مکاتبه‌ی فرانکفورتی در مطب دکتر کالیگاری

خوانشی از نمایشِ «مادر مخوف» به بهانه‌ی اجرا در فرشچیان اصفهان را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.مادر مخوف به کارگردانیِ عرفان آیتی نمایشی است که باید هر اصفهانیِ هنر دوست و از همه مهم‌تر تئاتر دوستی آن را با دقت ببیند. کارگردانیِ بی‌نظیرِ عرفان موجب شد پس از 12 سال تماشای نمایش در اصفهان به نقاد بودن خود شک کنم. قبل از هر مقوله‌ای، که ارجاعاتِ ذهنیِ زیادی این نمایش برایم به همراه داشت، باید این نکته را ذکر کنم که به شخصه دستِ تک‌تک هنرمندان و عواملِ این نمایش را می‌بوسم چرا که من از دیدنِ آن برای بارها و بارها خسته نمی‌شوم و هربار بیشتر می‌آموزم. تکنیک، کارتوگرافی (نقشه‌ی یک جهانِ انتزاعی در صحنه)، استعاره‌های ذوب‌کننده‌ی بدن، حسِّ بازیگر در هنگامِ بیان دیالوگ‌ها که استخراجی دیالکتیک مآبانه به تماشاگر می‌دهد، از همه مهم‌تر خوانشِ آیتی از متن و... از تمرکز و نسبتِ کارگردان با اثر خلق شده بر صحنه خبر می‌دهند. من اخیراً در حالِ مطالعه‌ی کتابِ «دیالکتیک روشن‌گری، آدورنو و هورکهایمر» هستم و مترادف شدنِ آن با نمایشنامه‌ی نویسنده‌ی انگلیسی مارک هَدِن را یک غنیمتِ جنگی می‌دانم چرا که جمله‌ای در این کتاب بسیار شعورِ من را درگیر کرد: عدالت نشأت گرفته از آزادی نیست.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#مادر_مخوف #تیوال #عرفان_آیتی #نمایش_در_اصفهان #گروه_تئاتر_زاوش #درام #فرشچیان #مارک_هدن #فارس #فارس_تعاملی #فارس_من #خبرگزاری_فارس #فرهنگ #هنر 🎩 ‎@alirafieivardanjani
۴۲ MB

یک مکاتبه‌ی فلسفی

عدالت در «مادر مخوف» قبل از «خرس‌های قطبی» اتفاق می‌اُفتد. این آزادیِ و ابزوردیکِ حاصل از آن است که مکتبی انتقادی با جنسیتِ فرانکفورت را می‌سازد و این مکاتبه‌های فلسفیِ کاراکترها بر صحنه است که، مخصوصاً کاراکتری که اجرای بدنی داشت و تنها در پایان یک اُپرای سولو خواند، اَمیالِ روانگسیخته‌ی انسان را به چالش می‌کشد. اولین پرسش این است که اصلاً کسی که فردی کُشته چرا باید او را در کُمدی پُر از کاغذهای مُچاله شده پنهان کند؟ این چرایی مانند طراحی هزارتویی که نور پُشتِ آن قرار گرفته و از حُفره‌های آن بیرون می‌زند، دَوّار و به صورتِ یک راه رفتنِ سریع بر صحنه تکرار می‌شود. نمایش برای عامه‌ی جامعه یک اجرای پرفورمنس تکنیکال در حوزه بدن و فُرم است و برای آنان که با توجّهِ بیشتری به تماشای تئاتر می‌نشنند یک اجرای موردِ مداقّه در کنش و واکنشِ کاراکترها در دیالوگ. مثالی خیلی ساده: چرا برای خفه کردن صدای دیگری از سطلِ زباله‌ای استفاده می‌کنیم که بعدها آن کاراکتر فُرمیک در آن بالا می‌آورد؟ این در مقیاسِ بسیار پایین‌تر در «پیرپسر» اُکتای براهنی دیده می‌شود که البته من قول داده‌ام دیگر مثالِ سینمایی بر تحلیل‌هایم از تئاتر نزنم امّا لازم می‌دانم این نکته را یادآوری کنم که سینما بوجود آمده از ارزش‌های تئاتری است.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani

آغوش‌های خسته از عشق

عشق یک متافیزیک است و شکلِ فیزیکیِ آن هیچ ارزشِ معنوی‌ای ندارد چرا که فلاسفه نیز در تأویل و خوانش از این مقوله کِشِش جنسی را ابزاری برای تعالی ساختنِ آن قرار داده‌اند تا جایی که فروید هم در کشف و شهودِ خود عشق را ابزاری جنسی خوانده. آنچه که در «مادر مخوف» برای من مهم است وجود این دیالوگ بود که یکی از کاراکترها، تا جایی که حافظه‌ی من یاری می‌کند، می‌گوید: عشق یعنی اینکه اگر کسی یک کیسه همراهش داشت و روی تخت خوابیده و پیر شده بود تو دوستش داشته باشی. کاراکترها در این نمایش به راحتی به یک‌دیگر ابرازِ علاقه می‌کنند و این ایرادِ جوامعِ نیروانا اَندیش خواهد بود. به باورِ من خوانشِ عرفان از هَدِن یک خوانشِ انتقادی است، چرا که در عینِ تلاش نکردن برای پوششِ یک جامعه‌ی خسته از آغوشِ ابزاری: که عشق را در فیزیک و جنسیت معنا می‌کند، در حالِ تلاش برای نمایش متافیزیکی بر صحنه است که از ترس مرگ دست به دیگر کُشی و نه خودکشی زده. تئاتر تنها نمایشِ دراماتیکی است که حالِ من را خوب می‌کند وقتی که تئاتری می‌بینم که برای تئاتر ساخته شده باشد و ادعایش کمرِ فیل را نشکند، سراپا تعظیم خواهم کرد. من از کسی پول نگرفتم و ضریبِ شرافتم را به روابط عمومی بودن برای یک اثر نمی‌فروشم. از سویی دیگر «مادر مخوف» اصلاً نیازی به تعریفِ چون من‌ای ندارد. من باور دارم که این نمایش که من در شبِ اوّلِ اجرای آن، آن را تماشا کردم و می‌فهمم قطع شدن میکروفون یا اتصالی برقِ سالن یعنی چه، خود کارگاهِ آموزشی است برای اهلِ فنِّ بلامنازعِ تئاترِ اصفهان.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani
09:06 - 2 آبان 1404
اندیشه
هنر
تئاتر

2 بازنشر1 واکنش
34٫8k بازدید