نقدی بر سینمایی «28 سال بعد: معبد استخوان» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.28 سال بعد: معبد استخوان به کارگردانی دنی بویل یک تراژدیِ سهگانهی انسانی است که از مرگِ احساسات نشأت میگیرد. در پارهای از یادداشتهای خود به این مقولهی مهم اشاره کردهام که مارکی دوساد با همهی میلِ به دیگر آزاری و لذّتی که از آن میبُرد «120 روز در سودوم» را نوشت و پازولینی هم «سالو» را با اضافه کردنِ چاشنیهای شاعرانه به همان خواستگاه آن را کارگردانی کرد. تاریخ را تورق میکنیم و بعد به «آخرالزمان» مل گیبسون میرسیم که اتفاقاً در فیلمانهاش فرهاد صفینیا نقش داشته. در این چرخهی سینمایی انسان همواره میلِ به آزار، دیگر آزاری و خود آزاری، را به طبیعت و شیوعِ یک ویروسِ خطرناک ارتباط داده در صورتیکه طبیعت به پویاییِ آدم از نظر تکنیکی و فهمی همواره فراوان کمک کرده. خوانشِ غلط از احساسات انسان به بهانهی سرگرم کردن مخاطب بزرگترین ویروسی است که در فرهنگ و هنر او نفوذ کرده. من پیشینهی اثر و فصولِ گذشتهی آن را کاری ندارم و آنچه را که دیدم بر آن نقد وارد میدانم. فیلمِ بویل داستانِ وحشیانهای دارد. آدمهایی که به ویروسی مبتلا شدهاند، همنوع خواری میکنند، از آزارِ همنوع لذّت میبرند، اسمِ گروهشان جیمی است، سردستشان صلیبِ وارونه به گردن آویخته و...✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#شیطان#دنی_بویل#نقد_فیلم#ویروس#خشم#بیست_و_هشت_سال_بعد#معبد_استخوان#هالیوود#سینما#فرهنگ#هنر#فارس#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی#وتو🎩@alirafieivardanjani
۲۷ MB
زامبیهای رقصنده
برای انسان بهتر است که زامبی شود تا اینکه سادیسم داشته باشد و از همنوعِ خود تغذیه کند. «28 سال بعد: معبد استخوان» حرفی به این خطرناکی میزند. با این بهانه میشود جزیرهای برای سرگرمی درست کرد و آنجا را ملک شخصی نامید. آیا آنها که در فلسطین کودک کُشی میکنند زامبی هستند یا آدمخوار؟ هنر به بهانهی علومِ تجربی این مهم را ماست مالی میکند که یک ویروس میتواند به ناباوریِ دینی و خوانشِ انجیل به روایتِ شیطان منتهی شود؛ بعد نام آن را میگذارند فرهنگ و برای اثباتِ آن دلایلِ طبیعی میآورد. فیلمْ شناعتِ خود را با چند لانگشات از جنگل و شهری که سوخته لاپوشانی میکند. آن دکتر که با دمیدن در اسلحهای آغشته به تیرهای گیج کننده آدمخواری را اهلی میکند درجهی سادومازوخیسماش از همهی آزارگرانِ قصّه بیشتر است. دکتری که برای خود معبدی از استخوانها درست کرده و بعد با یک آدمخوار رقصی مستانه میکند همان هانیبال لکچر، آنتونی هاپکینز، در «سکوت برّهها» جاناتان دمی، است. تالیفاسدهای اخلاقیِ موجود در داستان ناشی از خوانشِ خودخواهانهی انجیل خواهد بود که بعد هم فوایدِ دراماتیکِ در آن به یک تراژدیِ انسانی به روایتِ شیطان تبدیل میشوند و این مُنحنی را میشود تا ابد ادامه داد چرا که انسانِ گُمراه همواره گُمراهتر از قبل خواهد شد و با تیرهایی آغشته به موادِّ رام کننده از آدمخواران، زامبیهایی رقصنده میسازد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
حقِّ نا حق
فیلمی خشمگین که جهانی خشمگین را روایت میکند ابداً نمیتواند متعادل کنندهی خشم باشد. داستان به همان اندازه که به دار و دستهی جیمیها حق میدهد تا شکمِ خانوادهای را سُفره کنند به همان اندازه هم به دکتر آن برهوت حق داده که با توسل به هر زهری با زامبیها برقصد. در واقع این حقِّ نا حق که با وِتو توسط بینندهی سرگرم شده پرونده مختومه میگردد دستاورد همانهایی است که به اپستین حق میدهند که هر ***** کاریای که میخواسته انجام داده. این غریزهی حیوانیِ در انسان رُشد کرده حاصلِ باورهای ضدِّ احساسیِ جماعتی است که فکر میکنند فرمانروای کرهی زمین هستند. «28 سال بعد: معبد استخوان» کودکیِ شیطان را تصوُّر کرده و به او حق داده اگر به انسان سجده نکرده. انسان را به جان همنوعِ خود انداختن حاصلِ سینما، فرهنگ و هنر نیست بلکه تلاشِ ثمر بخشِ قشرِ کوچکی است که با پول و قدرت به دیگران زور میگویند و به همان اندازه که سری فیلمهای «ارّه» میلِ به دگرآزاری را در بیننده افزایش میدهند این اثر نیز با ایجاد جاذبهی معکوس سعی در فُرمالیته کردن یک مفهومِ خطرناک دارد. بجای پرستش خدا بیایید شیطان را بپرستید چرا که او تنها توانِ حق کردن همهی ناحقها را دارد. در جهانِ آیندهای که «28 سال بعد: معبد استخوان» تعبیر کرده باید منتظرِ وقوعِ احتمالاتی مانند «پلتفرم» گازتلو-اوروتیا، باشیم فیلمی که در پوششِ ستایشِ کمونیست تکنیکِ فاشیسم را به یک ایدئولوژی تبدیل میکند. سینما با کاورِ پلتفِرمهای سرگرم کننده در فضای مجازی که تعدادشان هم کم نیست، در حالِ ساختن نقشهی راهِ دیکتاتورهایی است که به نامِ آزادیِ انسان، زامبیها و آدمخواران را در میانِ آنها رها کردهاند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani