بغض هایی که فریاد شد
در آن سحرگاه سرد زمستانی که خبر عروج شما مانند طوفانی سهمگین قلبهای ما را درنوردید، بغضی جانکاه گلویم را فشرد. بغضی که هر لحظه دلش میخواست بشکند و تکه تکه شود؛ قطره قطره شود، باران اشک شود و ببارد.
اما یاد آن مشتِ گره کرده و های و هوی دشمنِ غدار در میدان مبارزه به من نهیب زد که باید برخیزی! باید برمیخاستم برای دفاع از آنچه شما برایش یک عمر ایستاده، مبارزه کرده بودی. آن بغض همچنان گلویم را خراش میدهد اما دیگر اجازه نمی دهم بشکند،در عوض آن بغض را فریاد خواهم کرد .فریادِ الله اکبری که برای انتقام خون پاکتان بر سر مستکبران جهان خواهم کشید. فریادی که در گوش زمان بپیچد تا همه بدانند که ما هرگز از پا نخواهیم نشست تا برسیم به لحظه ی رویت آن طلیعه نورانی که بشارت طلوع صبح ظهور باشد.#باید_برخاست #یالثارات_الحسین #وداع#دلنوشته_ای_با_رهبر_عزیزم 09:23 - 13 تیر 1405