چرا مردم حاضر در كف خيابان، در تشخيص نظر امامشان جلو زدند؟

پس از انتشار پيام رهبرانقلاب جاي طرح يك سوال جدي پيش آمده است. و آن اينكه چرا توده مردم حاضر در کف خیابان‌ها، تحلیل‌هایشان از واقعیت سیاسی و تشخيص نظر امام جامعه پيرامون مذاكره و توافق، دقیق‌تر از برخی چهره‌های رسانه‌ای و برخي مدعيان تحليل سياسی بود؟
پس از انتشار پيام رهبرانقلاب جاي طرح يك سوال جدي پيش آمده است. و آن اينكه چرا توده مردم حاضر در کف خیابان‌ها، تحلیل‌هایشان از واقعیت سیاسی و تشخيص نظر امام جامعه پيرامون مذاكره و توافق، دقیق‌تر از برخی چهره‌های رسانه‌ای و برخي مدعيان تحليل سياسی بود؟پاسخ را باید در یک تفاوت بنیادین جست‌وجو کرد؛ تفاوتی که ریشه در «روش تشخیص درست» دارد.1 مردم حاضر در خيابان، سياست را فارغ از شخصیت‌ها تحليل كردند.عامه مردمی که پای کار آمده‌اند، معمولاً گرفتار آفت خطرناک «شخصیت‌محوری» نیستند. نگاه آنها به سیاست، نگاهی است که با معیارهای کلی انقلاب، منافع ملی و بیانات رهبری گره خورده است. اگر هم کسی را به عنوان الگو می‌پذیرند، این الگو برایشان فقط ولی جامعه است؛ یعنی همان مرجع نهایی هدایت‌گر که امروز در جایگاه رهبری، مسیر انقلاب را مشخص می‌کند. ذهن آنها با حقیقت، هماهنگ است، نه با نام.2 اما برخی چهره‌هاي مدعی گرفتار در شخصيت‌ها هستند.در نقطه مقابل، بخشی از شخصیت‌های رسانه‌ای که ادعای تحلیل دارند در دام یک خطای شناختی عمیق گرفتارند: آنها دانسته يا نادانسته گرفتار «شخصیت‌محوری» شده‌اند. در این نگاه، واقعیت بیرونی دیگر ملاک نیست؛ بلکه ملاک این است که: «آیا این حرف به نفع یا به ضرر شخصیت مورد علاقه من باشد يا نباشد؟» البته اين دسته متفاوت از خواص و افرادي هستند كه درگير منافع جرياني و حزبي هستند و سياست را از دريچه منافع تحليل و تبيين مي‌كنند.3 آفت تحریف ناآگاهانه
جالب اینجاست که شخصيت‌محوري لزوماً آگاهانه نیست؛ بلکه برآمده از یک تعلق خاطر عاطفی است که نمی‌خواهد آن شخصیت را حتی در معرض یک پرسش ساده ببیند. نتیجه چه می‌شود؟این افراد به جای اینکه سخنان رهبری را معیار سنجش افراد قرار دهند، برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی سخنان رهبری را با معیار شخصیت محبوبشان برش زده و خیاطی می‌کنند.آنها بخش‌هایی از بیانات که منتج به نقد و خدشه بر شخصيت محبوبشان مي‌شود را کور می‌خوانند و بخش‌هایی را که به نفع اوست، آنقدر بزرگنمایی می‌کنند که انگار تمام آرمان‌ها در وجود همین یک نفر خلاصه می‌شود.4 نتیجه‌ی تلخ این جابجایی چيست؟این رفتار دو آسیب جدی به همراه دارد:نخست: ارائه تحلیل‌های نادرست و انحراف در تشخیص درست از نادرست.دوم (که خطرناک‌تر است): گاهی این خطا آنقدر عمیق می‌شود که دیگر خطا نیست؛ بلکه تبدیل به ارائه آگاهانه تحلیل غلط برای حمایت از آن شخصیت می‌شود. اتفاقي كه در اين ايام رخ داد و باعث شد انرژی مطالبه‌گری در متن جامعه با ارائه تحليل‌هاي غلط منحرف شود يا كم رمق شده و خاموش شود.نتيجه آنكه مردم مبعوث شده و حاضر در خيابان ثابت کرده‌اند که اگر معیار، «حق» باشد، دیگر «شخصيت و جايگاه» کسی نمی‌تواند حق را بپوشاند. مردم می‌دانند که شخصيت‌ها با حق سنجیده می‌شود، نه حق با شخصيت‌ها. این نگاه اصیل انقلابی، همان چیزی است که برخی خواص و برخي از دوستان ما، در میان هیاهوی تعصبات جناحی و شخصيت‌محوري، از یاد برده‌اند.هر کس که امروز دلش برای نظام می‌تپد، باید از مردم صحنه بیاموزد که «معیار» را با «شخصیت» عوض نکند؛ که اگر چنین شود، نه فقط تحلیل، بلکه وجود خودمان را هم در مسیر اشتباه قرار داده‌ایم.
10:45 - 30 خرداد 1405

1 بازنشر3 واکنش
16٫7k بازدید