نقد فیلم «آواتار: آتش و خاکستر»آواتار: آتش و خاکسترِ جیمز کامرون فیلمِ شیکْ و خطرناکی است. سومین سری از این مجموعهی فیلم یک جنایتِ فانتزی علیهِ انسان و انسانیت است. این فیلم که عملاً حرفی اضافه بر داستانهای قبلی ندارد ماجرایی ضدِّ احساس و عشقِ انسانی را به معنویتِ مَندرآوردی و خیالی گره میزند. به الگوریتمِ ارتباطی دخترِ بزرگ سالی، که به دلیلِ نامِ غیرِ قابلِ ارائه از عنوان آن معذورم، با اسپایدر دقت کنید: در این فرآیند دو تالیفاسدِ اخلاقیِ عمیق وجود دارد، 1- هنگامی که اسپایدر ماسک اکسیژناش تمام میشود و توسطِ دختر سالی او هم یکی از آنهایی میشود که کورو دارد 2- هنگامی که آسمانیها، انسانها، متوجّه این موضوع میشوند و میخواهند اسپایدر را مهندسی معکوس کنند. تالیفاسدِ اول که بیشترش اخلاقی است و یک گافِ سینمایی هم در خودش دارد این است که دخترِ سالی بواسطهی محبتِ عمیقی که نسبت به اسپایدر داشته به او نفس بخشیده و گاف سینمایی آنجایی است که میبینیم او در سکاسنهای انتهاییِ فیلم هنگامِ درگیری با آسمانیها ماسک روی صورت دارد و زیر آب با دخترِ سالی صحبت میکند. تالی فاسد دوّم عمیقتر است و به شکلی در حالِ زیرِ میزِ درام زدن تأویل میشود: آسمانیها میخواهند از روی اسپایدرِ بدون ماسک مهندسیِ معکوس کنند در حالیکه عشقِ بین جیک سالی و همسرش امکانِ مهندسی کردن ندارد و به همین منظور پیامِ سریِ سومِ فیلمِ کارگردانِ «تایتانیک» یک پیامِ ضدِّ احساسی است که کذابانه کامرون برای تبلیغِ فیلماش به تماشاگران توصیه میکند دستمال برای پاک کردن اشکهاشان به هنگامِ تماشای فیلم دست گیرند. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#آواتار#مرگ_بر_آمریکا#مرگ_بر_اسرائیل#ایران🎩@alirafieivardanjani
٣٨ MB
درامی که استقلال ندارد
کامرون کارگردانِ سینما بلدی است و این نیازی به تأییدِ من ندارد. فکتی که باید به آن اشاره کنم این است که سینمای او علاوهبر نداشتن یک استقلال دراماتیک در هر فصل، که گویی هدف فصول بعدی صرفاً پُرکردنِ جاهای خالی است، بر پایهی خیالِ بازیهای رایانهای شکل گرفته است. در این خیال شخصیت بوجود نمیآید بلکه ما با هدف گرفتنِ یک کاراکترْ شخصیتهایی را به عنوان یک قبیله در برابر نیروهای شرّ قرار میدهیم. نبرد میان خیر و شر در «آواتار: آتش و خاکستر» یک نبردِ ظاهری است که قهرمان و ضدِّ قهرمان در آن صرفاً کوچِ نسلی است که آزمندانه به دنبال سنت میرود؛ البته سنتی که خودش تجربه میکند. در سکانسِ آخر ما نجات جانِ اسپایدر توسطِ پدرش را داریم. در این نجات دو سؤال برای تماشاگر بوجود میآید: اول اینکه او چرا به پدرش تیر میزند و زندگی با سالی را ترجیح میدهد؟ و دوم اینکه آن پدر چرا یک پسرِ نا خلف را نجات میدهد و بعد خودش را به آن طوفانِ مغناطیسی میسپارد؟. این چراییها نباید به فصلهای گذشته یا آینده ارجاع داده شوند بلکه باید درامْ استقلالِ خودش را داشته باشد و در همین نمایش آن را پاسخ دهد. از سویی دیگر ما نشان میدهیم سالی قبایلی از جمله: آن نهنگهای بزرگ، پرندهها، شناوران و... را با یک دیگر متحد میکند و این در حالی است که او یکی از آسمانیهای خیانتکار بوده و احتمالِ خیانتِ او به همسرش و آن قبایل نیز وجود دارد. کامرون علاوهبر اینکه این احتمال را نادیده گرفته است انسان را در برابر موجوداتی قرار داده که صرفاً نمیتوانند بدونِ وجودِ انسان متحد شوند و این بسیار نقطه ضعفِ بزرگی در فیلمنامه است.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
خدای کُشتار
در «آواتار:آتش و خاکستر» یک فکت بسیار من را آزار میدهد و آن: هنگامی است که دکترِ زیستشناس به سالی برای فرار از چنگالِ آسمانیها کمک میکند و آن بلدوزر بزرگ را سپر بلایش کرده. این فکت علاوهبر اینکه بر نادانیِ انسانها، همان آسمانیها، حتی با وجودِ مدرکِ دکتری داشتن تأکید دارد بر این موضوع تأکید میکند که انسان چگونه با انسان در جنگ است. ما چرا باید این فکت را از آن کوسههای بزرگ بشنویم که: کُشتار، کُشتارِ بیشتری میآورد، در صورتی که بنظرم این فکت باید از زبانِ آن ژنرالِ خانم آسمانی شنید. التماس برای کُشتارِ بیشتر که در نهایت با اینکه آسمانیها به چشم من آسیب زدند و... یک التماسِ خائنانه است که فیلم اینطور نشان داده تا چُنین خواستهای صرفاً از ذهنِ یک انسان بیرون آید. انسان در واقع همان خدای کُشتار است که مشخص هم نیست در این فصل این جنگ و بگیر و ببند سرِ چه بوده و چرا اصلاً آن سرهنگ با سالی خُرده حساب دارد؟ و بعد به او در سکانسهای ابتدایی کمک میکند. من پیش از این هم در رابطه با مجموعه فیلمهای «آواتار» گفته بودم که این مجموعه تنها به دردِ آزمایش کردنِ کیفیت تصویرِ تلویزیون میخورد و دستآوردهایش در رابطه با جلوههای ویژهی رایانهای از حدِّ معمول بیشتر است که این نقطهی قوّتِ کمپانیهای هالیوودی است که مانند سینمای ایران یک آرش آقابیک، بیشتر نیست که بشود روی هیکلش حساب کرد و میتوانند نوآوریهایی داشته باشند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani