اُفق‌های پشتِ سر

نقد فیلم «عروس»عروسِ مگی جیلنهال فیلمِ آشفته‌ای است که با ترکیبِ شرارت در ذاتِ عاشقانه‌ی یک زن، او را به «کروئلا»یی، کریگ گیلسپی، افسانه‌ای مبدل می‌کند. این مکانیزمِ تبدیلی در آثار متعدد هالیوودی دیده می‌شود تا جایی که مرد برای رفعِ نیازِ جنسیِ خود وجود همدمی زنانه را از یک پزشکِ خانم تقاضا خواهد کرد. اصلاً به این فکت نمی‌توان ارجاع داد که یک افسانه بوده و بازیگران همچون «بیچارگان» لانتیموس، نوعی از مُدرنیته را در بدنه‌ی کلاسیکِ خود ارائه دادند، و باید توجه داشت که چُنین خوانشی در عصری اتفاق می‌آُفتد که مرتفع کردن نیازهای جنسی خیلی هم کارِ دشواری نیست. فیلم از منظرِ چند وجهی بودن گریم، نورپردازی، بازی‌ها و موسیقی مثال زدنی است امّا یادمان نرود ما در حالِ مثال آوردن از هیولایی هستیم که دل‌تورو در «فرانکشتاین» آن را عاشقانه بازتابانده بود و اکنون رادیکال شدنِ «عروس» آن توسط جیلنهال یک امرِ همجنس‌زده است. رادیکالیته‌ی آن بر امواجِ سیگنالی سوار می‌شود که مدام مردی را، یا گروهی از مردان را، برده‌ی جنسی عنوان می‌کند. مؤلف خواسته یا ناخواسته بر اساسِ تجربیاتِ تلخی که در ضمیرِناخودآگاه‌اش گنجانده شده، و این تجربیات می‌توانند از درد و دلِ دیگران حاصل شده باشند، در حالِ مبارزی با جنسی از انسانیت است که جدای از توصیه‌های دینی و شرعی، انکارِ آن موجباتِ شادی شیاطین و اهریمنان را فراهم می‌کند. استفاده‌ی نابجا و نامعلوم از علومِ فراتجربی از دیگر مؤلفه‌های چُنین فیلم‌های افسانه‌آلودی است که توسطِ کُمپانی‌هایی مانند برادرانِ وارنر توزیع و تکثیر می‌شوند.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم #عروس #جسی_باکلی #کریستین_بل #the_bride #هنر #سینما #ادبیات #مگی_جیلنهال🎩 ‎@alirafieivardanjani
۳۳ MB

سینما چگونه به بیننده سراب نشان می‌دهد؟

استفاده‌ی ابزاری از شریانِ عشق در درام‌هایی که صعود و نزولِ شخصیتیشان مفهوم تولید نمی‌کند و در راستای تلقینِ مفهومی که از پیش تعیین شده در حرکت‌اند، سینما، رویا، را مانند خیره شدن به اُفق‌های پشتِ سر، واپس‌گرا نشان خواهد داد. سینما در «عروس» از نظر آکادمیکی نُمره‌ی بالایی دریافت می‌کند چرا که نسخه‌ای را بازسازی کرده که شخصیت در آن تنها چند پلان حضور داشتِ و اکنون پُر سر و صدا و بی‌قید و بند نشان داده می‌شود. این شخصیت، باکلی، استخوان‌های شکسته‌ای دارد و توهماتِ او در رابطه با اسامی، رویابینی‌ها و کابوس‌ها نشانی از جدایی روح از جسمِ او هستند؛ نه یک منطقِ روانپزشکی که بتوان آن را ماست مالی کرد. این خیلی رویایی است که به کمک یک پزشکِ جسور قبری را بشکافیم و مُرده‌ای را برای هم‌آغوشیِ با او زنده کنیم. سینما با نمایش رویاهایی این چُنین که بر پایه‌ی جهالت و ترسِ از مرگ هستند، سرابی در برابر دیدگان بیننده ایجاد می‌کند و اسم‌اش را خیال می‌گذارد. این خیال از چگالیِ بالایی برخوردار است تا جایی که می‌شود «مطب دکتر کالیگاری» رابرت وینه، را در لایه‌هایی از «بوف کور» صادق هدایت، ترسوی بزرگِ مرگ، دید. هدایت رمانکی با استفاده از معجوناتِ سینمایی نوشته و تکنیک آن نمایش خمار بودن و سرگردانی در سراب‌های پارانویایی است. این سراب‌ها «عروس» را بیشتر شبیهِ «رام کردن زنِ سرکش» شکسپیر، می‌کنند تا رادیکالی مُدرن که قواعد کلاسیک هم رعایت کرده.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani

کریستین مال این نقش نیست

کریستین بل، در نقشِ یکی از هیولاهایی که فرانکنشتاین از تکه‌های دیگر اجساد بوجود آورده، اصلاً خوب نیست چرا که بازیگریِ او متمرکز بر گریم و مغصوبِ کاراکترِ در فیلمنامه شده و حرفی اضافه بر سازمان ندارد که بزند. در «ماشین‌چی» برد اندرسون، بِل نهایتِ حرفِ اضافه بر سازمان را در بازیگری می‌زند و در «پرستیژ» کرستوفر نولان، شخصیتِ تازه‌ای از کاراکترِ نوشته شده در فیلمنامه می‌سازد. از سوی دیگر منطق در ارتباطِ این هیولا با دکتری که آن زنِ سرکش را بازآفرینی می‌کند یک رابطه‌ی بدون قانون است. همانطور که در اُپنینگِ فیلم دیده می‌شود، شخصیت باکلی، میزانِ قابلِ توجهی از بی‌قانونی در روابط و سرکشیِ مستانه را از خود نشان می‌دهد و از همین رو باید پُرسید که: پس دکتری که هیولا را مدت‌ها در انتظارِ خود گذاشته بود چه چیزی به آن موجود اضافه کرده؟ انسان در سینمای امروزِ هالیوود انسانی تاجر و منفعت‌طلب نمایش داده می‌شود که بخش منفعت‌طلبی او در حالِ جاه‌طلبی به سبکِ پُست‌مدرن است و سعی دارد با ساختِ ایماژهایی کلاسیک و بازسازیِ آثارِ پیشینِ خود عُمقِ کاذب به آثارش ببخشد.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani
21:57 - 21 فروردین 1405
هنر
سینما
تحلیل و نظر