه باید عمل کند که در عین حال که فعالیت سیاسی دارد، به پیادهنظام جریانهای سیاسی تبدیل نشود؟ یوسفیان: کلید این موفقیت در حفظ استقلال فکری و عملی است. دانشجو باید همواره منبع تحلیل خود را عقل و دانش قرار دهد، نه دستور جریانهای سیاسی. تنوعبخشی به منابع مطالعاتی، نقد درونگفتمانی و پایبندی به اخلاق سیاسی از ضروریات است. همچنین، فعالیت دانشجویی باید مبتنی بر مسائل واقعی دانشگاه و جامعه باشد، نه سوژههای تحمیلی بیرونی. دانشجو باید بتواند با حفظ اصول، با جریانهای مختلف تعامل انتقادی داشته باشد.جزینی: اگر آن تشکل و آن دانشجو بتواند این فهم واقعی از سیاسی بودن دانشجو را پیدا کند و به دنبال تفهیم و درک و تحلیل درست از اتفاقات سیاسی باشد، قطعاً این فهم و این فکر تأثیرش را روی عمل و فعالیتها هم میگذارد. یعنی سر انتخابات که شد (چه انتخابات ریاستجمهوری، چه مجلس، انتخابات شورای شهر یا هر کدام از اینها) دیگر دنبال این نیست که فلان شخص از فلان حزب را دعوت کند. کاری که انجام میدهد این است که میآید ملاک میدهد، شاخص میدهد، میگوید: آی مردم، کسی را که میخواهید انتخاب کنید، با توجه به یک سری شاخص انتخاب کنید که بتوانید ارزیابیاش کنید، که بتوانید بگویید بر اساس چه عاملهای این فرد خوب است و بر اساس چه عاملهای این فرد جزو آن افرادی که من باید به آن رای دهم یا درگیرش بشوم نیست.
شاید این مهمترین اتفاقی است که ما باید رقم بزنیم: اینکه نوع فعالیتهای سیاسیمان را در راستای آن فهمی که از سیاسی بودن دانشجو داریم، تغییر دهیم. و فکر میکنم این خیلی کمک کننده است؛ هم به اینکه طبق سؤال قبلی دانشجوها خودشان را در این عرصه دخیل بدانند و نقشآفرینی کنند، هم به اینکه احزاب دیگر برای خودشان در دانشگاه جایی نبینند و دانشجو را بازیچه دست خودشان نکنند. چرا؟ چون این ملاک دادن و این شاخص دادن و یک جورایی فرهنگ سیاسی بودن، خودش میتواند باعث شود که احزاب دور شوند از آن فضا. ( این دانشگاه میفهمد دارد چه اتفاقی؟ این دانشجوها خبر دارند از مسائل و جریانات سیاسی؟ پس بهتر است سمتش نروم).شاید یکی از اتفاقاتی که در حکومتهای استبدادی یا جریانات مستبد به وفور شاهدش بودیم و هستیم، این است که آن حکومت نمیخواهد مردمش تحلیل سیاسی داشته باشند. چرا؟ به خاطر اینکه به راحتی بتواند برای آنها حکومت کند، خودشان را در جایگاهی نبینند که نظر بدهند، بگویند خب ما که بلد نیستیم، هرکی شد، هرکی آمد روی کار آمد، حکومت هر کاری کرد خب حتماً دارد کار درستی میکند. من فکر میکنم اگر دانشگاه و دانشجو بتواند به آن فهم بالای کار سیاسی برسد و به جای درگیر احزاب شدن، به دنبال آن فرهنگسازی و آن نگاه درست دادن به مردم و آن تحلیل باشد، ناخودآگاه درگیر احزاب نمیشود. جایگاه خودش را میداند، میداند که چه موضوعی باید بگیرد و کجا بایستد، و به راحتی رد میکند و عبور میکند از بازیچه دست احزاب شدند.
