هویت سرگردان نسل آلفا و بتا: قربانیان پروژههای سرگرمسازی بیمحتوا
در عصری که انبوه تصاویر و صداهای بیهویت، حقیقت را به محاق بردهاند، جایگاه والای هنر موسیقی تنزل یافته و دیگر آن نیروی تعالیبخش نیست. بلکه، به سطحیترین لایههای زندگی انسانی فرو کاسته شده و در قالب پدیدههایی چون ترانه تصویری «مارمولک» ظهور یافته است؛ موجودی که خاصیت تغییر رنگ و لغزش در میان سطوح مختلف را دارد. این اثر را نباید صرفاً یک قطعه موسیقیایی تلقی کرد، بلکه باید آن را نشانهای از یک جریان فرهنگی دانست که هدف آن، سرگرمسازی بدون محتوای عمیق، افسونگری فاقد حقیقت و در نهایت، استحاله فرهنگی نسلهای آینده از طریق تحمیق آنان است.پستمدرنیسم و تهیسازی هنرپستمدرنیسم، این وضعیت را اگر بیماری روح بشر معاصر ندانیم، یقیناً دیگر اعتقادی به زیبایی، معنا و حتی فرم ندارد. رویکرد غالب، تهیسازی مفاهیم، شکستن ارزشها و تقلیل هنر به ابزاری برای لذتجویی بیحدوحصر است. در این میان، هنرمندانی چون ساسی، صرفاً ابزارهایی در خدمت این پروژه بزرگتر هستند؛ پروژهای که هدف غایی آن، زدودن مرز بین واقعیت و وهم و نابودی هرگونه تفکر انتقادی است.کودکان و نوجوانان: مخاطبان همیشگی این پروژههاکودکان و نوجوانان، به دلیل آسیبپذیری ذهنهایشان در مراحل شکلگیری، مخاطبان اصلی این نوع آثار هستند. نسلی که در کودکی ارزشهایش به سخره گرفته شود و مقدساتش تنزل یابد، در بزرگسالی با هویتی سرگردان و پوچگرا مواجه خواهد شد. نسلهای آلفا و بتا که با ریتمهای تند و تصاویر فریبنده رشد میکنند، در آینده توانایی درک زیباییهای اصیل را از دست خواهند داد؛ هدفی که طراحان این پروژهها دنبال میکنند: نسلی که نتواند تمایزی میان حقیقت و ابتذال قائل شود.
مکانیزمهای روانشناختی این پروژهیکی از مهمترین شیوههای تأثیرگذاری این محتوا، استفاده از مکانیسمهای روانشناختی نظیر شرطیسازی تدریجی است. تصاویر پر زرق و برق، ریتمهای تکراری و موضوعات بحثبرانگیز، همگی برای ایجاد وابستگی عاطفی در مخاطب طراحی شدهاند. این تکنیک، مشابه اصول به کار رفته در تبلیغات و روشهای کنترل ذهن است: ارائه محرکهای جذاب، تکرار مداوم و تغییر تدریجی ارزشها. دریافت مکرر یک پیام خاص در قالب موسیقی و کلیپ، منجر به پذیرش ناخودآگاه آن و تبدیل شدن آن به بخشی از هویت فرد میشود؛ فرآیندی که در «مارمولک» نیز مشهود است و نه تنها سلیقه زیباییشناختی، بلکه طرز تفکر و ارزشهای فرد را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.یک پدیدهی صوتی-تصویری در خدمت ابتذالنکتهی اساسی در «مارمولک» این است که محتوای آن به شدت بر تحریک امیال ابتدایی استوار است و بدون این عنصر، چیز چندانی برای عرضه ندارد. آثار مشابه این هنرمند نیز از الگوی مشابهی پیروی میکنند: ترکیبی از ریتم ساده و تکراری، اشارات مستقیم به روابط جنسی و استفاده از چهرههایی که صرفاً به دلیل جذابیت ظاهری در فضای مجازی مطرح شدهاند. تیزر منتشر شده از این اثر نیز با نمایش صحنههایی از مدرسه و حضور خواننده در میان دختران نوجوان، به همراه مونتاژهای ناشیانه و جلوههای بصری پر زرق و برق، سعی در ایجاد جذابیت کاذب دارد و تأکید اصلی آن بر بدننمایی و جنسیت است. انتخاب یک اینفلوئنسر مشهور مجازی نیز در راستای همین فرمول و با هدف بهرهگیری از دنبالکنندگان او صورت گرفته است.
بازی با نوستالژی: دام جدید برای نسلهای پیشینیکی دیگر از ترفندهای این اثر، استفاده از عناصر نوستالژیک دههی شصت است. این تکنیک که در محصولات فرهنگی غربی نیز رایج است، با بازسازی خاطرات گذشته سعی در جذب مخاطبانی دارد که اکنون در دوران میانسالی و جوانی به سر میبرند. ارجاعات به فیلمها و سریالهای آشنا و ویدئوهای وایرالشده، ظاهراً با هدف ایجاد طنز صورت میگیرد، اما در نهایت به خدمت ابتذال درمیآیند. این نوستالژی نه برای زندهکردن خاطرات زیبا، بلکه برای کشاندن این نسل به همان بازی سطحی و بیمحتوا به کار گرفته شده است.نقش رسانهها و پلتفرمهای دیجیتال در انتشار این نوع محتوارسانهها و پلتفرمهای دیجیتال نقش کاتالیزوری در انتشار این نوع محتوا ایفا میکنند. آنها با انتشار تیزرهای کوتاه پیش از عرضه کامل اثر، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزند؛ تکنیکی مشابه تبلیغات تجاری که هدف آن ایجاد نیاز کاذب به محصولی بیارزش است. زمان انتشار این آثار نیز اغلب با مناسبتهای خاص همزمان میشود تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.پشت پرده مالی و حامیان پنهانبررسیها نشان میدهد که حامیان مالی این قبیل آثار، ارتباط مستقیمی با شبکههای کلاهبرداری و حتی رژیم صهیونیستی دارند و هدف آنها ترویج ابتذال و توهین به ارزشهای فرهنگی و مذهبی جامعه است.نقش و وظیفه والدین در مقابله با ابتذال فرهنگیمتاسفانه، پس از انتشار تیزر این اثر، شاهد تقلید کودکان از آن هستیم، بدون آنکه معنای کامل محتوای آن را درک کنند و والدین نیز با افتخار این ویدئوها را منتشر میکنند. این امر، زنگ خطری است که به طور غیرمستقیم کودکان و نوجوانان را با محتوای سطحی آشنا میکند.
والدین باید در برابر چنین آثاری واکنش نشان داده و با آگاهیدهی، فرزندان خود را از این هجوم فرهنگی محافظت کنند.خطر اینجاست که کودکان حتی بدون فهم کامل مفاهیم جنسی و اغواگرانه، با این نوع محتوا همگام شده و از آن تقلید میکنند. این امر نه تنها سلیقه فرهنگی آنها را تغییر میدهد، بلکه الگوهای رفتاری نامناسبی را به آنها القا میکند.راه نجات: بازگشت به هنر اصیلراه نجات، بازگشت به هنر اصیل و خلق آثاری است که حقیقت را در زیباترین قالب عرضه کنند. جنگ فرهنگی در میدان هنر رخ میدهد و برای مقابله با ابتذال، نیاز به هنرمندانی است که زیباییهای نوین بیافرینند. هنر حقیقی همچنان زنده است، اما نیازمند پاسداران خود است.#هنرورسانه#موسیقی#فرهنگ 07:57 - 28 اردیبهشت 1404