از شعله تا شرافت؛ راهی که احمد رفت
وقتی خبر رسید، دلم شکست. نه فقط برای درد جسمش، که برای دردی عمیقتر…دردِ جهانی که هنوز هم صدای حقیقت را به آتش میکشد و دوربین را از شانه صداقت پایین میآورد، با گلوله و آتش و سکوت.
احمد منصور؛ خبرنگار قهرمان فلسطینینوشتن برای تو، سختترین کاریست که میشود با واژهها کرد.چطور میشود برای کسی نوشت که خودش، با جانش نوشت؟با دوربینش جنگید، با قلمش گریست و با حقیقتش، دنیا را به چالش کشید.تو زنده زنده در آتش سوختی، نه چون ضعیف بودی، بلکه چون حقیقت را فریاد زدی، آنقدر بلند که صهیونیستها تاب نیاوردند.بدنت را سوزاندند، اما روحت را نه!احمد، تو را نه خاک میبلعد، نه آتش خاموش میکند.تو دیگر فقط یک خبرنگار نیستی، تو شدی پرچم، شدی فریاد، شدی تصویر بیصدا اما پرمعنای یک نسلِ زیر آوار. نسلی که هنوز، روی ویرانهها به امید لبخند میزند،و به صدای تو گوش میسپارد. صدایی که خاموش نشد، شعلهور شد.ما ماندهایم با بغض، با درد، با شرمندگی،که هنوز جهان از کنار جنازههای هموطنانت عبور میکند و باز هم حقیقت را ندیده میگیرد.اما قسم به پیکر سوختهات که ما صدای تو را فریاد خواهیم زد.تا روزی که آزادی، از قدس تا غزه، فریاد تو را در کوچهها زنده کند.داستان تو شرارهای بود که وجدان دنیا را سوزاند، اگر وجدانی مانده باشد.
10:53 - 18 فروردین 1404