خاطرهای از روز عرفه دوران نوجوانی رهبر شهید
یادم است که با مادرم - چون مادرم هم خیلی اهل دعا و توجّه و اعمال مستحبّی بود - میرفتیم یکگوشه حیاط که سایه بود آنجا فرش پهن میکردیم.
گروه نوجوان: روز عرفه، یکی از خاصترین روزهای سال است؛ روزی برای برگشتن به فطرت الهی.روزی که باید روی صخرههای نفست بنشینی، پا روی سنگریزههای غرورت بگذاری و رو به خدا اعتراف کنی؛ اعتراف کنی که گاهی خسته شدی، گاهی اشتباه رفتی، گاهی دلت از دنیا پر شده و یادت رفته خدا همیشه نزدیک تو بوده است.عرفه یعنی لحظهای که آدم نقابهایش را کنار میگذارد و باخدا حرف میزند، ازتهدل. دعای عرفه، یک گفتوگوی صمیمی است؛ جایی که آدم میتواند تمام ترسها، آرزوها و ناگفتههایش را آرامآرام باخدا در میان بگذارد.دعایی که از بهترین خلق خدا، حسین ابن علی (علیهالسلام) سینهبهسینه به ما رسیده. دعایی سراسر زیبایی. چه ادبیاتی برای رازونیاز باخدا جذابتر و بهتر از ادبیات امام حسین (علیهالسلام).
رهبر شهید انقلاب هم از نوجوانیشان خاطرهای زیبا درباره عرفه دارند.«یادم است هنوز بالغ نبودم که اعمال روز عرفه را بجا آوردم. اعمال آن روز، طولانی هم هست - لابد آشنا هستید؛ خیلی از جوانان با آن اعمال آشنا هستند - چند ساعت طول میکشد. اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع میشود و اگر انسان بخواهد به همه آن اعمال برسد، شاید تا نزدیک غروب - روزهای نهچندان بلند - به طول میانجامد. آن وقت من یادم است که با مادرم - چون مادرم هم خیلی اهل دعا و توجّه و اعمال مستحبّی بود - میرفتیم یکگوشه حیاط که سایه بود - منزل ما حیاط کوچکی داشت - آنجا فرش پهن میکردیم - چون مستحب است که زیر آسمان باشد - هوا گرم بود. آن سالهایی که الان در ذهنم مانده، یا تابستان بود، یا شاید پاییز بود، روزها نسبتاً بلند بود. در آن سایه مینشستیم و ساعتهای متمادی، اعمال روز عرفه را انجام میدادیم. هم دعا داشت، هم ذکر و هم نماز. مادرم میخواند، من و بعضی از برادر و خواهرها هم بودند، میخواندیم. دوره جوانی و نوجوانی من اینگونه بود؛ دوره اُنس با معنویات و با دعا و نیایش.» ۱۳۷۶/۱۱/۱۴ (گفتوشنود با جمعی از جوانان و نوجوانان)
روز عرفه باید دل را آرام کرد تا دوباره راه آسمان را پیدا کنیم.
14:15 - 5 خرداد 1405