تنگه را محکم بگیر

بیانیه مشترک ایران و عمان درباره تداوم گفت‌وگوها با آمریکا، در شرایطی که واشنگتن از تعهدات پیشین خود عدول کرده، از منظر پیام سیاسی و اقتصادی حائز اهمیت است؛ چراکه نحوه بازتاب مذاکرات و موضوع تنگه هرمز می‌تواند بر محاسبات دشمن، بازار نفت و جایگاه راهبردی ایران اثر بگذارد.
مسعود براتی ـ بیانیه مشترک وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و عمان درباره تداوم گفت‌وگوها، در شرایطی که مناسبات ایران و آمریکا از چارچوب تفاهم‌نامه پیشین عبور کرده و طرف آمریکایی عملاً پایبندی خود به تعهداتش را کنار گذاشته است، نحوه صورت‌بندی این بیانیه و پیام‌هایی که از آن به افکار عمومی و بازار منتقل می‌شود، اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. مسئله اصلی این نیست که گفت‌وگو انجام شود یا نشود؛ مسئله این است که این گفت‌وگو در چه چارچوبی تعریف می‌شود و چه تصویری از موقعیت ایران در برابر طرف مقابل ایجاد می‌کند.نخستین نکته آن است که تأکید بر «تداوم مذاکرات ایران و عمان» می‌تواند این تصویر نادرست را ایجاد کند که گفت‌وگوهای جاری همچنان در چارچوب ماده ۵ تفاهم‌نامه دنبال می‌شود و جمهوری اسلامی ایران خود را متعهد به ادامه آن می‌داند. این در حالی است که آمریکا نه‌تنها از تعهدات خود عدول کرده، بلکه این عدم پایبندی را نیز به صراحت اعلام کرده و در عمل اقدامات متعددی در نقض آن انجام داده است. بنابراین، تداوم ادبیات مربوط به «ادامه مذاکرات» بدون تصریح روشن به تغییر شرایط و خروج از چارچوب پیشین، ممکن است در افکار عمومی و حتی نزد طرف مقابل چنین برداشتی ایجاد کند که ایران همچنان به تفاهم‌نامه‌ای پایبند است که طرف دیگر آن را عملاً بی‌اعتبار کرده است.
این تصویر، نه‌تنها با واقعیت موجود تناسب ندارد، بلکه از منظر راهبردی نیز مطلوب نیست. وقتی طرف مقابل تعهدات خود را نقض کرده، نمی‌توان با همان ادبیات گذشته درباره تداوم مسیر سخن گفت؛ چراکه نتیجه چنین ادبیاتی، به جای آنکه هزینه بدعهدی را متوجه آمریکا کند، می‌تواند این تصور را ایجاد کند که ایران برای حفظ چارچوب تفاهم‌نامه و باز نگه داشتن مسیر مذاکره، بیش از طرف مقابل انگیزه و نیاز دارد. چنین تصویری دقیقاً همان چیزی است که نباید در شرایط فعلی ساخته شود.نکته دوم، به بازتاب اقتصادی و مشخصاً اثر چنین بیانیه‌ای بر بازار نفت بازمی‌گردد. در متن بیانیه، نشانه‌هایی از پیشرفت در گفت‌وگوها برجسته شده است. طبیعی است که بازار، پیش از آنکه وارد جزئیات سیاسی و حقوقی موضوع شود، همین نشانه‌ها را دریافت و بر اساس آن محاسبه کند. معنای ساده این پیام برای بازار می‌تواند کاهش احتمال تشدید تنش و افزایش احتمال گشایش در مسیر عبور انرژی باشد. نتیجه نیز می‌تواند کاهش فشار قیمتی در بازار نفت باشد.این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که هدف جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی، افزایش هزینه‌های طرف مقابل و حفظ فشار بر دشمن است. هر اقدامی که بدون ملاحظه پیام اقتصادی خود، سیگنال کاهش تنش و نزدیک شدن به توافق را به بازار مخابره کند، می‌تواند بخشی از اثرگذاری اهرم‌های فشار ایران را خنثی کند. همان‌گونه که برخی تحولات دیپلماتیک اخیر، از جمله سفر فرمانده ارتش پاکستان، نیز با برداشت‌هایی در بازار نفت همراه شد، در این مقطع نمی‌توان نسبت به پیام اقتصادی اقدامات سیاسی و دیپلماتیک بی‌تفاوت بود.
سومین نکته به موضوع تنگه هرمز بازمی‌گردد؛ موضوعی که صرفاً یک مسئله حقوقی یا دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از معادله قدرت ایران در منطقه است. تجربه ماه‌های اخیر نشان داده است که هرچه مسئله تنگه هرمز بیشتر در چارچوب اختلافات حقوقی و استنادهای متعارف حقوق بین‌الملل تعریف شود، امکان محدود شدن دست ایران در مدیریت این آبراه راهبردی نیز بیشتر خواهد شد. بنابراین، اصرار بر برجسته کردن «حق و حقوق بین‌الملل» و حقوق عمان در نحوه تنظیم موضوع، اگر بدون ملاحظات راهبردی صورت گیرد، می‌تواند ناخواسته به چالشی برای مدیریت ایرانی تنگه هرمز تبدیل شود.مسئله این نیست که حقوق کشورهای منطقه نادیده گرفته شود؛ مسئله آن است که نباید در فرآیند تنظیم یک بیانیه سیاسی، جایگاه راهبردی تنگه هرمز و اهرم‌های قدرت ایران به حاشیه برود. تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک آبراه جغرافیایی نیست که بتوان درباره آن مانند هر موضوع عادی دیپلماتیک مذاکره کرد؛ بلکه بخشی از معادله امنیت ملی و قدرت بازدارندگی کشور است. هر ادبیاتی که این واقعیت را کمرنگ کند، نیازمند بازنگری جدی است.و اما نکته چهارم از همه مهم‌تر است. اگر قرار است درباره بازگشایی تنگه هرمز یا هرگونه تغییر در وضعیت موجود سخن گفته شود، این مسئله نمی‌تواند منفک از شروط و چارچوب‌هایی باشد که از سوی رهبر انقلاب تعیین شده است. بازگشایی تنگه، اگر قرار باشد موضوع گفت‌وگو قرار گیرد، نباید به‌عنوان یک امتیاز مستقل و جدا از معادله کلی امنیتی و سیاسی کشور تعریف شود. شروط بازگشایی، بخشی از همان ابتکار کلان ایران برای تغییر معادله است و نباید با یک ادبیات دیپلماتیک مبهم یا با اشاره به پیشرفت در گفت‌وگوها به حاشیه رانده شود.
در واقع، مسئله امروز ایران حفظ یک تفاهم‌نامه نیست؛ مسئله، استفاده از شرایط جدید برای تثبیت دستاوردها و جلوگیری از تبدیل ظرفیت‌های قدرت ایران به امتیازاتی در میز مذاکره است. تفاهم‌نامه‌ای که طرف مقابل به آن پایبند نمانده، نباید به نقطه‌ای تبدیل شود که ایران همچنان خود را در نسبت با آن تعریف کند. دیپلماسی باید در خدمت قدرت ملی باشد، نه اینکه قدرت ملی را در چارچوب یک متن نقض‌شده محدود کند.از همین رو، بیانیه‌های دیپلماتیک در شرایط فعلی بیش از آنکه صرفاً اطلاع‌رسانی درباره چند گفت‌وگوی معمول باشند، بخشی از جنگ روایت‌ها و جنگ محاسبات هستند. هر کلمه‌ای که از سوی دستگاه دیپلماسی منتشر می‌شود، هم در پایتخت‌های غربی خوانده می‌شود، هم در اتاق‌های معاملاتی بازار نفت و هم در محاسبات دشمن. بنابراین، باید مراقبت کرد که «تداوم گفت‌وگو» به معنای «تداوم تعهد ایران به تفاهم‌نامه» فهم نشود، «پیشرفت مذاکرات» به معنای کاهش فشار بر دشمن تعبیر نشود و «حقوق بین‌الملل» نیز به ابزاری برای محدود کردن اختیار ایران در تنگه هرمز تبدیل نگردد.اکنون زمان آن است که دیپلماسی کشور، به جای تلاش برای زنده نگه داشتن چارچوبی که آمریکا خود آن را نقض کرده، بر واقعیت جدیدی که در میدان شکل گرفته تکیه کند. هر گفت‌وگویی که انجام می‌شود باید از موضع قدرت و بر مبنای شرایط جدید باشد؛ و هر سخنی درباره تنگه هرمز نیز باید با شروط تعیین‌شده و ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران انطباق داشته باشد. در غیر این صورت، ممکن است آنچه در ظاهر یک بیانیه ساده دیپلماتیک است، در عمل پیامی خلاف راهبرد کلان کشور به دشمن و بازار مخابره کند؛ پیامی که اصلاح آن، به مراتب دشوارتر از انتشار یک بیانیه است.
01:45 - 4 شهریور 1405

4001 بازدید