اگر کنکور قبول نشوی، یعنی شکست خوردهای؟
حالا که کنکور تمام شده، یکدفعه سیل اقوام و دوست و آشناهایی که شاید خودشان هم دقیق ندانند چه نسبتی با خانواده دارند، یادشان میافتد که «نوه عموی زنِ پسرعمهشان» امسال کنکور داشته است!
گروه نوجوان: حالا که کنکور تمام شده، یکدفعه سیل اقوام و دوست و آشناهایی که شاید خودشان هم دقیق ندانند چه نسبتی با خانواده دارند، یادشان میافتد که «نوه عموی زنِ پسرعمهشان» امسال کنکور داشته است! تلفنخانه زنگ میخورد و یکی بعد از دیگری احوال کنکور را میپرسند: «آزمون خوب بود؟ کجا قبول میشی؟ پزشکی چی؟» برای یک کنکوری، هیچچیز سختتر از این نیست که بعد از ماهها درسخواندن و استرس، تازه مجبور شود درباره نتیجه آزمونی توضیح بدهد که هنوز خودش هم نمیداند قرار است چه سرنوشتی برایش رقم بزند.
در جامعهای که خیلی وقتها از یک نوجوان انتظار میرود درس بخواند، کنکور بدهد، دانشگاه قبول شود و بعد هم مدرک بگیرد، انتخابهای دیگری چندان جدی گرفته نمیشوند. گاهی خانوادهها، اطرافیان و حتی خود جامعه، آنقدر روی ادامه تحصیل دانشگاهی تأکید میکنند که انگار اگر کسی وارد دانشگاه نشود، یکقدم از بقیه عقبافتاده است.نوجوانی که میگوید به کار فنی علاقه دارد، شاید بشنود: «اول برو دانشگاه، بعد هر کاری خواستی بکن!» کسی که از کسبوکار لذت میبرد ممکن است با این سؤال روبهرو شود که «پس درس را برای چه میخوانی؟» و دانشآموزی که نتیجه کنکورش مطابق انتظار نشده، گاهی احساس میکند تمام زحماتش بینتیجه مانده است.نباید آموزشوپرورش را فقط مقدمهای برای ورود به دانشگاه دانست. آموزشوپرورش وظیفه دارد انسانهایی باسواد، کارآمد و توانمند برای همه بخشهای جامعه تربیت کند؛ نه اینکه همه دانشآموزان را در یک مسیر واحد قرار دهد و مقصد همه را دانشگاه بداند.
دانشگاه مهم است؛ مقصد نیستاین حرف به معنی بیاهمیتبودن دانشگاه نیست. برعکس، کشوری که میخواهد پیشرفت کند، به دانشمند، پژوهشگر و متخصص نیاز دارد.اما در کنار آنها، به آدمهای ماهر در مشاغل مختلف هم نیاز است؛ از تکنسین و راننده گرفته تا فروشنده و کاسب و افراد متخصص در کارهای فنی.پس اگر یک نوجوان دانشگاه را دوست دارد و برای آن استعداد و علاقه دارد، باید فرصت ادامه تحصیل داشته باشد. اما اگر نوجوان دیگری مسیر متفاوتی را انتخاب کرد، نباید تصور کند که آیندهاش را ازدستداده است.
«این کار تو خون منه»جوانی است که تحصیلاتش را ادامه نداده و مشغول کسبوکار شده است. در پاسخ به این سؤال که چرا تحصیلش را ادامه نداده، درباره شغلی که انتخاب کرده بود گفت: «این کار تو خون منه.»همین جمله کوتاه، نکته مهمی را درباره انتخاب مسیر زندگی نشان میدهد؛ اینکه گاهی یک نفر در کاری استعداد و علاقهای دارد که ممکن است در مسیر دانشگاهی خودش را نشان ندهد.یکی ممکن است عاشق ریاضی و فیزیک و تحقیق باشد؛ یکی با کارکردن با ابزار و ساختن وسایل لذت ببرد؛ دیگری در ورزش، هنر، برنامهنویسی یا کسبوکار استعداد داشته باشد.قرار نیست همه آدمها یکشکل باشند و قرار هم نیست همه یک مسیر را طی کنند.
پس تکلیف کنکور چه میشود؟کنکور برای نوجوانی که هدفش ورود به دانشگاه و تحصیل در یکرشته دانشگاهی است، میتواند یک مرحله مهم باشد؛ اما نباید به تنها معیار موفقیت تبدیل شود.قبولشدن در کنکور به این معنی نیست که یک نفر «موفق» شده و قبولنشدن هم به این معنی نیست که آیندهاش تمام شده است.عدالت هم دقیقاً از همینجا معنا پیدا میکند؛ یعنی اگر نوجوانی علاقه و استعداد ادامه تحصیل دارد اما مشکل مالی مانع اوست، باید فرصت ادامه تحصیل برایش فراهم شود. اما اگر کسی دانشگاه را انتخاب نمیکند و مسیر دیگری را متناسب با علاقه و تواناییاش دنبال میکند، نباید انتخاب او را شکست بدانیم.و کنکور، با همه اهمیتش، فقط یکی از مسیرهاست؛ نه تمام جاده آینده.
13:45 - 31 مرداد 1405