از کربلا تا تهران؛ وقتی خون امام، فتنه را رسوا میکند
پنج روز از آن صبحِ هولناک میگذرد. صبحی که صدای انفجار، آسمان تهران را شکافت و ساعتی بعد خبرِ تلخ، جهان را در شوک فرو برد: رهبر انقلاب اسلامی به شهادت رسیده است.
از همان لحظه، پرسشی در ذهن بسیاری شکل گرفت. پرسشی که این روزها در محافل و گفتوگوهای مردمی نیز تکرار میشود: چرا رهبری با وجود تهدیدهای آشکار دشمن، تمهیدات سختگیرانهتری برای امنیت خود در نظر نگرفت؟ آیا این حادثه صرفاً یک ترور بود یا رویدادی که باید آن را در افق بزرگتری از تاریخ و منطق مبارزه در سنت شیعه فهمید؟برای پاسخ به این پرسش باید از قاب یک حادثه عبور کرد و به تاریخ نگاه انداخت. تاریخی که در آن، گاه خون یک پیشوا، حقیقتِ یک فتنه را رسوا میکند و ملتی را به میدان میآورد. داستانی که ریشههایش نه در یک روز، بلکه در تاریخی طولانی از کربلا تا امروز امتداد یافته است. در کتاب حسین وارث آدم می خوانیم:"امروز شهیدان پیام خویش را با خون گذاشتند و روی در روی ما روی زمین نشستند تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند.اکنون حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه تاریخ و در کنار فرات شهادت دهد، که یزید یک حاکم است بر همه تاریخ، یک ظالم است که بر تاریخ حکومت می کند، یک جلاد است که شهید می کند و در طول تاریخ فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شدهاند و زنان بسیاری در زیر تازیانههای این جلاد خاموش گشتهاند."حالا هم دوباره و پس از گذشت ۱۳۸۶ سال از واقعه کربلا، تاریخ دوباره حسین زمان و یزید را مقابل هم قرار داده است.یکطرف کسی ایستاده که طوماری از انواع جنایتها را مرتکب شده و حتی شکمش از گوشت پخته انسان و نوزادانی که در جزیره یهودی صهیونیستی بنام "جفری اپستین" قربانی شدهاند، پر شده و در سوی دیگر مردی از تبار مولای متقیان علی(ع) قرار دارد که تمام عمرش در حمایت از مظلومان عالم سپری شده است.
یزید امروز هم با حیله مذاکره برای حسینِ زمان پیام بیعت میفرستد و همزمان برای از میان برداشتنش، لشکر یاغیان و حرامیان را روانه معرکه میکند.در پشت پنجره ساختمانی مجاور به خیابان کشوردوست مبهوت و شوکزده به ستون دود مینگریستم. یکی در کنارم فریاد زد و گفت: وای خدایا بیت رهبری را زدند.دیگری با چشمانی اشکآلود مدام میگفت: تو را به خدا برای سلامتی آقا همین حالا صدقه بدهید و خودش بیقرار به دنبال کارت بانکیاش برای پرداخت صدقه و سرسلامتی بود. کمتر از ۲۴ ساعت خبری شوکهکننده و جانکاه کام ملت ایران و امت اسلام را تلخ کرد و تیتر یک رسانههای جهان این شد:"رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای به فیض شهادت نائل شدند."همین کافی بود تا سیل خروشان ملت را راهی خیابانها و مساجد کند.از سحرگاه صبح یکشنبه مردم داغدار و روزهدار تهران راهی خیابانها شدند و ساعت ۷ صبح میدان انقلاب و خیابانهای اطراف عزاخانه رهبر شهیدمان شد.این مراسم تا اذان ظهر ادامه داشت. موقع بازگشت در مترو، دختر جوانی از من پرسید چرا رهبر مراقب نبود و با علمِ به احتمال ترور، کار را برای دشمن اینقدر سهل و آسان کرد؟ چرا به مکان امن نرفت؟به او گفتم: تصورت این است که دشمن توانسته شخص اول مملکت را به راحتی ترور کند؟!دشمن مال این حرفها نبود. رهبر ما آگاهانه شهادت را برگزید و آگاهانه در آنجا نشست تا موشکها او را دریابند.آقا دلیرانه به استقبال ترور رفت
با تعجب گفت: چه میگویی؟! در این شرایط حساس، وجود رهبری برای انقلاب خیلی ضروری بود. مگر نمیبینی کفتارها چطور دور و بر ایران زوزه میکشند؟گفتم: به تاریخ شیعه نگاه کن! هر زمان فتنهای سر به طغیان برداشته، خون امامی بر زمین ریخته است.دلیلش را میدانی؟گفت: نه.گفتم: چون فتنه را جز خون امام شهید، رسوا نمیکند!دختر جوان سکوت کرده بود و با دقت گوش میداد.ادامه دادم و گفتم: حرفها زیاد است اما همینقدر بگویم که آقا همه چیز را برای یک نبرد آخر با اسرائیل آماده کرد و وعدهاش را هم پشت تریبون اعلام کرد: "جنگ منطقهای"! اما ارادهها در داخل، شاید آنچنان جزم نبود. در فتنه ۱۸ دیماه و به زعم رهبر شهیدمان کودتای نافرجام، غبار فتنه که بلند شد دیدیم چطور حق و باطل در هم آمیخت؟ دیدی ولیّ خدا را دیکتاتور خواندند و خواستند تا در برابر مردمش قرار دهند؟ دوباره حرف قبلیام را تکرار کردم که فتنه را جز خون امام شهید، رسوا نمیکند! حالا هم انقلاب اسلامی را جز خون سید علی خامنهای نمیتوانست از این ورطه بیرون بکشد.دختر جوان گفت: آری خشم امروز مردم را دیدم که خون پاک آقا، چطور همه را به خروش آورده است. حالا دیگر قطعا شغالها جرأت ندارند به خیابان بیایند. این انسجام انقلابی را هم مدیون رهبری هستیم.سیدعلی با خونش، رِخوت را از تن مردم انقلابی تاراند و همه را پای کار دفاع از ایران آورد!آقا گذاشت تا خون پاکش بر زمین جاری شود تا تمام توان کشور و مردم پشت این جهاد بزرگ قرار گیرد. تا خونش غیرتها را به جوش آورده و سرانجام اسرائیل را از صحنه روزگار محو کنیم.
گفتم بله همین است. اسرائیل نتوانست رهبر ما را ترور کند؛ این آقای ما بود که با شهادتش، آخرین تیر خلاص را به شقیقه اسرائیل شلیک کرد.لبخندی روی صورت غمزدهاش نشست و گفت عجب حرفی زدی! اسرائیل هنوز داغ است و نمیفهمد که سید علی با او چه کرده است!گفتم: مگر یزید فهمید که سیدالشهدا او را در چه دامی انداخته است؟خون امام حسین،سلسله بنیامیه را در سیلابش شست و برد.
13:38 - 13 اسفند 1404