در این روزها چرا درس میخوانم؟
تا صدسال دیگر، چه کسی در کتابهای تاریخ، «قهرمان» شناخته میشود؟ آن کسی که برای ویرانی کشورش التماس بیگانه کرد؟ یا آن نوجوانی که در اتاقش، چراغمطالعه را روشن کرد و قسم خورد که ایران را دوباره بسازد؟
فارس - گروه نوجوان: گاهی تاریخ را نه در سکوت کتابخانهها که در هیاهوی تشویق تماشاچیانی میشود فهمید که تیمِ حریف را تشویق میکنند. شبهای حمله به ایران، یکی صدای گریهٔ مادران مدرسه میناب در گوشم بود که موشکهای اختصاصی آمریکایی، فرزندانشان را از آنها گرفته بود، و دیگری صدای پایکوبیِ جماعتی که برای بمبهای دشمن هورا میکشیدند.
آنها که التماس موشک میکنند
ضدانقلاب خارجنشین، ماههاست که در حال اجرای یک نمایش مضحکِ سیاسی است. امضا جمع میکنند. بیانیه میدهند. از این مقام خارجی خواهش میکنند که «لطفاً کشورمان را بزنید!» این جماعت، انگار از شدت وطندوستی، دلشان برای ویرانه دیدن ایران لکزده است! معادلهشان عجیب است: هر چه موشک بیشتر، حالشان بهتر. هر چه خون بیشتر، پایکوبیشان بلندتر.
اما ایران، همیشه یک برگ برنده داشته است. نسل جوان و نوجوانش. همان ساعتی که خطیبی و امثال آن، در حال خوشحالی برای ویرانی بودند، یک ارتش آرام و خاموش در سراسر ایران، اسلحهاش را برداشت. اما اسلحهشان نه موشک بود، نه تفنگ؛ اسلحهشان «کتاب» بود.
پویش «من درس میخوانم تا ایران را بسازم» در شبکههای اجتماعی مثل یک آتش زیر خاکستر شروع شده. نوجوانان و دانشجویان ایرانی، عکس کتابهایشان را در فضای مجازی منتشر کردند و شعارشان این است: «ما درس میخوانیم برای وطنمان. ما درس میخوانیم تا f35 شکار کنیم، ما درس میخوانیم تا شبیه اشکان خطیبی وطنفروش نباشیم.»
باوجوداینکه دشمن 30 دانشگاه، انستیتو پاستور، پلهایی مثل پل b1 و... را هدف قرارداد اما نوجوان امروز ایرانی، نهتنها تسلیم نمیشود که برای ساختن فردا، از همین امروز آستین بالا زده است.
13:08 - 8 اردیبهشت 1405