فقر و فحشا در سایه‌ی بوفِ تا ابد کور

تأملی بر قسمت ابتدایی سریال «گل سنگ»گل سنگ به کارگردانیِ ابراهیم ایرج‌زاد که از پلتفرم شیدا منتشر می‌شود، واقعیتی تلخ از تأثیرِ اقتصادِ فلج شده بر فرهنگِ ایرانی است. ایرج‌زاد که پیش از این ماجرای به تصویر کشیدن «عنکبوت» را در کارنامه‌اش دارد، و نباید در آن اثر از بازیِ خوب تنابنده غافل شد، پیش‌بینی می‌شود با شروعی که در اثرِ جدید خود داشته در راستای همان مدیوم ادامه‌ی تفکر دهد. نمایشِ خانگی پُر شده از ناواقعیاتی که هیچ ربطی به فرهنگ و اقتصادِ ایرانی ندارند و در این بین «بدنام»، احسان سجادی حسینی و «بی‌عاطفه»، کمال تبریزی، سرآمدشان شده‌اند؛ امّا بطور مشخص در ساخته‌ی ابراهیم فکت‌هایی از جامعه‌ی ایران به چشم می‌خورد که با دمِ دستی‌ترین مابه‌ازاها می‌شود آنان را مقایسه کرد. این فکت‌ها از اشتباه گرفتنِ مردی متجاوز به حریمِ شخصی یک زن برای مرتفع کردنِ نیازِ جنسی خود در سکانسِ پایانی قسمت اول دیده می‌شوند تا استارتِ فیلم که شباهتِ ویژه‌ای به «بوف کور» هدایت دارد. در این بین عقبه‌ی محبوبه و داستانِ آنکه پیش از این قرار بوده با فردِ دیگری ازدواج کند نوعی از دگردیسی دراماتیک در ژانرِ عاشقانه خواهد شد که قرار است منجر به تکه تکه شدن معشوق گردد. در مورد کادربندی‌ها باید این اعتراف را بکنم که کارگردان سوژه‌ی متمرکز بر اُبژه‌ی بی‌نظیری به فیلمبردار داده. هنگامی را بیاد آورید که مهتاب کرامتی در یک آینه‌ی سه تکه در مواجهه با لوازمِ آرایشِ مستأجر قبلی قرار می‌گیرد.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم #گل_سنگ #ابراهیم_ایرج_زاد #مهتاب_کرامتی #مهدی_حسینی_نیا #علیرضا_ثانی_فر #فاطمه_مسعودی_فر #الناز_ملک #فرهنگ #هنر #سینما #تحلیل_و_نظر 🎩 ‎@alirafieivardanjani

درکِ بی‌کاری و بازیگری

ایرج‌زاد به خوبی توانسته با استارتِ «گل سنگ» بی‌کاری و چگونگی ارتباط‌اش با شکستنِ غرورِ یک مرد نزد زن و بچه را نمایش دهد. مردی که هنگامِ فروختنِ طلاهای همسرش چهره‌ای پوکر فیس و خندان بخود گرفته، با بازیِ حسینی‌نیا، یک مردِ شکست خورده است. از طرفی باید به این مهم اشاره کنم که در تمامیِ سکانس‌های قسمت اول، که بنظرِ می‌رسد در بعد هم چُنین باشد، با این چهره روبه‌روایم و این مردی است که نمی‌تواند الزایمر مادرخانم را تحمل کند که او را با نامزد قبلیِ زنش اشتباه می‌گیرد. درکِ این موضوع از سوی ایرج‌زاد بخوبی قابل لمس است و فقط احساس می‌کنم نقش برای تنابنده نوشته شده بود و نه مهدی حسینی‌نیا چرا که میزانِ میمیک‌ها و الگوریتمِ تعادلی – روانی چُنین شخصیتی در هنگامِ ایفای نقش مفهومی فراتر از یک عملِ زیرپوستی می‌طلبد، البته که حسینی‌نیا بازیگرِ کاربلدی است امّا باید باور کنیم که هر کاری بازیگرِ خود را می‌خواهد و در انتخابِ کَست نباید فرکانسِ شخصیت تغییر کند. در ابتدا باید اعتراف کنم که فحشا قبل از پذیرش از سوی یک زن به درخواستِ یک مرد صورت می‌گیرد. مردی که فقر را با تمام وجود احساس می‌کند و او به اندازه‌ای بی‌چیز است که حتی نمی‌تواند جهتِ مرتفع کردن نیازهای اولیه‌اش، اقتصادی داشته باشد. این نداشتنِ اقتصاد برای یک زن هم هست امّا دقت کنید که مرگِ از بی‌کاری در مردان اتفاق می‌افتد نه در زنان.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani

جشنِ خانه‌دار شدن

مؤلف این مرگ را به اندازه‌ای خوب درک کرده که ما حق می‌دهیم به ایرج، حسینی‌نیا، تا فکر کند دخترش برای این رفته دانشگاه که ازدواج کند. مردی که برای زنده ماندن حاضر است مشروبات الکلی تولید و توزیع کند امّا در تله‌ی بی‌کاری یا کارهای بدونِ پشتوانه اُفتاده. از سویی دیگر ما جدال میان فرزند و پدر را در استارتِ «گل سنگ» داریم. نسلی که تفکرِ واپس‌گرای پیشین خود را نقد می‌کند امّا غافل از آن است که خود برای آینده‌اش تفکری زایش نکرده. نیچه آنچه زایش کرد، به باورِ من، اسمش را تفکر نمی‌شود گذاشت بلکه با تلفیقی از ایدئولوژی‌ها، سوگنامه‌ای در وصفِ «انسانی زیادی انسانی» سروده که سر و شکلِ منظم پیدا نکرده‌اند و از نثر فرار می‌کند. نسلِ بعد از ایرج نظمِ یک ایدئولوژی را تحمل نمی‌کند در صورتی که از نثرِ نیچه‌ای هم فراری است و می‌توان چُنین موضوعی را در سکانسی دید که پسرِ ایرج از کارکردنِ پدرش با دوربین تلفن همراه فیلمبرداری می‌کند و با او به بحث می‌پردازد. در همین راستا «گل سنگ» به باورِ من، نه برای نسل امروز کارایی دارد و نه از نسل و عقبه‌ی خود دفاع می‌کند بلکه در تلاش برای نمایش دادنِ آنچه باعث این انقطاعِ نسلی، وضعیتِ اقتصادی‌ای که منجر به فلج شدن فرهنگ شده، برخواسته، که خود این قضاوت نکردن‌اش و فقط نشان دادن‌اش یک فلسفه است.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani
۲۸ MB
05:27 - 2 اردیبهشت 1405
فرهنگ
هنر
تحلیل و نظر