تاملی دربارهی سینمایی «کارو» را اختصاصی در فارس تعاملی بخوانید.کارو به کارگردانی احمدمرادپور فیلمِ بدی نیست اما اگر بازیِ مریلا زارعی نبود چیزی که الان هست هم نمیشد. فیلم از نظر تقابلی در سینما و اندیشه فاصلهی زیادی با «باشو غریبهی کوچک» بیضایی، دارد و به نوعی رفتارِ نقیضانهی «عروسی خوبان» مخملباف، و «وصل نیکان» حاتمیکیا، را پیش گرفته. مسئله اصل بودن یا فیک بودن است. در دنیای مجازی تشخیصِ اصلی از تقلبی سخت شده و تنها علت حضورِ من در این دنیا نیز چنین موضوعی است چرا که حسِ خوبی به این مهم ندارم و احساس میکنم دنیای مجازی راهی است برای فرار از واقعیتِ دنیایِ حقیقی. این موضوع که هیچ ربطی به سینماییِ مورد بحث ندارد چنین فکت را میرساند که بله من هم یه زمانی فیلمِ مخملباف را به حاتمیکیا ترجیح میدادم اما در طول زمان بهم ثابت شد که اینگونه نیست و اندیشهی مولف تنها برخواسته از تفکراتش نخواهد بود بلکه دُچارِ هیجاناتِ اجتماعی هم میشود. از همین رو احساس میکنم موضوعِ «کارو» بهانهی خوبی است برای برتر دانستن پهلوانی به قهرمانی. پهلوانانی که رفتند و برای آرمانهایشان شهید شدند و آنها که ماندند و کُشتی گرفتند و قهرمان شدند. تفکرِ بیضایی و مخملباف برپاشنهی قهرمانی میچرخد امّا مشخصاً این پهلوانی است که در آثارِ حاتمیکیا و فیلمِ مورد بحث دیده میشود، البته با همهی نابلدیاش. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#مادر#کارو#مریلا_زارعی#پهلوان#قهرمان#دشمن#شهید#فرهنگ#مخملباف#حاتمی_کیا#سینما#نقد_فیلم#منتقد_سینما#کشتی#مدال🎩@alirafieivardanjani
غریبهای که جبهه رفت یا غریبهای که قهرمان شد؟
عشق فلسفهاش خلقِ یک پهلوان است تا جایی که ایثارْ مرامِ پهلوانی لازم دارد نه قهرمانی. از همینرو وقتی در مدیومِ سینما با زبانِ زندگی اثرِ تارکوفسکی «ایثار» را داریم که بهسادگیِ یک درخت نشان میدهد چگونه میشود برای حیاتِ آن جانفشانی کرد، به عقیده و باور من در «کارو» نیز ما با سرگذشتِ جوانانی مواجه میشویم که نوعاً پهلوان ماندن را بجای قهرمان شدن انتخاب کردند و با توجه به عُلقهای که به خانوادهشان، در فیلمْ مادرِ «کارو»، داشتند از خود درختی بجای گذاشتند که برگهایی قرمز و واژگون در آن ریشه دوانده. سینمایی که اصالتِ فرهنگِ ایرانی در مواجهه با فرهنگِ غربی را نشان میدهد و مانند برخی این اصالت را دستخوشِ تغییرات روشنفکر مآبانه نکرده. قطعاً بر سر تکنیک آن نقد دارم که چرا موسیقی ضعیف است و چرا باید فیلم بر پاشنهی زارعی بچرخد؟ بازیِ زارعی غیر از لهجه گرفتنِ خوب و پرهیز از تنشهای میمیکآلود، که لازمهی هر بازیگری است، سمپاتیِ بیننده را نسبت به جایگاهِ مادری که پدر هم هست و همهی داراییاش فرزندش شده در سکانسی که او توسط رزمندهها بازبجویی میشود، عیان میکند. بنابراین وقتی از بازیِ زارعی حرف میزنیم دربارهی مادرانی صحبت میکنیم که غریبههایی با مرامِ پهلونی، که بخشِ بزرگی از فرهنگِ ایرانی هستند را تحویل جامعه دادهاند. بیگانگان سعی دارند این نکته را به مخاطبِ امروز محصولاتِ بظاهر فرهنگی و هنریِ ایرانی بفهمانند که باید برای قهرمان شدن تلاش کرد نه پهلوان بودن. متاسفانه سینمای ما نیز با مساوی دانستن این دو فکت در حالِ قرار گرفتن در مسیرِ بیگانگان است.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
باشوهای کوچک اما بزرگ
در «کارو» با دو ویژگیِ در حالِ فراموش شدن از مردِ ایرانی روبهروایم. اول مردانگی یک مرد و دوم ایثارِ او برای کشورش. فکتِ اولی را سخت میتوان تشخیص داد. مردی که ثروتمند است با کسی که کارتن خواب شده مقایسه میشود و به این نتیجه میرسیم که در شرایط یکسان همه از مردانگیِ یکسانی برخوردارند اما طریقهی هزینه کردن آن متفاوت است. دومی مشخصاً دربارهی مردی است که ایثار میکند. مردی که از دامان یک زن پرورش یافته و در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که یک زن ایثار برای کشورش را یادِ او داده. مادری و ایثارِ مادرانه در فیلمِ بیضایی با بازیِ تسلیمی به مراتب قابل تماشاتر است، چرا که کارگردانیِ قدرتمندی دارد، اما نوعِ پرورش و آموزش برای مرد شدنِ یک کوچکِ غریبه در هریک متفاوت جلوه میکند. در «کارو» مادری دلتتنگ و دلشکسته وجود دارد که تا آخرین نفَسش برای مردی که روزی کوچک و باشو بوده میجنگد و در فیلمِ بیضایی تلاشِ مادرانهای میبینیم که کودکیِ یک کودک را نمایش داده که در برابر تجربیاتِ بزرگ دیگران کوچک است. اخیراً دیدهام که جشنواره فیلم کودک «باشو غریبه کوچک» را الگوی خود قرار داده، که از نظر تکنیک و فُرم سینمایی بسیار درست است، در حالی که من پیشنهاد میدهم برای حفظِ جایگاه و فرهنگِ پهلوان آفرینِ ایرانی «کارو» الگو قرار داده شود چرا که با همهی نقصانهای سینمایی قصهای شدیداً سینمایی و مُنطبق با فرهنگِ ایرانی تعریف میکند. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani