ملاقات خصوصی
🔺سال ۱۴۰۰ مورد تحسین تماشاگران قرار گرفت اما این عنوان سیمرغ اصلا حذف شد همان سال. آن سال از کنار آثار فوق العاده ای مثل "موقعیت مهدی" نتوانست سبقت بگیرد. اما انصافا یک فیلم قرص و محکم بود، با یک ایده محوری و روشن. ایده ای همیشه جذاب. ایده ای همیشه خواستنی، به نام عشق. 🔺آیا از سر عشق حق داریم خلاف کنیم؟ آیا اگر راهی جز خلاف برای رسیدن عاشق و معشوق نباشد اشکالی ندارد، خلاف کنند؟ خلاف قانون؟ آیا دروغ گفتن ممکن است زمانی بهترین کار باشد و راست گفتن بدترین کار؟ به حرمت عشق؟ فیلم حوصله بحث ندارد، پاسخهایش روشن است. عشق و دیگر هیچ. 🔺اما وقتی عشق ، پاک میشود، واقعی میشود، آن وقت خالی از هر خودخواهی میشود، آن وقت در یک دنیای سرد و بی روح که همه دنبال خودشان هستند کلبه ای در زندان میسازد، گرم گرم، و زندگی در همین کلبه هم زیبا است. 🔺تزاحم دستورات اخلاقی نیاز به فهم اهم و مهم دارد و تشخیص اهم و مهم نیاز به کشف منظومه ای دارد که جان مایه اش عشق است. اتصال به آن قوه تشخیصت را روشن میکند فالهمها فجورها و تقویها میشود. جان مایه انسان عشق است، جان مایه دین هم عشق است، جان مایه اخلاق هم عشق است. به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید. عشق بین انسانها هم وقتی پالایش میشود پر از نور میشود و از بالاترین ارتقا دهندگان جان است. میشود المتحابین فی الله. 🔺فیلم را دوست داشتم، با همه تلخی و خطای فهم سیاسی اجتماعی اش، به نظرم کارگردان تازه کارش خوب سخنی انتخاب کرد و خوب گفت. اما و صد اما یک نقد دارم که حیفم آمد نگویم، عشق اگر حقیقتا صادقانه باشد با ظلم خو نمیگیرد، زندگی مسالمت آمیز در دنیای "کامرانها" و قاچاقچیان و شیادها، دیگر ساختن یک کلبه گرم در میان زندان زمستان نیست،
بلکه فرار است و انزوا. انزوا راهی است که خیلی از مدعیان عشق انتخابش کردند و دروغ میگفتند که عاشقند. بدم میاید از عشق خوش خط و خال حجتیه ای. این عشق مید این انگلیس است. ساخته غرب است. جایی که جان انسان غروب میکند. جایی که عشق غروب میکند. عشق ما غم معشوقش فکندست به جانمان شرری که به جان آمده ایم و شهره بازار شدیم. نه در یک سلول دو نفره به عشق شخصیمان خوش باشیم، نه. این عشق هنوز دروغ است. خودخواهی توسعه یافته است. 🔺حق داشت "موقعیت مهدی" گوی سبقت را برباید، "موقعیت مهدی" عشق بود با همه صدق و اخلاصش، برای همین پر از حماسه بود، دنیا را گرم میکرد، منزوی نبود. عشق ترسوها عشق نیست خودخواهی است. "ملاقات خصوصی" میخواست بر مرحله ای از ترس و فرار غلبه کند، که کرد، ترس و خودخواهی فردی، اما این کافی نبود. عشقی که از دلش جنگ و حماسه نمیجوشد و آتش به عالم نمیزند، دروغ است.
15:49 - 16 مرداد 1405