جنگ شناختی و پروژه حیازدایی از دختران چادری
✍ سید علیرضا آلداود جنگ شناختی در زمینهی حجاب و عفاف امروز دیگر صرفاً بر سر برداشتن چادر نیست؛ بلکه بخش مهمی از آن به تغییر معنا و کارکرد حجاب مربوط میشود. در این میدان، چادر بهعنوان یکی از نمادهای هویتی زن مسلمان ایرانی، اهمیت ویژهای پیدا میکند. مسئله از جایی آغاز میشود که چادر بهجای آنکه یک انتخاب مبتنی بر باور، هویت و سبک زندگی تلقی شود، صرفاً به یک محصول مد تبدیل شود. در چنین شرایطی، حجاب از یک انتخاب آگاهانه و ارزشی، به یک نمایش ظاهری و زیباییشناختی تقلیل مییابد؛ بهگونهای که ممکن است میان پوشش فرد و سایر مؤلفههای سبک زندگی او فاصلهای معنادار شکل بگیرد. همین فاصله میان «ظاهر» و «معنا» میتواند زمینهای برای تضعیف تدریجی مفهوم حیا را فراهم کند.در سالهای اخیر، بخشی از فعالیتهای موسوم به حجاباستایل و بلاگر های حجاب و محتوای مرتبط با پوشش در شبکههای اجتماعی به خصوص اینستاگرام، تحت تأثیر اقتصاد توجه و منطق مصرفگرایی قرار گرفته است. این روند الزاماً به معنای آن نیست که همه فعالان این حوزه چنین هدفی دارند؛ اما وقتی حجاب بیش از آنکه بهعنوان یک ارزش فرهنگی و هویتی معرفی شود، در قالب محصول، برند، سبک و ترند عرضه شود، طبیعی است که قواعد بازار بر آن اثر بگذارد. در این وضعیت، تغییر مداوم مدلها، رنگها و فرمهای پوشش میتواند به تغییر تدریجی ذائقه مخاطب منجر شود. مسئله اصلی، بنابراین، نه یک نوع خاص از پوشش، بلکه تغییر معیار ارزیابی حجاب از «معنا و کارکرد» به «مد، جذابیت و مصرف» است.
این موضوع در مناسبتهایی مانند اربعین اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا اربعین صرفاً یک آیین مذهبی نیست و از منظر فرهنگی و رسانهای، یکی از بزرگترین اجتماعات جهان اسلام به شمار میرود. حضور زنان ایرانی در این راهپیمایی، بخشی از تصویر هویتی آنان را در معرض دید مخاطبان داخلی و جهانی قرار میدهد. از همین رو، هر تغییری در الگوی پوشش زنان در این عرصه میتواند واجد پیام فرهنگی باشد. البته نباید هر انتخاب متفاوت در پوشش را بهصورت خودکار به پروژه دشمن نسبت داد؛ اما باید نسبت به روندهایی که بهصورت تدریجی ارزشهای فرهنگی را از درون تهی میکنند، حساس بود. مسئله اصلی این است که آیا حجاب همچنان حامل یک معنا و هویت مشخص باقی میماند یا به تدریج به یک انتخاب صرفاً ظاهری و مصرفی تبدیل میشود.یکی از ریشههای مهم این مسئله را میتوان در تجاریشدن بخشی از سبک زندگی دینی جستوجو کرد. هنگامی که حجاب به یک بازار تبدیل میشود، طبیعی است که تولیدکننده و عرضهکننده برای جلب توجه مخاطب به دنبال تنوع، نوآوری و تغییر ذائقه باشد. در این میان، فعالان فضای مجازی نیز ممکن است، حتی بدون قصد و آگاهی، به بازتولید الگوهای مصرفی کمک کنند. از منظر جنگ شناختی، نکته مهم دقیقاً همینجاست: اثرگذاری لزوماً از مسیر اقناع مستقیم و تبلیغات آشکار اتفاق نمیافتد؛ گاهی تغییرات فرهنگی از طریق عادیسازی تدریجی یک سبک، تکرار یک تصویر و تبدیل آن به امر معمول شکل میگیرد. بنابراین، تحلیل این پدیده باید فراتر از دوگانه ساده موافق و مخالف حجاباستایل باشد و سازوکارهای اقتصادی، رسانهای و الگوساز آن را نیز بررسی کند.
مقابله با چنین روندی بیش از هر چیز به تبیین، الگوسازی و تولید محتوای جذاب نیاز دارد. زن چادری نباید در رسانه صرفاً با تصویرهای کلیشهای و شعاری معرفی شود؛ بلکه باید زندگی واقعی زنانی دیده شود که همزمان در عرصههای علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، خانوادگی و حرفهای نقشآفرین هستند. اگر قرار است چادر بهعنوان یک انتخاب هویتی معرفی شود، این معنا باید در قالب فیلم، سریال، ادبیات، روایتهای شخصی، شبکههای اجتماعی و زبان نسل جدید بازنمایی شود. در کنار آن، شفافیت اقتصادی و تبلیغاتی در حوزه اینفلوئنسر مارکتینگ، حمایت از تولیدکنندگان داخلی و ارتقای سواد رسانهای مخاطبان نیز میتواند به شکلگیری یک فضای سالمتر کمک کند. راهحل، صرفاً محدودسازی نیست؛ رقابت مؤثر در عرصه روایت و ارائه الگوهای جذاب و باورپذیر اهمیت بیشتری دارد.در نهایت، جنگ شناختی بیش از آنکه جنگ بر سر یک تکه پارچه باشد، جنگ بر سر معنا، هویت و روایت است. یک روایت میتواند حجاب را نماد عقبماندگی معرفی کند و روایت دیگری میتواند آن را انتخابی آگاهانه و بخشی از هویت زن مسلمان بداند. پاسخ مؤثر به این تقابل، نه در شعارهای تکراری، بلکه در ساختن روایتی انسانی، واقعی و قابلباور از زن محجبه ایرانی است؛ زنی که میتواند در عین پایبندی به باورهای خود، فعال، خلاق، پیشرو و اثرگذار باشد. اگر این روایت با زبان نسل جدید و از مسیر خود دختران و زنان محجبه بازگو شود، حجاب از یک موضوع مناقشهای به یک انتخاب معنادار و قابل فهم تبدیل خواهد شد ان شا الله
07:18 - 25 مرداد 1405