تاملی بر سینماییِ «اینجا» ساختهی رابرت زمکیس را اختصاصی در فارس بخوانید.اینجا ساختهی رابرت زمکیس یک اثر سینمایی گفتمانی است که دربازههای مختلفی از تاریخِ زیستن انسان، دلیل و اهمیت سرپناه داشتن او را تماتیک قصهگویی میکند. اولین معجزهی زمکیس در فیلم مورد بحث استفاده از فُرمِ در پلان است. همزمان با داستانی که در لحظه روایت میکند قابهایی از آینده و گذشته را به ساختارش اضافه کرده که به عنوان یک ایدهی مرکزی، ناظر بر چگونگی انواع فلاشبک در فیلمنامه شدهاند. این تسلطْ انسانِ اولیه را از دو جهت بررسی میکند. اول انسانی که از پیشرفت به نابودی طبیعت رسیده و دوم انسانی که از پیشرفت تنها و سرخورده شده. تنهایی انسان نهتنها در ابعادِ زمانی مورد کشف و شهود قرار میگیرد بلکه مکان، خانه، به عنوانِ یک فیزیکِ اسطورهگونه شناخته خواهد شد. از نظر سینمایی هم ما اتفاقاتی با وجودِ ثُباتِ دوربین و تک زاویه بودن او میبینیم که به نوعی تماماً وابسته به مکانیزم ابتدایی و استفاده مکرر از تکنیک قاب در قاب است. من با دوربینِ کم تحرک که مانند مدارهای بسته تقلایی برای شناخت بیشتر شخصیتها و مکانها نمیکند از پایه مخالفم اما چیزی که فیلم زمکیس را صرفاً یک دوربینِ مدار بسته نکرده استفاده از فُرمِ ویژه است. «فارست گامپ» کافی است تا به ما ثابت شود مولف سینما را میشناسد، جدای از اینکه روایت سانتیمانتالِ در آن را دوست ندارم. این شناختِ فرماتیکِ سینمایی نه مانند جان فورد در «جویندگان» تکنیکِ قاب در قاب به ما میدهد بلکه نوعِ جدیدی از فُرم را ابداع میکند که صرفاً در «اینجا» کاربرد خواهد داشت و ما نمونهی دیگری نمیتوانیم برای آن بیابیم. @alirafieivardanjani
پرواز میانِ ابرها
اپیزودیک بودن فُرم قصهگویی در «اینجا» وابسته به رفتارِ شخصیتهایی است که یک خانواده را تشکیل میدهند. این خانواده داشتن و تشکیل خانواده که از ابتداییترین نوعِ انسان بروز یافته کم کم در زمان حل میشود و ما جهانی از آدمها میبینیم که دیگر سودای پرواز با طیارههای از کار اُفتاده را ندارند بلکه پرواز کردن به عنوان ابزاری برای سریعتر رسیدن به هدفشان تبدیل شده؛ مانند جاروهای هوشمند. انسانی که مخفیانه فرزندش را در هواپیما مینشاند اکنون مخفیانه نیازهایش را مرتفع خواهد کرد و این رفع نیاز در طول زمان آرزوی پرواز در میان ابرها را از انسان خواهد گرفت. اشاره میکنم به فیلم «آیههای زمینی» به کارگردانی مشترک علی عسگری و علیرضا خاتمی که شعرِ فروغ را بهانهای برای نابلدیِ فُرماتیکِ خود کرده. شعری که بیشتر زمانی است تا اینکه به مکانی ثابت اشاره داشته باشد. زمکیس آیههایی از زمینِ انسانها را قصهمیگوید که به «اینجا»، خانه، اشاره دارد و آن دوربینِ مداربسته به گفتمانی حقیقی از تاریخ تبدیل شده. این آیهها تبدیل به منْ رواییِ تعاملی میشوند. آنچه که من از خانوادهی کلاسیک یافتهام در در جمعی مُدرن نخواهم دید. بیننده نیازی به هرمونوتیک پیدا نمیکند بلکه این مولف است که به مخاطب اجازه داده ببیند و قضاوت کند. #رابرت_زمکیس#فارست_گامپ#اینجا#خانواده#تاریخ#انسان#آدم#تام_هنکس#قاب_در_قاب@alirafieivardanjani
ببین و قضاوت کُن
یک زمانی مُدرنیته را در «سرگیجه» آلفرد هیچکاک مییافتیم و یک زمانی به جاهطلبیِ برگمان در «مهرهی هفتم» حسادت میورزیدیم اما امروزه سینما باید به سهولت همان جاروهای هوشمند عمل کند و اجازه دهد مخاطب ببیند و قضاوت کند. این قضاوتِ مخاطب شاید به اَرزش آثارِ کلاسیکی نباشد که در تاریخ سینما جاودان شدهاند اما عملکرد این ابزارِ سرگرمی که امروزه تحتِ سیاستهای رسانهای دیکتاتوری قرار گرفته، زیرِ ذرهبینِ مردم است. ذرهبینی که دیگر تنها کاربردِ فشرده ساختن نورِ خورشید بر روی کاغذ را برای روشن کردنِ آتش ندارد و به کشفِ جزئیات ختم میشود. جدای از اینکه این جزئیات تا چه اندازه سینمای ما را خراب کردهاند باید گفت تکنولوژی که به کمک دوربین در «اینجا» آمده ارجاعاتی دوّار به گذشته میدهد که خانوادههای کلاسیک را ستوده. خانوادههایی که حرمتشان با «ماده» کورالی فارژا شکسته و غرب نیز در جستوجوی همان خانوادهها است. این خانوادهها که درگیرِ انواعِ روابط در جهانِ امروزی هستند متاسفانه در فرهنگِ ایرانی هم نفوذ کردهاند. زمکیس در «اینجا» با سخن از یک خانواده بدنبال ایجادِ مکانی در زمان است که روزی پدرِ شنوایی از دست داده برای ارتش را تبدیل به فروشندهی جارو کرده. درواقع این مکانها نیستند که خانوادهها را در بُعدِ زمان کنارِ هم نگاه میدارند بلکه این فرهنگها هستند که به اشکالِ مختلف خانواده را میسازد. ساختن خانواده به مراتب سختتر از ساختن یک کشور و جامعه است اما این سختی در عینحال آسانیای به همراه دارد که وفاداریِ انسان به جملهی "دوستت دارم" را هویدا میکند. #علی_رفیعی_وردنجانی@alirafieivardanjani