حق با چه کسی است؟
در بحبوحه غبارآلود جنگ جمل، وقتی تردید در دل یاران علی(ع) رخنه کرده بود، یک سؤال مهم و تعیینکننده ذهنهای بسیاری را به خود مشغول داشت و آن اینکه چگونه ممکن است افرادی همچون زبیر، طلحه و…
مهدی سلیمانی_ در بحبوحه غبارآلود جنگ جمل، وقتی تردید در دل یاران علی(ع) رخنه کرده بود، یک سؤال مهم و تعیینکننده ذهنهای بسیاری را به خود مشغول داشت و آن اینکه چگونه ممکن است افرادی همچون زبیر، طلحه و… با این سوابق درخشان و جایگاه اجتماعی بر باطل باشند؟ طلحه و زبیر، نه غریبه بودند و نه بیسابقه. آنها از بزرگان اسلام به شمار میآمدند و برای موفقیت اسلام سختیها و مرارتهای زیادی هم تحمل کرده بودند. این تضاد بین سابقه و موضع فعلی همان نقطۀ بحرانی بود که امیرمؤمنان(ع) با یک جملۀ کوتاه، بساط فریبش را برچید:اِعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَه (حق را بشناس تا اهلش را بشناسی)این کلام امیرمؤمنان(ع) را نمیتوان به یک نصیحت و اندرز ساده تقلیل داد بلکه این عبارت را باید یک قاعدۀ بنیادین در معرفتشناسی دینی دانست. امام در واقع به ما میآموزد که معیار حق است نه اشخاص. اگر حق را بشناسی دیگر نیازی نیست منتظر بمانی تا ببینی چه کسی چه میگوید. تو ترازوی حقیقت را در دست داری و هر کس با آن میزان سازگار باشد اهل حق است و هر کس ناسازگار، نه!عبارت «اِعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَه» از فرمایشات امام علی(ع) است اما این نگاه، دقیقاً ریشه در منطق قرآن کریم دارد. قرآن بهطور مداوم مخاطبان خود را از دام شخصیتزدگی و تبعیت کورکورانه از بزرگان و اجداد برحذر میدارد که در ادامه به بخشی از آن اشاره میکنیم.نقد تبعیت از بزرگان
قرآن در سوره احزاب، تصویری از پشیمانی کسانی ترسیم میکند که به جای عقل و معیار حق، چشمبسته به دنبال سران و بزرگان خود راه افتاده بودند:«وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا»(و میگویند: پروردگارا، ما از سران و بزرگان خود پیروی کردیم و آنان ما را از راه به در کردند.) (احزاب، ۶۷)این آیه بهروشنی نشان میدهد که بزرگ بودن، صاحبنام بودن یا سابقه داشتن، هیچکدام مصونیت خطاناپذیری نمیآورند. این دقیقاً همان جایی است که امام علی(ع) دست روی آن میگذارد. پیروی آگاهانه منوط به شناخت حق است، نه شناخت شخصیت.اکثریت معیار حق نیستیکی دیگر از ابزارهای فریب در تاریخ، تکیه بر کثرت است. انسانها تمایل دارند وقتی جمعیتی کثیر از یک عقیده یا شخصیت حمایت میکنند آن را حق بپندارند. اما قرآن به تندی این نگاه را رد میکند:«وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ» (اگر از بیشترِ مردمِ روی زمین پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند.) (انعام، ۱۱۶)حق با آمار و ارقام طرفداران یک شخص سنجیده نمیشود بلکه با واقعیت و برهان شناخته میشود.نیاز به برهانقرآن برای شناخت حقیقت برهان را مطالبه میکند. یعنی استدلال منطقی، نه اعتبار گوینده.«قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بگو: اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید.) (بقره، ۱۱۱)این آیه روح همان کلام امام علی(ع) است. حقیقت اسلام بر پایه علم و دلیل بنا شده است. اگر کسی مدعی حقانیت است باید برهان بیاورد نه اینکه صرفاً نام نیکش را سند ادعای خود قرار دهد.چاشنی غربت
با این وصف باید اذعان داشت که شناخت حق، کاری ساده و سطحی نیست. حقجویی نیازمند تأمل جدی، مطالعۀ منصفانه، شنیدن سخن مخالف و شجاعت بازنگری در باور و اقدامات پیشین است. گاهی هم مستلزم ایستادن در برابر موج غالب و تحمل فشار افکار عمومی است. باید به یاد داشته باشیم که ایمان و اقدام بر مبنای حق همیشه با تشویق و کفزدن همراه نیست. چهبسا در مقاطعی از تاریخ این مسیر همراه با غربت باشد و این گذر زمان است که حق را آشکار و این غربت را از بین میبرد.در چنین وضعیتی وفادار ماندن به حق بیش از آنکه نیازمند احساس باشد محتاج بلوغ فکری و استقلال رأی است. انسان باید بتواند میان محبوبیت و درستبودن تفاوت بگذارد. میان اعتبار اجتماعی و اعتبار منطقی تمایز قائل شود و جرأت تصمیمگیری داشته باشد.اما در مقابل، در نگاه اول تکیه بر چهرهها و نامها بسیار آسانتر است. ذهن انسان بهطور طبیعی میل دارد مسیرهای کوتاهتر را انتخاب کند. وقتی شخصیتی شناختهشده و احتمالاً محترم موضعی میگیرد پیروی از او ما را از زحمت تحقیق و سنجش بینیاز میکند. ما بهجای آنکه خودمان ترازو به دست بگیریم وزنکشی را به اعتبار او میسپاریم. از منظر روانشناسی نیز این کار حس امنیت روانی میدهد زیرا همراهی با یک نام بزرگ احساس تنهایی را از بین میبرد. (جدا از اینها گره خوردن منافع شخصی و گروهی به یک جریان یا شخص نیز میتواند شخصمحوری را تشدید کند که نیازمند بحثی تفصیلی است.)علی ایحال تاریخ نشان داده همین آسودگی خیال میتواند به خطاهای بزرگ بینجامد. بسیاری از انحرافهای جمعی نه از ناآگاهی مطلق، بلکه از اعتماد بیمحاسبه به افراد آغاز شدهاند. هنگامی که اشخاص جای معیار مینشینند حقیقت آرامآرام از محور تصمیمگیری کنار میرود.
از همین روست که کلام «اِعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَه» دعوتی است به بازگرداندن معیار به جایگاه اصلی خود. یعنی بازگرداندن حق به مرکز و نشاندن افراد در حاشیۀ سنجش.
08:32 - 9 تیر 1405