نقد فیلم «دراما» را در فارس تعاملی بخوانید.درام به کارگردانی کریستوفر بورگلی تابعی از، «خدای کشتار» یاسمینا رضا است، که شکلِ آپارتمانی آن را رومن پولانسکی، جاهطلبانه کارگردانی کرده است. سینماییِ «درام» اگرچه روی پای خود ایستاده تا حدّی که مقیاسِ اُنتولوژیِ فرانسوی را به تینیجرهای آمریکایی تبدیل میکند امّا مسئلهی فیلم دیگر تربیت و تأثیرپذیریِ کودکان از والدین نیست بلکه ماندنِ سرخوردگیهای کودکی در ناخودآگاهِ جوانی است که برای مراسمِ ازدواجاش تمرین میکند. اُپِنینگِ فیلم اینگونه است که رابرت پتینسون، چارلی، در یک کافه اِما، زندیا، را هنگامی میبیند که در انزوا قرار گرفته و رُمانِ "خسارت" هارپر الیسون، را مطالعه میکند. اولین پُرسش چُنین بوجود خواهد آمد که: این انزوای اِما بوده که چارلی را به یک دخترِ کتابخوان جذب کرده یا چارلی به اندازهای تنها بوده که جذبِ انزوای اِمای کتابخوان شده؟ فیلم سعی در پاسخ دادن به این پرسش ندارد بلکه انزوایی از اِما را نمایش میدهد که چارلی بعد از کشفِ آن، اِما را روانپریش توصیف میکند. به سکانسی توجه کنید که آنها و دوستانشان با هم سرِ یک میز هستند. بعد از صرفِ مشروباتِ الکلی هریک خاطراتی شرمآور را از دوران زیستِ خود به زبان میآورد تا هنگامی که نوبت به اِما میرسد و او میگوید که همواره آرزو داشته مدرسهاش را به گلوله ببندد و یک روز تفنگِ شکاری به آنجا برده و...✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#درام#رابرت_پتینسون#زندیا#روانپریش#فرانسه#خسارت#سکانس#سینما#هنر#فرهنگ#نوبت#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی#فارس#خاطرات🎩@alirafieivardanjani
۲۸ MB
کُشتارهایی از روی ترس یا ضعفِ روانی
ترسْ حاصلِ ناآگاهی از موجودیت یک کالبدِ فرضی است. این ناآگاهی منشاء ضمیری ندارد بلکه فردِ شوک شده را در حالتی از جهالت نگاه میدارد که ممکن است تا سالها در ذهنِ ناخودآگاهِ خود آن را مرور کند. در برابرِ شخصیتِ اِما در «درام» چُنین ترسی با نقصِ بدنی، گوشِ سمتِ راستاش، همراه شده و تا اواسطِ داستان منِ بیننده متوجه نخواهم شد که او، یک دختر رنگین پوستِ عینک به چشمِ مو فرفری، با تفگ شکاری در جنگل شلیک کرده یا در مدرسه؟. ترسْ در وجودِ اِما به شکلِ یک ضعفِ روانیِ پیچیده مانده و دوستان و نامزدش نیز بر این ضعف خواهند افزود. زندیا برای پوشاندنِ این ضعفِ روانی علاقهی خود را به سیلی زدنها در لحظاتِ احساسی، کتاب خواندن، شوخی کردنهای پُشت وانتی و... نشان میدهد تا بستری برای همزیستیِ کاذب با دیگران فراهم کند. این بستر یک چالشِ روانی بهمراه دارد و یک چالشِ ارتباطی. در ابتدا بیننده با ارتباطِ میانِ چارلی و اِما پای داستانی مینشیند که شخصِ درونِ داستان در حالِ داستانسُرایی از آن است و سپس همان سُرایش تبدیل به همهچیز برای بیننده میشود. این هوشمندیِ کارگردان بسیار ستودنی است که اتفاقها را از دلِ داستانی که شخصیت براساس خیالِ خود میگوید، بیرون میکشد و ما سلسله وقایعی را خواهیم یافت که مانند «قصّههای وحشی» دامیان زیفرون، در تداعیِ یک دیگر بوجود میآیند. تربیتِ خوب میتواند اِما را سرحال کند امّا نمیتواند انگیزهی انتقام را از ضمیرِ ناخودآگاهاش بیرون کشد و تمام حرف فیلم در خوابی که او از مراسم عقدشان میبیند خلاصه خواهد شد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
سینمای یکبار مصرف
به سینما از سال 1940 تا 2000 نگاه میکنم و انبوهی از عناوینِ نوستالژیک را بیاد میآورم که عُمرِ سینما را برای من به پایان رساندهاند. «رستگاری در شاوشنگ» دارابونت، «ماتریکس» واچوفسکیها، «پدرخوانده» کاپولا و اکثرِ کارهای برگمان، تارکوفسکی، کوبریک و هیچکاک را در این موزه خواهم یافت. مسئله اینجاست که منِ فیلمساز باید برای سینما داستانی بگویم که خلاقانه و نوآورانه باشد و تا وقتی که اینگونه فکر میکنم آثاری تولید خواهم کرد، مانند: «درام»، که برای فرار از نداشتن سوژهی سینمایی خودِ داستان را بازیچه قرار میدهد. سینمایی که از خاطرات استفاده میکند تا خاطرهی جدیدی بسازد چارهای ندارد به غیر از اینکه مثالهای روانی زند. به «سرگیجه» هیچکاک، دقت کنید: شخصیت فیلم از ارتفاع میترسد و این ترس تبدیل به یک سوژه نمیشود بلکه تبدیل به بخشی از ویژگیهای شخصیت برای دنبال کردن سوژهی فیلم خواهد شد. ترسِ اِما در «درام» سوژهی اصلیِ فیلم است در حالی که باید انزوای حاصل از آن و تأثیرات ارتباطیاش سوژهی فیلم باشد و این نقطه ضعفِ روانیْ یک ویژگی شخصی است نه داستانی. بدین ترتیب از چُنین فیلمهایی میشود لذّت برد اما بیننده با یک حظِ کاذب روبرو است. به جرأت و با جسارت میتوانم بگویم که بسیاری از آثارِ سینمایی از 2015 تا به امروز فیلمِ یکبار مصرف هستند. ببین و حذف کن.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani