جان بر لب آمده‌ام، جام بر لب می‌شود

من که مُرده بودم با یاد حسین زنده می‌شوم جان می‌شوم و جان بر لب آمده‌ و محزونم، جام بر لب می‌شود می‌رسم به عمود 1452 به امن‌ترین جای جهان، زیر سایه «حسین(ع)».
به گزارش خبرگزاری فارس، اربعین است به وقت کربلا، به وقت هزار و اندی سال درد. جامانده‌ام و این حسرت تا مغز استخوانم را می‌سوزاند، حسرتی که اشک شده و چشمانم را رها نمی‌کند، بیقرارم کرده و من با تقلا بیقراری‌ام را مثل بغض قورت می‌دهم و می‌گویم:حالا که تا دیار تو، ما را نمی‌برندما قلبمان شکست، حرم را بیاوریدرویای بهشتیچشمانم را می‌بندم و در خیالم رویا می‌سازم رویایی شیرین و بهشتی ...پاسپورت و بلیط را چک می‌کنم، کفش می‌ماند که همیشه لنگش هستم انگار هیچ کفشی با پاهای من راه نمی‌آید همان رفیقان پر دردِ راه را میگویم که تاول، ورم و درد باید چاشنی مشایه دلربایش باشد.
پرچم کوچک یاحسین که هرساله جایش برروی کوله است را برمی‌دارم باید یادم باشد یک عکس از یکی از شهیدان مدافع حرم هم زیر پرچم یاحسین جای بگیرد و یک چفیه به یاد کودکان مظلوم غزه بر روی دوشم بنشیند.محتویات کوله را چند بار کم و زیاد می‌کنم، پُر می‌کنم و خالی و در آخر سبکترین‌ها و کم حجم‌ترین ملزومات سفر را پیدا می‌کنم و به ترتیب می‌چینم داخل کوله، یاد حرف فاطمه یکی از همسفران قبلم می‌افتم که می‌گفت تو با چشم بسته هم وسایلت را از کوله می‌کشی بیرون و دوباره در همان قسمت جایش می‌دهی، اینبار به یاد شیرینی آن سفر لبخند می‌زنم..
شانه‌هایم هم به رسم همیشه کم می‌آورد و کوله را پس می‌زند رهایش می‌کنم تا برای خودش بنالد.یک ساک دستی کوچک پر از خوراکی برای بین راه، که به اصرار مادر هر سال بر روی دستانم سوار می‌شود و همیشه هم حین پیاده‌روی وقتی می‌نشینم بین زن‌های عراقی و شروع می‌کنیم به گپ‌زدن، همان دست و پا شکسته حرف زدن را می‌گویم، بینشان تقسیم می‌کنم، می‌خندند، برایم چای می‌آورند. چای‌شان همیشه شیرین‌تر از معمول است.یادم باشد اینبار آجیل بیشتری بردارم که بسیار دوست دارند، گویی این آجیل را نذر و تبرک امام رضای جانمان می‌دانند، آخر آنها هم دلشان تنگ امام رئوف است همانطور که من همیشه دلم تنگ مولای مهربانم، ارباب بی‌کفنم ابا‌عبدالله است.در محضر پدرچشمانم را می‌بندم و خیال می‌کنم، می‌رسم نجف مثل جوجه باران‌خورده یکه و تنها با همان کوله می‌روم در پناه حرم حضرت پدر به سلام و تعظیمش، راست می‌گویند هیچ‌جا خانه پدری نمی‌شود از سلطان نجف اذن می‌گیرم و می‌زنم به دلرباترین و زیباترین جاده خاکی دنیا، مشایه. سلام بر بهترین جاده روی زمین، سلام بر مسیر ظهور امام زمان، سلام برعاشقان ثارالله که به وجودشان ولوله‌ای در اینجا برپاست.
ما یک ملتیماین جماعت که در این مانور میلیونی شرکت کرده‌اند هفت پشت غریبه‌اند، از هفت شهر و هفت کشور، آن طرف‌تر آمده‌اند و بعد از این سفر ما دیگر غریبه نیستیم یک ملتیم، ملتی که یک مولا دارد، «حسین»، ملت حسین."لکل قلب هناک صاحب یملکه و قلوبنا ملک الحسین بن علی"«هر قلبی صاحبی دارد که مالک اوست، قلبهای ما اما متعلق به حسین ابن علی است»من دیگر خودم نیستم. از چارچوب اسکلتم بیرون زده‌ام. سینه‌زدن‌های آرام، نگاه‌های محزون، پاهای تاول‌زده، گرمای چسبنده و شرجی، تمام تمنای من است و جزیی از این کل‌ شدن، تمام بهشت من.قرار هر سالههندزفری را برگوش می‌گذارم و به مداحی جان می‌سپارم "یا حسین غریب مادر، تویی ارباب دل من، یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من " و قدم برمی‌دارم.صلوات می‌فرستم دعای فرج می‌خوانم "اللهم عجل لولیک الفرج" و قدم برمی‌دارم.زیارت عاشورا میخوانم و قدم بر میدارم، به یاد همه کسانی که می‌شناسم به یاد عزیزانی که دیگر ندارمشان و به یاد ملتمسان به دعا، این همه سلام و التماس دعا و من رو سیاه..، در ذهنم میشمارمشان و به نیتشان عمود به عمود می‌روم مثل قرار هرساله‌امان.شنیده‌ام که یک کاروان از مسیحیان نیز راهی کربلا شده‌اند، ام وهب‌های آزاده پسرانشان را راهی اربعین حسینی کرده‌اند اینجا دیگر بغضم می‌شکند و در خود مچاله می‌شوم نگاه وامانده‌ام، درماندگی‌ام را فریاد می‌زند.
زائر منزل با وای فا، زائر ماء البارد، زائر چای. می‌روم سمتش می‌گوید شای ایرانی یا عراقی، به احترامش می‌گویم عراقی، ذوق می‌کند و استکان تا به کمر نشسته در شکر را می‌دهد دستم .این قوم و قبیله عجیب میزبانی را خوب یاد گرفته‌اند. با دخترکانشان عکس یادگاری می‌گیرم و با مادر بزرگهایشان هم، چقدر خوب ژست می‌گیرند این جماعت مهمان‌نواز.سلام بر وادی نینوا مشتاقم برای رسیدن به عمود 947، اربعینی‌ها این عمود را می‌شناسند همانجا که خیلی‌ها می‌افتند بر زمین و سجده بر خاک می‌سایند همانجا که عشاق دو رکعت نماز عشق می‌خوانند همان جا که نوشته به "وادی نینوا خوش آمدید". خوش آمدم! تنم می‌لرزد از غمی که رج به رج، صدای حضرت حوراست اینجا.
مقصدمان حسین است، زمزمه‌هایمان نام اوست و باز زیارتش را می‌خوانیم و ذوب نامش می‌شویم. و مگر فرقی هم می‌کند به خیال یا واقعیت؟ در عمود 1407 چشمان زائران پیاده، به گنبد طلایی و منور عموی غیرت، قمر بنی‌هاشم روشن می‌شود و ما از اینجای سفر، " کربلایی" می‌شویم.زنده می‌شومباز اشک می‌شوم، من که مُرده بودم، یاد روزهای مردگی‌ام می‌افتم و تنم می‌لرزد؛ یک موکب‌دار شربتی تعارفم می‌کند و چه عجیب عطر شیرین فرات می‌دهد. سَر می‌کشم و زنده می‌شوم، مزه مزه‌اش می‌کنم و جان می‌شوم و جانِ بر لب آمده‌ام، جام بر لب می‌شود، می‌رسم به عمود 1452.می‌رسم و دلم روشن می‌شود، می‌رسم به امن‌ترین جای جهان، زیر سایه پرچم مردترین مردان «حسین(ع)». #اربعین #جاماندگان #ملت_امام_حسین
18:58 - 4 شهریور 1403
استان ها
تهران

8 بازنشر14 واکنش
181٫4k بازدید




2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌مریم صاحب محمدی نژاد‌
@Maryam_Saheb_Mohammadi4 شهریور 1403
در پاسخ به @amiri
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْن وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْن وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن.