جدال میان خیال و خرافات

نقدی بر سینمایی «احضار: مراسم آخر» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.احضار: مراسم آخر به کارگردانی مایکل چاوز گرایشِ هنریِ خیال بر توهمِ نفسانی است. فیلمْ از نظرِ آکادمیک و سینمایی در سطحِ بالایی قرار دارد و کیفیتِ آرتیستیِ آن ارتباطی به موضوع و ژانرِ داستان پیدا نخواهد کرد. مسئله‌ای که منِ فیلم‌بینِ عاشقِ ژانرِ وحشت را وادار به نوشتن در موردِ اثر کرد این است که، داستانِ اثر، فارغ از صحَتِ ادعای واقعی بودنِ آن از سوی سازندگانش، برپایه‌ی خرافات و گرایشاتِ توهمی زیرِ پوستِ خیال بنا شده. آینه، چوب‌لباسی، زیرزمین، حمام، اتاقِ تاریک و هرچیزی که آگاهی را از انسان سلب کُند شده پناهگاهی برای ایجادِ ترس و وحشت به عنوان کلیشه‌های چُنین ژانری. حال به آن یک موجودِ خیالی با چشمانِ قرمز و لبانِ کشیده را هم اضافه کنید تا بیننده وادار به استفاده از سرویسِ بهداشتی شود. من با این موج که سینما برای ناآگاه کردنِ مخاطبِ خود، که عاملِ اصلیِ ترس است، به سمتِ خرافاتی رفته که با آگاهی از آنها عبور کرده مخالف‌ام. همانطور که قبلاً هم تأکید داشتم سینمای «احضار: مراسم آخر» به عنوان یک اثر آکادمیک و هنری در سطحِ بالایی قرار می‌گیرد که می‌توان به عنوان نمونه سکانسِ تستِ لباسِ عروس را مثال زد و با اشاره به رفله‌ی آینه‌ها و قرارگرفتن سوژه به عنوان یک اُبژه‌ی پرسوناژی و این پدیده که هر بازتاب را متفاوت از دیگری نشان داده، آن را ستود امّا در همان سکانس هم تالی‌فاسدی از نظر فرهنگی و اخلاقی وجود دارد که در ادامه به آن اشاره خواهم داشت.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#احضار #مراسم_آخر #فرهنگ #دین #غرب #هنر #نقد_فیلم #سینما #خبرگزاری_فارس #فارس_تعاملی #فارس✍️ #ali_rafiei_vardanjani🎩 ‎@alirafieivardanjani

خباثتِ ذاتیِ فقرِ فرهنگی

ایجاد حسّی که مخاطب بدرستی پلانِ بعدی را حدس‌زده باشد و بعد با غافلگیری به اشتباهِ بیننده اشاره شود نوعی از بازی با شعورِ تمشاگر است. نتیجتاً شعرِ معروفِ دختر را یادآوری می‌کنم: کیفی که گُم شده و تویی که در آنجا نیستی. عبور از باورهای دینی دروازه‌ی ورود به باورهای خرافی است و متأسفانه این دروازه در حال گشوده شدن بِروی جامعه‌ی ما نیز هست. مادری که صلیب به دست می‌گیرد و بالای تخت‌خواب دخترش صلیب گذاشته چرا باید بجای آیاتِ اِنجیل و پناه‌بُردن به خدا چُنین فکتی را به دخترش برای در اَمان ماندن از شرِّ شیاطین آموخته باشد؟. در «احضار: آخرین مراسم» دو ویژگی باعث عقب‌ماندگی غربی‌ها از دیگر جوامع در بیاد آوردنِ پروردگار می‌شود: 1- به سکانسی که در نهایت باعث خودکُشیِ آن کشیش می‌شود خوب دقت کنید: ما صلیبِ حکاکی شده بر روی دستگیره‌ی درب‌های ورودی اتاقِ پدرِ روحانی را داریم که یکی به حالتِ عادّی و دیگری معکوس می‌شود، کشیش با اینکه صلیبی را در دستش گرفته و آیاتی زمزمه می‌کند امّا آن نماد مانند شمع آب شده و او را از پا می‌اندازد تا تسخیر شود، سپس با کابلِ آن جاروبرقی که کشیده شده خودش را دار می‌زند و... این خباثت در بطنِ فرهنگِ غرب نفوذ کرده و دلیلی نمی‌توان برای آن تراشید که مثلاً چُنین فیلم‌هایی در حال روشن‌گری هستند؛ اتفاقاً چُنین فیلم‌هایی مستقیماً باعث عقب‌ماندگیِ غربی‌ها در اشاعه‌ی مثبتِ باورهای دینی شده‌اند. شیطانی که، استغفرالله، در برابر آیاتِ پروردگار هم نیروی بیشتری دارد دیگر یک روح یا جن نیست بلکه یک تالی‌فاسد در ذاتِ فقیر باورهای دینیِ غرب است.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی✍️ #ali_rafiei_vardanjani🎩 ‎@alirafieivardanjani

میدانی برای سرگیجه

زمانْ به باور مِرل همواره دوّار و در حالِ تکرار است. حال این باور بنظرِ من در ژانرِ وحشتِ امروزی تلاشی بیهوده است. همچنان از نظرِ من سینمای فریدکین و «جن‌گیر» آگاه‌کننده‌ترین نوعِ ناآگاهی و خرافات است. در ادامه‌ی آن دو ویژگیِ پیشین باید بنویسم: 2- به سکانسی که رفله‌ی دختر در لباسِ عروس در آینه اُفتاده دقت کنید. در تفسیرِ این سکانس به این ویژگی می‌رسیم که هریک از رفله‌های در آینه بُعدی ناخودآگاه از پرسوناژ هستند، و چه زیبا این بُعد به تصویر کشیده شده، تا هنگامی که یکی از آن رفله‌ها با ناخن به آینه می‌زند و به قصد خفه‌کردن آن دختر بر می‌آید و... امّا نکته‌ی منفی‌ای که باعث تالی‌فاسد در این سکانس خواهد شد چُنین تأویل می‌شود که روحِ خبیث با آن چهره‌ی ترسناک که قطره‌چکانی خود را رونمایی می‌کند دربِ اتاق تستِ لباس را باز کرده و به زیرِ لباس رفته. ایدئولوژی در این پیامِ سکانس بر باورهای دینی و فرهنگی غلبه می‌کند و این درحالی است که ایدئولوژی باید از باورهای دینی و فرهنگی گرفته شود. این دو عامل مستقیماً باعث عقب‌ماندگیِ غربی‌ها و فقرِ فرهنگی آنان در اشاعه‌ی باورهای مذهبی خواهد شد. در این میدان، «احضار: مراسم آخر»، به اندازه‌ای فقرِ فرهنگی تزریق می‌شود که از ناآگاهیِ موجود در آن بیننده می‌ترسد و سرگیجه خواهد گرفت.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی✍️ #ali_rafiei_vardanjani🎩 ‎@alirafieivardanjani

تصویر زیرِ سایه‌ی تصور

ناآگاهیِ مُنتشر شده در میدانی که بیننده را ترسانده چگونه می‌خواهد زمینه‌ای برای واقعیت بچیند؟. این زمینه توسطِ یک آینه‌ای در داستان فراهم می‌شود که بعدها خرده‌های شکسته در محتوای معده‌ی دختری که آن را دور انداخته پیدا می‌شود. این آینه با ورودش به آن منزل بخشی از واقعیت‌های صوری را به تصویرِ خام، مثلا جشن تکلیفِ فرزندی از خانواده، افزوده و از اجناسی قدیمی خرافاتی مُدرن می‌سازد. به اُپِنینگِ فیلم دقت کنید: فیلم در یک عتیقه فروشی با زن و شوهری جوان و کنجکاو شروع می‌شود که در نهایت آن روحِ خبیث باعثِ نامتعادل متولد شدنِ فرزندشان خواهد شد. این تصویر نتیجه‌ی همان تصوری است که مادر در ذهنِ دخترش کاشته. به جای پناه بُردن به پروردگار شعری را زمزمه کن و در پایان او را آنجا تصور نکن. سینمای فیلم اگرچه برپایه‌ی این تصوراتِ غلط بنا شده امّا به مراتب ویژگیِ یک اثرِ هنری را دارد. اثری که بخوبی با چنج فوکوس، رفله‌ها (مشخصاً در هنگامی که آن دختر بچه فیلمِ جشن تکلیف‌اش را عقب جلو می‌کند)، زوم در هنگام لوپ و... جایگاهی از دکوپاژِ کارگردانی ساخته که اگرچه به باورِ من همچنان تا رسیدن به ویلیام فریدکین راهِ درازی دارد امّا مسیر را بدرستی برگزیده.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی✍️ #ali_rafiei_vardanjani🎩 ‎@alirafieivardanjani
۲۶ MB
09:43 - 30 دی 1404