فارس: با توجه به تجربیات سه دههی اخیر، بهترین راهکار برای فعالیت سیاسی دانشجویان چیست؟یوسفیان: با توجه به تجربیات گذشته، راهکار بهینه، فعالیت سیاسی تخصصمحور و مسئله بنیاد است. دانشجویان رشتههایی مانند علوم سیاسی باید از دانش تخصصی خود برای تحلیل عمیق مسائل استفاده کنند و فعالیت را به کارگاههای علمی، میزهای تخصصی و تولید محتوای اندیشهمحور سوق دهند. همچنین، شبکهسازی فراجناحی حول آرمانهای کلان انقلاب و استفاده هوشمندانه از فضای مجازی برای گسترش گفتمان اصیل ضروری است.جزینی: ما سیاست را با هیجان ترکیب میکنیم و این باعث میشود که آن اتفاق منطقی و استدلالی، و آن فهم و درک و تحلیلی که گفتیم، اینجا خودش را نشان ندهد، بروزی نداشته باشد. بعضاً برنامههای دانشگاهی هم درش این اتفاق میافتد: تریبون آزادهای جنجالی و نشستهای با سخنران جنجالی و اینها.من فکر میکنم بهترین راهکار این است که از این فضا دور بشویم. ما دانشجو وقتی وارد دانشگاه میشود، وارد یک عرصه دانشگاهی میشود. قرار نیست به آن هیجان بدهیم، تندش کنیم و بفرستیمش تو میدان. در جامعه قرار است به آن منطق و استدلال بدهیم، قرار است سواد بدهیم، راهکار بدهیم، «چگونه مواجه شدن با مسئله» را بهش یاد بدهیم.
و شاید اتفاقی که اینجا باید بیفتد این است که فعالیتهای سیاسی در دانشگاهها از آن فضای جنجالی فاصله بگیرد و وارد یک فضای منطقی و استدلالی بشود؛ وارد فضایی بشود که اگر نشستی هست، حتماً یک شخص معروف حاشیهدار دعوت نشود، شخصی دعوت بشود که واقعاً سواد آن را دارد، در میان گذاشته بشود که واقعاً مسئله کشور، نظام، مسائل سیاسی کشور چیست، درآورده بشود توسط دانشجو، کمک بگیرد از اساتید علوم سیاسی یا حالا اساتید دیگری که میتوانند کمککننده باشند، از کرسیهای آزاداندیشی استفاده کنند.یک جورایی، عموماً اخبار سیاسی که داریم دریافت میکنیم، اخبار مجازیاند، اخباری هستند که بعضاً فقط میشنویم، دنبال پشتوانهشان و تحلیلشان اصلاً چه اتفاقی افتاده که این اتفاق افتاده، که آن اتفاق افتاده، نیستیم. کرسی آزاداندیشی دقیقاً برای همین است: شما فرصت فکر کردن، تبادل نظر و حرف زدن دارید، به دانشجو تا بفهمد که آقا اگر فلان وضعیت در کشور پیش آمده، دلیلش چی بوده، بدون شفافسازی کند و بعد برسد به طرح اینکه آقا من مسئله را فهمیدم و حالا میخواهم برایش راه حل ارائه دهم.فعالیتهای سیاسی ما فقط نشود حول یک سری وقایع سیاسی و تمام بشود، برود، مقطعی باشد. دائم باشد. چرا؟ چون ما مسئله سیاسی داریم و مسئله سیاسی را باید حل کرد و این وظیفه دانشگاه است. فعالیتهای سیاسی برود، نرود به این سمت که هیجانات را یک جایی بیاورد (در فراز) و یک جایی فروکش کند که خب دیگر تمام شد، دیگر از این انتخابات هم که عبور کردیم، از این اتفاق هم که عبور کردیم، خب تمام شد رفت.
فعالیتهای سیاسی به سمتی برود که مسائل سیاسی را حل کند، به سمتی برود که فهم و تحلیل به دانشجو بدهد. هر دانشجویی از هر قشری (اینجاست که میگوییم اصلاً احزاب و گرایشهای سیاسی مهم نیست)، ما قرار است بنشینیم یک ذره چیز مهمتر، مسئله مهمتری حرف بزنیم.#دانشجو #دانشجو_سیاسی #جنبش_دانشجویی #دانشجو_تراز #دانشجو_بیدار 21:52 - 16 آذر 1404