نقدی به بهانهی پخشِ قسمتِ ابتدایی سریال «بدنام» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.بدنام به کارگردانی احسان سجادی حسینی با طراحی و نوشتهای از حامد عَنقا یک هژمونیِ اسنوبیسم در نمایشِ خانگی است که به قولِ بعضیها اصلاً بد نیست. این چیرگی به واسطهی نمایشِ ثروت، خودروهای لوکس و خانههای پُر زرق و برق و خودکُشی: اشاره به پلانِ ابتدایی فیلم، امیر آقایی، و سکانسِ آخر، ستایش رجایینیا، در حالِ غلبه بر فرهنگ و هنرِ ایرانی است. نوکیسگیِ فرهنگی که به واسطهی مارسل پروست در رُمانِ عظیمِ «در جستوجوی زمان از دست رفته» معرفی شد، یک پدیدهی ناهنجار در چُنین پلتفُرمهایی است که برایشان میزان تأثیرپذیریِ تماشاگر از آنچه نمایش داده میشود اهمیت ندارد بلکه سودِ اقتصادیِ حاصل از محصول مهم است. فُرمِ فیلم در ادامهی «گناه فرشته» حامد عنقا حرکت میکند؛ که البته طبیعی خواهد بود وقتی حقوق بلدِ سینماباز پُشتِ دوربین یا کاغذ سفید رفته باشد. این هژمونی نیز در ادامهی آثاری چون: «از یاد رفته» برزو نیکنژاد، «زخم کاری» مهدویان، «محکوم» سیامک مردانه، «وحشی» هومن سیدی و... دیده میشود که با وجودِ فکتهایی همچون: ارباب و بندگی، انقام و خیانت، قتل و تحقیق، گرفتنِ حق از این دنیا حتی شده با قاچاق موادِّ مخدر، باعث تنزلِ درجهی اخلاقی در آثار شده. به طور مشخص «بدنام» تماشاگر را سرگرم میکند اما نه آنطور که شایستهی فرهنگِ ایرانی است. دیالوگهای غربی که در فحاشی نُمرهی بالایی دریافت میکنند و عریانگری قدرت و تمایلاتِ جنسی که به سوءاستفاده منجر خواهند شد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#بدنام#شبکه_نمایش_خانگی#حسن_پورشیرازی#ستایش_رجایی_نیا#ایران#هنر#فرهنگ#سینما#سریال🎩@alirafieivardanjani
۲۵ MB
بدمنِ سینما، خودکشی
حسن پورشیرازی تبدیل شده به زورگویِ ثروتمند که استارتِ آن از «پیرپسر» اُکتای براهنی، خورد. او در «سفر سبزِ» محمدحسین لطیفی، یک مُنحنی را طی میکند تا به سعادت و رستگاری برسد امّا مشخصاً از فیلمِ براهنی به آنطرف بر ظرفیتهای زورگویانهی این بازیگر، که نمادِ غلطِ یک پدرِ ایرانی است، تأکید میشود. این ظرفیتها در «زن و بچه» سعید روستایی، به شکلِ خطرناکی شیفت به جهالت پیدا میکنند و مشخصاً در «بدنام» پدری را میبینیم که پسرش در دادگاهِ خانواده هنگامی که میخواهد از خانماش جدا شود فرزندشان را حاصل رابطه نامشروعِ خانماش با پدرش عنوان میکند. این پسر ماشینِ لوکسی دارد و با خیالِ راحت از دستِ قانون فرار میکند، سینا مهراد، که البته از آقای حقوق خوانده: حامد عَنقا، انتظار میرود قانون را جدّیتر بگیرد، باید پُرسید او اگر یک پسرِ پولدار یا آقازاده نبود که با پدرش اختلافاتِ جدّی دارد باز هم فیلمنامه حرفی برای گُفتن داشت؟ به روابط در «بدنام» و همین ابتدای داستان نگاه کنید. یلدا، ستایش رجایینیا، که به قولِ پورشیرازی در فیلم روی آقایی کراش کرده بعد از فهمیدنِ قصدِ حسن تصمیم به خودکُشی میگیرد، به پُشتِ بام میرود و آنجا با مهراد آشنا میشود. عریان شدنِ مسئلهی خودکشی اسماش روایتِ جسورانهی فساد نیست که عَنقا را به آن تشبیه میکنند. خودکُشی حاصلِ ناباوری به خواستِ الهی است و هیچ خیرتی در نمایش بیپردهی آن وجود ندارد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
الگوریتمهای غربی برای فرهنگِ ایرانی
استفاده از الگوریتمهای غربی برای دیدگان تماشاگرِ ایرانی خیلی هم جذاب است امّا استفادهی مو به مو که برای فرارِ معرفتی آن را به دراویش و... ربط میدهند یک تالیفاسدِ فرهنگی است. این ارجاعات که از جذابیتِ مرگباری در حوزهی مدیا برخوردار هستند دائماً در حال مقایسهی طبقاتِ اقتصادی در جوامع خواهند بود. به عنوان مثال در «گناه فرشته» وکیلی را میبینیم، شهاب حسینی، که خیلی حرفهای بلد است جای حق و نا حق را تغییر دهد و دائماً سیگارِ آنچنانی میکشد. این اسماش روایتِ جسورانهی فساد نیست بلکه نفوذِ یک فرهنگِ غلط با ابزارِ مدیا است. اگر کمی تاریخ را ورق بزنیم میبینیم که شادمهر عقیلی هم از بوی گُلِ یاس خواند و بعد رفت آنور و زد زیرِ میز، مؤلف در «بدنام» هم با توجّه به کارنامهای که دارد با شیبِ ملایم در حال رو کردنِ دستِ خود است. فرهنگِ ایرانی رسیدنِ حق به حقدار توسط عدالت است نه اینکه ما به زورِ انتقام هم که شده، با جلبِ دلسوزی دیگران، حقّی را که شاید ناحق باشد بستانیم. شبکهی نمایش خانگی مخاطب ایرانی را سرگرم میکند امّا برای سرگرمی الگوریتمِ پلتفُرمهایی مانند: «نت فلیکس» را پیش گرفته.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani