تخصص و باور فیلمساز دوبال تاثیرگذاری سینما!
نشست آسیب شناسی سینمای ایدئولوژیک با حضور داریوش یاری کارگردان و سیدمحمد حسینی تهیه کننده و مدیرعامل انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس در باشگاه توانای خبرگزاری فارس برگزار شد.
توانا - احمدرضا دانش: سینمای دینی ،ایدئولوژیک یا هر واژه دیگری از این دست سالیان دراز است که در محافل سینمایی و فرهنگی کشور مطرح می شود و به همین اندازه هم مفهومی گنگ است. کارشناسان مختلفی تعاریف متفاوتی را ارائه داده اند که هیچکدام مشهور نشده و از ابهام این عبارات نکاسته است و همچنان باعث شده این واژه ها مخالفانی هم برای خود بتراشند که با توجیهات مختلف هنری و کلامی آن ها را رد می کنند. از این باب گفت و گوی نسبتا مفصلی با دو سینماگر و کارشناس مفاهیم سینمایی انجام داده ایم که برخی گزاره هایش برای اولین بار است که در رسانه مطرح می شود وعمق مباحث گاهی بازتاب عام آن را مشکل می سازد اما قطعا برای علاقه مندان سینما علی الخصوص مباحث مفهومی جذاب خواهد بود. بخش نخست این میزگرد منتشر شد و متن پیش رو بخش دوم و پایانی آن است..... یک چیزی باعث شده که مصر تا الان بماند. یا یک چیزی باعث شده اینجا ایران بشود و باقی بماند.می خواهند ناموس حذف کنند؟ با فردوسی چکار میکنند؟ از پس مولوی یا حافظ بر می آیند؟ نمی توانند! چون جهان شان تغییر می کند و دیگر نامش ایران نیست.
دانش: حالا سینمای ما با این مفاهیم چه کار می کند؟ حسینی: من معتقدم که سینمایی ما از چگالی معنا خارج شده است. مثلا می خواهد راجع به شهدا اثری بسازد. به سراغ یک سری گزارهها می رود که دو کار میکند. اول واقعه یا زمان را محدود می کند. در ادامه یک گزاره ی خبری در قبال آن چیزی که محدود کرده است می گوید. به طور مثال فیلم "چ" حاتمی کیا به خوبی از چگالی معنا بهره برده است. حاتمی کیا وجه معلم بودن چمران را به نمایش گذاشت. از همان سکانس اول. حالا دیگری چمران را چریک می داند, دانشمند می داند یا فیلسوف؛ می تواند آن وجه از چمران را دستمایه ی خود قرار دهد و فیلمش را بسازد. حاتمی کیا در آغاز فیلم, در مواجه با اصغر وصالی معلم است. حتی وقتی سراغ قاسملو می رود, آن جا هم می خواهد معلمی کند. شاه دیالوگ باید آن جا شکل گیرد. وقتی راجع به قوم کرد حرف میزند، چمران می گوید؛"قوم کرد، ایرانیترین قوم ایرانی است." این جاست که وقتی اثری خلق می کند، چگالی معنا برایش مهم است. به نظرم اینجا است که یک اثر را تبدیل به شاهکار می کند. دانش: آقای یاری ؛ آقای رحیم پور ازغدی در جلسه ای مطرح کرد:" برخی می گویند ما سینمای ایدئولوژیک نمیخواهیم، اما هیچ فیلمی بدون ایدئولوژی نیست." شما چقدر با این جمله موافق هستید؟ از نظر شما همه ی فیلم ها ایدئولوژی دارند؟
زیست فیلمساز در سوژه مهم است!
یاری: همه ی فیلم ها یک ایده یا کانسپت درونی دارند که نطفه ی اصلی اثر است و اگر آن نباشد مخاطبی ندارد. اگر این ایده وجود نداشته باشد کسی فیلم را نمی سازد و کسی پول ساختش را هم نمی دهد. با همین ایده ی دورنی ساخت فیلم شروع می شود و به پرده ی سینما می رسد. حالا این کانسپت ها و به قول آقای حسینی چگالی های معنا و مفاهیم، ممکن است گاهی دینی باشد به معنای اخلاقی، گاهی دینی باشد به معنای حکمتش. زمانی کسی میتواند این کانسپ ها را در اثر خود اعمال کند که آن را زیست کرده باشد. مانند مثالی که درباره ی ابراهیم حاتمی کیا زدند. با نگاهی به آثار حاتمی کیا متوجه می شویم که ایشان در این جهان زیست کرده و تجربه زیست خود را تبدیل به یک مفهومی کرده به نام کانسپت و در اثرش گنجانده است. آن ایده را خط و ربط اصلی قصه اش می کند که چمران را به عنوان معلم ببنید نه چریک. سال های پیش من فیلم مستندی می ساختم درباره ی شهید عبدالرسول زرین که برترین تک تیرانداز جهان است که اثر سینمایی اش هم ساخته شده است. در جسله ای که خانواده ی ایشان هم حضور داشتند همه بر سر تعداد کسانی که شهید کشته است با هم دیگر بحث می کردند. زمانی که قرار شد من صحبت کنم, سوال کردم که من قرار است از یک قاتل فیلم بسازم؟! من از این زاویه بخواهم نگاه کنم به راحتی آن شخص را به یک قاتل تبدیل میکنم. اما چیزی که درباره ی این آدم برای من مهم است، ویژگی هایی است که این آدم را برای من سرشار از حکمت و اخلاق می کند. ایشان در جمله ای می گوید: " من به خاطر حب دین و وطن به میدان جنگ می روم. "حب دین و وطن وظیفه ی هر جوانمردی است. حسینی: ولی به نظرمن شهید زرین را باید با آدمهایی که نزده است حساب کرد نه با آدمهایی که زده.
چون به دلایلی نزده است و این مساله شخصیت او را جذاب می کند.یاری: بله و این چیزی است که شما در نمودار حکمت و اخلاق میگنجانید. یعنی به خودتان می گویید, از آدمی حرف نمیزنم که ۳۰۰۰ نفر را کشته است بلکه از کسی برای شما فیلم می سازم که بعد از یک هفته که شکارش آماده میشد و میخواست تیراندازی کند، حتماً آیه ی خداوند در زبانش جاری می شد. یا فقط فرمانده هان رده بالایی که سربازان ایرانی را زده بودند را مورد هدف قرار می داد. درصورتی که تک تیرانداز امریکایی اگر در جنگ ایران و عراق 270 نفر زده بود, بابت تک تک آن پول گرفته است. پول گرفته است که در کشوری دیگر با زن و بچه مردم بجنگد.البته ابتدا اگر که برای ساخت مستند درباره ی شهید زرین درباره شخصت فقط حرف میزنیم, یک فیلم شعاری ساخته می شود. برای همین باید با شهید زرین زیست کرد, به این مفاهیم رسید و این مفاهیم پیش تر در زیست 32 ساله تان در سینما شکل گرفته باشد و حالا زمانی که می خواهیم درباره ی آن فیلم بسازیم, آن را تبدیل به کسی کنیم که از وجودمان می آید. دانش: معنایش این است که ما می خواهیم سینمای دینی داشته باشیم، ولی ایدئولوژیک فکر می کنیم. اینکه بحث سر این است شهید چه تعداد شمن را مورد هدف قرار داده!یاری: ناظران بر قدرت همیشه در جستجوی ایدئولوژی هستند. دانش: یعنی می فهمد که قصه ی شهید زرین یک سینمای دینی است, اما ایدئولوژیک نگاه می کند. حسینی: در صورتی که سینمای ایدئولوژیک آمریکایی متفاوت عمل می کند. در فیلم های آمریکایی می بینیم که مثلا تک تیرانداز در کشور دیگری می جنگند. باید پرسید شما اصلا اینجا چه کار می کنید؟ این جا وطن این هاست نه شما.
ولی سینمای ایدئولوژیک امریکا حتی اجازه نمی دهند این پرسش در ذهن مخاطب شکل بگیرد. اما سینمایی ایدولوژیک ما با این اوصافی که آقای یاری مطرح کرد, می تواند تقسیم بندی شود. یک بخشش ناظر به حوزه ی دفاع ماست که سینمای دفاع مقدس میشود و خیلی هم جذاب است. "من سرباز در خانه ی هر مسلمانی هستم که به او ظلم می شود. " این جمله ی سرشار از ایدئولوژی شهید قاسم سلیمانی است. مرزبندی ندارد. ایدئولوژی اش اسلام است. همچنین از موضع پایین نگاه می کند و تبعیضی در آن نیست. در نهایت مملو ازحماسه و شجاعت است.یاری: وقتی سردار سلیمانی چنین جمله ای را می گوید، نشان دهنده ی این است که خودش سرشار از روح جوانمردی و روح حکمت و اخلاق است. در مستندی که می ساختم متوجه شدم شهید سلیمانی اهل زورخانه و ورزش زورخانه ای بود. از گود زورخانه آمده بود, یعنی از خانه ی جوانمردان. و این جمله ای که ایشان گفتند, اساسا وظیفه هر آدمی است که اهل جوانمردی است.دانش: تعریفی از یک اسطوره است. حسینی: اصلا خود اسطوره است.یاری: شما دقت بکنید ما سالها ست از امام حسین(ع) می گوییم. معنای این کار چیست؟ پرچم حسین را بیشتر به نام چه چیزی میشناسیم؟ حسین را با چه صفتی می شناسیم؟ صفت مظلوم. پس من کنار پیام حسین می ایستم تا ظالمی جرات نکند خون مظلومی را بریزد. به همین دلیل است که به یمن و سوریه می روند یا سردار سلیمانی چنین جمله ی مشهوری را می گوید. دانش: من همین بحث را می خواهم به سینما بیاورم. شما به عنوان فیلمساز بگویید چه کار کنیم که بتوانیم این مباحث را در سینما بدون شعار مطرح کنیم؟
عدم باور فیلمساز به اثر خود مخاطب را پس می زند!
یاری: آقای حسینی گفتند, فیلمساز آمریکایی به این دلیل می تواند فیلم موفقی بسازد, چون به آن ایدئولوژی حاکم بر فیلم باور دارد. شما زمانی که می خواهید فیلمی را بسازید, وظیفه اصلی در ساختن آن فیلم این است، قصه را به شکلی روایت کنید که دیگران باور کنند. تکنیکهای مختلفی هم برای این کار وجود دارد. به نظر شما می توان اثری ساخت که به مخاطب اصرار کنید که باور کند، ولی خودتان باور نداشته باشید؟ در سینمای ایران تولیدات بسیار زیادی توسط فیلمسازانی داشتیم که خودشان به آن اثر باور نداشتند.دانش: ولی مشکل ما این جاست که آثاری ساخته شده است که سازنده خودش باور داشته ولی مخاطب نتوانسته است باورکند. همان جایی که شهید آوینی می گوید, دغدغه تان را جای دیگر ببرید. یاری: شما می خواهید از مقطع تاریخی ای صحبت کنید که مدت¬هاست از آن رد شده¬ایم. ما در یک مقطعی که دهه ۶۰ و نیمههای دهه هفتاد است، افرادی داشتیم که اندیشههایی برای ساختن فیلمهای اندیشمندانهتر داشتند ولی کمی به لحاظ فنی ضعیف بودند و این در آثار مختلف وجود دارد. شما میتوانید این موضوع را در آثار اولیه ی آقای سلحشور, آقای مخملباف و ... ببینید. آثار زیادی است که می خواستند حرف های مهمی بزنند، اما زبان بصری شان ناقص بود. دلیل آن ضعف فنی و کمی ضعف بصری بود. اما الان صادقانه به شما بگویم ما به لحاظ زبان بصری در فیلمهای کوتاه، مستند و سینمایی خیلی رشد ارزشمند و چشمگیری داشتیم که قابل انکار نیست. اتفاقا الان دیگر سینمای ما مسئله اش ضعف بصری یا حتی فنی نیست. در حال حاضر سینمای ما مسئلهاش ساخت فیلمهایی است که خودمان به آن باور نداریم. حتی به فیلم طنزمان هم باور نداریم. چون حرف ما و زیست ما نیست.
دانش : سال گذشته سه فیلم با بودجه ی کلان ساخته شد که فیلمسازانش هم به آن باور داشتند، ولی نتیجه ی خوبی نداشت. مثل فیلم "احمد"، که بهتر از آن نمی شد شهید احمد کاظمی را خراب کرد. این نشان می دهد که باورداشتن کافی نیست.یاری: اول باور است و دوم زبان بصری است و آن زبان باید از آن فیلمساز باشد. فیلمساز از یک جهان دیگری است. قصه نویس، رمان نویس، نقاش، وارد کننده و صادر کننده آجیل وارد سینما شده است! این مسائل وجود دارد. من معتقدم یک سینماگر ابتدا یک زبان تصویری و یک زبان بصری از اثرش دارد. در مرحله ی دوم، باور کردن مخاطب به مفهومی که خودش پیشتر به آن باور دارد. این دو ویژگی، دو بالی است که رسالت و خلاقیت را با هم پیش می برد و مخاطب را به سینما می آورد. حالا اگر شما یک فیلمی را دیدید که موضوع خوبی دارد، باور خوبی در آن است ولی با کیفیت نشده است، به این دلیل است که فیلم زبان بصری درستی ندارد. ممکن است فیلمساز خوبی هم باشد، ولی حوصله خوبی نداشته و زبان خوب بصری و ساختاری درستی را برای فیلم اش انتخاب نکرده است. زمانی هست فیلم موضوع و ایده ی خوبی ندارد اما فیلم خوش ساختی است. به لحاظ ساختاری و بصری واقعا نمره ی بالایی دارد. آن هم فیلم سازی است که باور ندارد. پس این باو و زبان باید با هم باشد؛ وقتی با هم آمیخته شد نتیجه اش فیلمی مانند "فهرست شیندلر" که از کتاب "مرگ کسب و کار من است" برداشته می شود. آنقدر ماهرانه عمل می کند که همه فراموش می کنند که چرا در تیتراژ این فیلم اثری از نام رمان نیست. چون بلد است و باور دارد. اول اینکه آقای اسپیلبرگ یک یهودی باورمند به قوم خودش است و دوم اینکه زبان بصری سینما را در اوج بلد است و در نهایت اثری ماندگار می سازد.
جریان ایدئولوژی می تواند خطرناک باشد!
دانش: بهتر است وارد میدیریت فرهنگی شویم. احمد فیلم بدی بود؟یاری: من کاملا مخالف ام. احمد فیلم بدی نبود.دانش: نظرتان درباره ی موقعیت مهدی چیست؟ فیلم خوبی بود؟یاری: شما می گویید فیلم خوبی است ولی از نظر من این طور نیست. آنقدر در روایت قصه الکن است که مجبور می شود فیلم را ۴۰ پاره کند.حسینی: حرف اصلی موقعیت مهدی و کارگردان آن، کلمه ی برادر بود. اصلا همه ی ماجرا عشق دو برادر بود. من این وجه از شهید باکری را می بینیم. یاری: این طور که شما می بینید نیست. فیلم نمی تواند این را در بیاورد. این فیلم به ۱۰ واژه تبدیل می شود. یکی رابطه اش با همسرش، برادر و.... در نهایت هم ما به این نتیجه می رسیم که این شخص به خاطر حرف همسر برادرش رفت خودکشی کرد! من خودم ترک هستم و باورهای خاصی داریم. مثلاً اگه من با برادرم به جبهه رفته باشم و برادرم شهید شده باشد و من برگردم، تحت هیچ شرایطی نمیتوانم سر بلند کنم, چون یک فاجعه است. یعنی من هم باید تمام میشدم یا حالا که برگشتم اتفاق دیگری باید رقم می خورد. ولی در "موقعیت مهدی" انتخاب دوم صورت گرفت و این مساله هم پررنگ شد. اما باوری که از آن گفتیم خیلی خوب در فیلم آمده است. باور درجه یک است ولی زبان بصری ندارد. دانش: فیلم "احمد" شهید اسطوره را وجه المناقشه ی دعواهای سیاسی کرد. اصلا این خیانت به شهید است. در تمام فیلم میخواهد بگوید دوران خاتمی بد است! یاری: این همان ایدئولوژی است که در ابتدا درباره اش صحبت کردیم. فیلم را وقتی ایدئولوژیک می کنیم به این سمت می رود. وقتی فیلم ایدئولوژیک شد، شهید را برمیداریم و برای خودمان میکنیم. یک روز برای اصلاح طلب ها می شود و یک روز برای اصولگراها.
این می شود جریان ایدئولوژی که جای خطرناک ماجرا است. ما خدا را هم با نگاه ایدئولوژیکمان به اندازه ی قد خودمان کوتاه می کنیم تا قابل فهم شود. شهید را هم تصاحب می کنیم تا هر وقت خواستیم خرج اش کنیم. دانش: آقای یاری بحث شان دوتا بال تخصص و باور بود.اگر من تخصص در زبان بصری داشته باشم که حرفم را در سینما بزنم, فیلم خوبی ساخته میشود. اما سوال من از شما درباره ی مدیریت فرهنگی است. یک مدیر فرهنگی طی نظارتی که باید داشته باشد تا فیلم خوب در سینما تولید شود, چطور باید تشخیص دهد که آیا این تخصص و باور وجود دارد؟ داستان چطور است و همه ی این ها چگونه با هم تلفیق میشود. این خلا بزرگی است که در کشور ما وجود دارد. چرا؟چون یک مدیر می گوید, ایشان مثلا آقای مجید مجیدی است و بالاتر از آن که نداریم؛ پس فیلم پیامبر اسلام را به ایشان بدهید. من این اثر را با کلی هزینه به آقای مجیدی می دهم و نتیجه چیزی می شود که خود مجیدی دوبار هم نمیبیند! کاری به قداست سوژه نداریم. حسینی: در کنار باور و زبان بصری درست، دو وجه دیگر هم برای ساخت یک اثر خوب هنری وجود دارد. یکی زمان مناسب است که ما در تلویزیون مبتلا به آنتن هستیم. آنتن خالی است و باید هر چه سریعتر سریال ساخته شود. دومین نکته هم امکانان تولید است. مدیریت سینما آذر ماه سفارش فیلم برای جشنواره می دهد. در این فاصله ی زمانی چه اثری می توان ساخت؟! راجر ایبرت با دیدن فیلم " بچه های آسمان" گفت: ایرانی ها سینما را خوب بلد هستند. ایرانی ها با پول کافه هایی که ما در پروژههایمان سرو می کنیم، فیلم می سازند, فیلم خوب هم می سازند." پس ما به لحاظ سبک فیلم سازی و تکنیسین بودن پیشرفت چشمیگری داشتیم.
اعوجاج در مدیریت فرهنگی مشکل ساز است
من نقد شما را میپذیرم که ما در حوزههایی دچار عجله می شویم. یعنی درابتدا توزیع نامتقارن سرمایه را داریم. مثلا یک سلبریتی با دستمزدی نجومی باید در این فیلم بازی کند. بعد به نویسنده ی اثر، حق الزحمه ی دو روز آن سلبریتی را می دهیم! این فرهنگ خیلی غلط است. تلویزیون هم ادعا می کند می خواهد جلوی این سیستم بایستد ولی در ویژه برنامه ی شب عید یا شب یلدا فلان سلبریتی را می آورد و درادامه درباره¬ی پولی که به آن ها داده, خبررسانی می کند. آنوقت در حق مثلا داریوش یاری ظلم میکنید که هشت ماه در راهروهای سازمان صدا و سیما رفت آمد و کرده است که فلان کارشناس بگوید این کلمه را حذف کند و آن یکی کارشناس کلمه ی دیگر را از فیلمنامه بردارد و.... در نهایت دستمزدی که دریافت می کند، یک دهم حضور یک ساعت آن سلبریتی است. در صورتی که او مولف است و کلماتی که او نوشته بازیگر می گوید. نامتوازن بودن این جا است و متاسفانه جرات تصمیم گیری هم در این خصوص نداریم. نکته بسیار مهم دیگر اعوجاج در حوزه ی مدیریت است. یعنی اصلا نمیتواند اعمال حاکمیت کند و دریچه واحدی برای اعمال حاکمیت وجود ندارد. نتیجه ی این به هم ریختگی هم مواجه شدن با موضوعات تکراری در جشنواره ی امسال است. دو تا فیلم درباره ی یک موضوع و حتی یک شخصیت. من معتقدم پول خوبی درحوزه ی فرهنگی هزینه می کنیم ولی هزینه را خوب مدیریت نمی کنیم. در حوزه ی اعمال مدیریت فارغ از اینکه آن مدیر سواد خواندن فیلمنامه داشته باشه یا خیر باید درست عمل کرد. به طور مثال آقای یزدانی خرم نه والیبال بازی کرده بود و نه والیبالیست بود ولی والیبال ایران را متحول کرد. در ادامه هم کشتی ایران را متحول کرد؛ در صورتی که نه کشتی گرفته بود، نه گوشش شکسته بود و نه مدال داشت.
ایشان مدیر خوبی بود که فضا ایجاد کرد، یعنی جسارت بیان داد. ما در مدیریت دچار یک قبض و بسطهای ایدئولوژیک می شویم. این ها احتیاطهایی است که حاصل نوعی ترس ما از عواقب در آمدن یا نیامدن یک اثر است. برای همین به تجربیات نو مبادرت نمی کنیم و بسیار نادر هستند آدمهایی که این کار را می کنند؛ نظیر احسان محمد حسنی در سازمان اوج که اهل این تهور و شجاعت بود. حسینی: متاسفانه بر اثر محافظه کاری و ترسی که در یک مدیر وجود دارد؛ کانال ها و راهروهایی خلق میشود به نام شورا. مدیر ترس خودش را در پس شورا پنهان می¬کند و فیلمساز را می اندازد بین این شورا، چون جرات ندارد به او نه بگوید نه یا به توافقی برسد. در نهایت به جایی می رسیم که جغرافیای سینما کوچک می شود تا جایی که دیگر بیان ایدئولوژیک در سینما مقرون به صرفه نیست. یعنی دخل و خرج با هم نمی¬خورد. این جغرافیا عملاً یک سری آدمهایی که تکنسینهای درجه یک این کشور هستند را کنار می گذارد.دانش: سود حاصل از فروش یک فیلم ملاک خوبی است که بگوییم این فیلم خوب ساخته شده است یا نه؟حسینی: فروش ملاک ارزش سنجی فیلم نیست. اما به هر حال ما وقتی از واژه ی سینما اسم می بریم, میگوییم؛ صنعت ملی سینمایی ایران و وجه صنعتی اش به فروش فیلم برمی گردد، پس باید به آن فکر کرد.اما در کنار آن باید به هاضمه ی سینما و به نحوه ی ارائه ی بازار هم فکر کرد. به طور مثال چرا جهان روشنفکری ما برای حوزه ی تظاهر خودش به جشنوارهها میاندیشد و از ابتدا برای جشنواره فیلم میسازد، اما نگاه ایدئولوژیک سرزمین ما که فیلم می سازد به بازار منطقه فکر نمی کند؟ مثلاً فیلمی بسازد برای پاکستانی که سینما ندارد و یک سوم ایران مساحت و سه برابر جمعیت دارد. جعیتی که خوراک فرهنگی می خواهد.
فیلمی بسازیم که برای آن ها قابل درک باشد که شاید در هیچ جشنواره ای هم جایزه نگیرد. یاری: چون ما ایدئولوژیک فکر می کنیم و آن جشنواره ها ایدئولوژی اش با ما فرق می کند. چرا من باید پول بدهم ایدئولوژی تو را بخرم؟ تو باید پول بدهی تا من ایده ی تو را گوش کنم, شاید هم نپسندم. حسینی: ولی نمی توان منکر این شد که اگر کیفیت اثر شبیه مختار باشد فیلم در دنیا دیده نشود.خاطرم هست حسن وارسته در زمان ساخت پایتخت 3 تعریف می کرد؛ مدیر سرسخت در تلویزیون اجازه نمی داد از گنبد و گلدسته استفاده کنیم. به این بهانه که ما به مسائل شیعه و سنی دامن می زنیم. سنی ها گلدسته و گنبد ندارد, پس از کاشی استفاده کنید. آقای وارسته می گفت ما با خیره سری کار را پیش بردیم و اثری ماندگار به نام پایتخت3 درست شد. بهتر است کمی ایدئولوژیک تر پیش برویم. کمپانی مارول ۱۰۰ سال است که در سینما قهرمان متولد می کند. به قول آقای یاری سینما ماده است و زاینده. شخصیت می زاید و آرام آرام از رحم شخصیت ها، قهرمانان متولد می شود. تعداد قهرمان ها خیلی کم است. یعنی سینمایی, سینمای زایایی است که بتواند قهرمانان زیادی متولد کند. در سینمای امریکایی چنین اتفاقی می افتد ولی مارول با ۱۰۰ سال سابقه, به تعداد انگشتهای دست قهرمان مهم معرفی کرده است. حالا اسکورسیزی بهترین کارگردان دنیا, فرانک دارابونت بهترین فیلمنامه نویس و استیون کینگ بهترین رمان نویس بروند جلوی رییس کمپانی مارول بنشیند و از ساخت فیلمی حرف بزنند که مرد عنکبوتی در آن می راه میرد, قطعا با واکنش بدی روبرو می شوند.
در خلق قهرمان در داستان ضعیفیم
متاسفانه ما درک این را نداریم که آیا در خلق قهرمان ها موفق بوده ایم یا نه که بتوانیم از وجه ایئولوژیک اش استفاده کنیم. هیچ آدم بالغ وحسابی خودش را با مرد عنکبوتی قاب نمیگیرد یا سلفی نمی گیرد. ولی ما مختار میسازیم و در مراسم اربعین میبینیم که عکس رئیس جمهور و نخست وزیر کشوری را با شخصیت مختار قاب گرفتند. زیر آن هم نوشتنه اند؛ مختار زمان. ممکن است ما متوجه نشویم. اما آن تحلیلگر ایدئولوژیک سینمای آمریکا یا رسانه امریکا می فهمند که ایرانی ها ضریب نفوذ سینمایشان بالا است. حالا باید فکر کنیم که آیا هزینه کردن فایده دارد؟ آیا به وجه اقتصادی فکر کردیم؟ فکر نکردن ما عواقب زیادی داشت مثل اینکه چندین سال آدمهای بزرگ سینما مانند احمدرضا درویش دیگر فیلم نمی¬سازند. دانش: بحث من این است که یک مدیر چطور می تواند تشخیص دهد مثلا داریوش یاری می تواند این سوژه را خوب از آب در بیاورد ولی به او نمی¬دهد . حتی اگر فیلمساز ادعا کند که این کار را خودم نوشته ام، دغدغه ی خودم است ولی مدیر تشخیص می دهد کار را به او ندهد.حسینی: به نظرم این برگرفته از زیست و تجربه است. با علم چنین نظریه ای نمی توان داد. وقتی این فضا را زیست کرده باشد، آدم های این فضا را میشناسد. می داند در این اکوسیستم چه کسانی و با چه دانش ها و مولفه هایی وجود دارند. گاهی هم نتیجه ی مشورت است. حتی برخی اوقات هم مشاوران نابلد، آدم ها را به مسیر خطایی می کشند و نتیجه اش ساخت آثار بد است. در هر صورت معتقدم که سه مشکل اساسی در حوزه ی مدیریت وجود دارد. یکی این که تعداد نهادهای تصمیم گیری مستقل زیاد است و هماهنگی لازم را با یکدیگر ندارند. دومین مشکل، عدم توزیع درست امکانات است. سومین مسئله اساسی هم شناخت است.
طبیعتا مدیر باید تجربه ی هنری داشته باشد، که هم زبان بیان و هم زبان مواجهه با هنرمند را بداند. یاری: اولین مسئله ی ساخت یک فیلم، اقتصاد نیست. ما یک سری کارفرمایان فرهنگی داریم و مدیران رده ی یک فرهنگی. این کشورمشکل شان با آن ها نیست. یک رده پایین تر، جماعتی از مدیران دون پایه و کارشناس هستند، که خودشان را به وجود آورنده و نگهبان ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران میدانند!ولی در نهایت مهمترین کاری که یک کارفرمای فرهنگی رده بالا و یک سینماگر باید با هم دیگر انجام دهند، تاثیرگذاری روی مخاطب است. تاثرگذاری حرف اول را می زند. دانش: تاثیر نگذاریم که فروش نداریم .یاری: وقتی فیلمی بسازیم که تاثیرگذار باشد, بی شک مخاطب هم از آن استقبال می کند.ولی زمانی فیلمی می سازیم شاید به لحاظ اندیشه و باورهای مد روز جامعه¬ی حال حاضر طالب نداشته باشد ولی آن حرف انقدر مهم است که باید تاثیرش را در جامعه بگذارد و این را یک مدیر باید برنامه ریزی کند. یعنی مدیر به تاثیرگذار بودن فیلم، بیشتر از بازگشت اقتصادی آن اهمیت بدهد. حسینی: آن چیزی که در گیشه ی سینما رد و بدل می شود، پول نیست، فرهنگ است که عرضه می شود. یاری: من وقتی در روند جامعه خود تاثیر گذار باشم ذائقه ی مخاطبین سینمای ایران را در فضاهای مختلف تغییر داده ام. متاسفانه در حال حاضر تنها فیلم های کمدی توانسته دیده شود و با مخاطب گفت و گو کند. امروزه مدیران فرهنگی با نسل متفاوتی روبرو هستند. به این نسل دائم درباره ی دفاع مقدس بگویید, برای شان معنای دیگری دارد. این در حالی است که نسل ما، دفاع مقدس را زندگی کرده است. به نظرم حضور مدیرانی مانند آقای حسینی جای خوشحالی دارد.
مدیرانی که به جای اینکه دائم به فروش فیلم فکر کنند به تاثرگذاری آن هم توجه دارند. به جای اینکه به ایدئولوژی فکر کنند, به باورمند کردن مخاطب می اندیشند. من سال ها با مدیران سینمای ایران در ارتباط بودم و کم تر کسی با این تفکر دربین مدیران دیده ام. چند سال پیش احسان محمد حسنی مصرانه ایستاد و فیلم جهان پهلوان تختی را به بهرام توکلی سپرد. روی چند کارگردان که سال ها در ژانر دفاع مقدس کار می کردند کلید نکرد و کلیشه ها را شکست و وظیفه اش را به خوبی انجام داد. دانش: آقای خسروپناه, دبیر شورای عالی ملی انقلاب فرهنگی؛ می گوید: " همان چیزی که فیلمنامه نویس می نویسد و تفکری که پشت آن نوشته است, حالا در هر اثری؛ ایدئولوژِی نویسنده به حساب می آید. چقدر با صحبت هایی که داشتیم با این نظر موافقید؟ حسینی: من معتقدم حتی سکوت معنا دارترین کنش یک انسان است. هیچ چیزی فاقد معنا نیست. یاری: هر اثری که ساخته می¬شود حرفی برای گفتن دارد و تجربه ای حاصل می شود. فیلم یا یک باور و مفهومی است که به میدان گفت و گو می آید، یا یک تجربه است. حسینی: حتی اگر شما از کل اثر یک لحظه¬ای را دریابی و همان لحظه تو را فکر فرو ببرد کافی است. شهید آوینی جمله ای دارد که:" فیلمسازی، تجربه شما در حوزه هایی است که در آن زیست می کنید.بیش از اینکه آینه¬گی اجتماع باشد، آینه¬گی درون فیلمساز است. این شما هستید که انتخاب میکنید دربین این همه عناصر متکثر واقعیت که هر روز فرارویتان قرار می گیرد، چه چیزهایی را بینید و از چه چیزهایی عبور کنید. به نظرم این همان چیزی است که آقای خسروپناه گفتند؛ حالا با دو واژه ی مختلف. من می گویم جهان زیسته فیلمساز و آنجایی که زندگی میکند، اکنون اش است.
نیاز داریم در سینمایمان به شدت ایرانی باشیم!
همیشه هم این لحظه را با خود همراه دارد. بر اساس همین مفاهیم زیستی اش، دیالوگها، آدم¬ها، تماشاها، لحظات و سکانس ها را انتخاب می کند. یعنی فیلمی که می خواهد بسازد را میبیند و بعد شروع به نوشتن و خلق اثر می کند. اساساً سینما یعنی تم، یعنی فکر کردن به درون مایه¬ی یک مضمون و هیچ کس نمی¬تواند انکار کند فیلم خارج از آن تم فیلم خواهد رفت.یاری: ما اگر بخواهیم سینما را این طور تعریف کنیم که؛ "زندگی منهای لحظات کسالت آور". لحظات کسالت آوراین زیست و تجربه را مخاطب پیدا و لمس می کند. این جا بر مبنای چه چیزی کم می کنیم؟ بر مبنای همان باور و نطفه یا همان ایدئولوژی. همین جای سینما جذاب است چون مخاطب است که انتخاب می کند. دانش: پس وقتی فیلم می فروشد که انتخاب تعداد زیادی از مخاطبان باشد.حسینی: حالا شما بگویید چرا تعداد زیادی فیلم کمدی ساخته می شود. باز هم دلیل اش فیلمساز و تهیه کننده است که درونشان یک دلار بزرگی وجود دارد. به چه زبانی بگویند که پول می خواهند؟ به قول سهراب سپهری, " پیشه ام نقاشی است. گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما". سهراب می¬گوید؛ یک درنگ و قفسی میسازم و به شما اجازه می دهم آن لحظه را تماشا و زندگی کنید. لحظهای که برای بعضی ها به حسب تجربه زیسته متفاوت شان، درنگ متعالی است و نتیجه اش،" زیر نور ماه"، "بچههای آسمان"، "رنگ خدا" و...برای بعضی اثری می شود که سیلی بر صورت پدرش می زند که حتی هم صنف های خودش نیز ابراز تنفر می کنند. دانش: این جاست که باید پرسید آِیا حق داری هر چیزی که در درون ات بود را مطرح کنی؟ از هر کسی بپرسیم چرا این فیلم را ساختی, بگوید آینه ی جامعه است. کار سینما این است که هر چیزی که در جامعه وجود دارد را به تصویر بکشد؟
نه مولفه های دیگری هم هست که مهمتر است. حق نداری به صورت پدر سیلی بزنی!دانش: سوال مهم این است که آیا هرچیزی در جامعه هست را باید در سینما بگوییم؟حسینی: شهید آوینی می گوید: این آینه ی جامعه نیست, آینه ی خودت است. ایشان می فرماید: مردم جهان فورد را می ستایند چون به شدت امریکایی است. کوروساوا را نیز می ستایند، چون به شدت ژاپنی است. ما نیاز داریم به شدت ایرانی باشیم.
11:42 - 6 فروردین 1404