نسل «زد» و «آلفا» در خط مقدم جنگ
قرار نیست همیشه قهرمانها لباس نظامی تنشان باشد. گاهی یک نوجوان با همان هودی و کتانی، از خیلی از آدمهای معروف جلو میزند.
فارس - گروه نوجوان: قرار نیست همیشه قهرمانها لباس نظامی تنشان باشد. گاهی یک نوجوان با همان هودی و کتانی، از خیلی از آدمهای معروف جلو میزند. آنهایی که توی فضای مجازی اسمورسم دارند، شاید هنوز نفهمیدهاند چه روزهایی را میگذرانیم، اما نوجوانهای نهتنها فهمیدهاند که دارند کار را هم پیش میبرند.نوجوانها تعصبشان روی چیزهایی که دوست دارند، خیلی عمیقتر است. مثلاً فوتبال و قهرمانهایشان. اما وقتی لیونل مسی بعد از شروع جنگ با ترامپ دیدار کرد، نوجوانها نشان دادند که برایشان هیچچیزی بالاتر از «وطن» نیست. حتی طرفداران دوآتشه مسی هملباسهایش را آتش زدند.
با حجتالاسلام کریمی، مربی محله نازیآباد تهران، همکلام شدیم تا از دل ماجرا بگوید. از قرارگاهی که رکن اصلیاش نوجوانها هستند.
چند درصد فعالیتها در قرارگاه با نوجوانها است ؟حجتالاسلام کریمی: «ما کنار هیئت زوار یک قرارگاهی شکل دادیم به اسم قرارگاه نرگس خاتون سلاماللهعلیها که دوران کرونا هم فعال بود. آن زمان با ۱۱ تا بیمارستان و ۶ نقاهتگاه همکاری میکردیم و کارهای عمومیتر مثل تولید و پخش ماسک و گان و بعد از آن قرارگاه رویکردش را گذاشت که ظرفیتهای مساجد، هیئتها، محلات بیاد بالا و یکسری کارهای مشترک انجام بدیم.محوریت این فعالیتها حتی فضای هماهنگی بین مجموعهها برنامههای اصلی، دست نوجوانها است. یعنی نوجوانهایی که قبلاً تو فضای هیئت خودشان کنشگری داشتند، این بار دارند در سطح منطقهای کنشگری میکنند. در هیئت زوار الزهرا که صددرصد کارها دست نوجوانهاست. در این فعالیتهای تجمعات شبانه بیش از ۸۰ درصد کار دست خود نوجوان است. از آمادهسازی فضا، کارهای موکبها، کارهای فرهنگی، کارای این تجمعات، بحثهای امدادی، حتی بحثهای امنیتی که وجود دارد، هماهنگی بین محلات، همه را بچههای خودشان انجام میدهند.»
نوجوانها از فضای جنگ نمیترسند؟ «اگر میترسیدن که اینجا نبودند. علاوه بر تهران ما یک شعبه هم تو قم داریم. نوجوانهای من تو قم روزی نیست که به من زنگ و پیام نزنند که بگذار ما بیایم تهران. یک تیم آمدند. یعنی نهتنها بچههای نوجوان، میان تو دل خطر، بلکه کار هم میکنند. من واقعاً ترس تو وجودشان ندیدم.»
آیا فعالیت بچهها یک کنشگری احساسی است؟ «احساس و جو، زورش یکی دو روز است. اگر یک چیزی امتداد پیدا کرد، توسعه پیدا کرد، کیفیت پیدا کرد، معلومه که فقط احساس پشتش نیست. این شوری که هست ببینید که چطور کنارش شعور هم داره میره بالا. من معتقدم که شاید همه حرفهایی که ما این مدت رو منبر به بچهها از مبارزه و حق و باطل میزدیم، این روزها دارند زندگیاش میکنند. یعنی این صحبتها و منبرها دارد با کنشگری این روزها خودش را نشان میده.»
«من که خودم با این بچهها شاید مثلاً ۱۳، ۱۴ساله دارم زندگی میکنم، بلوغ الانشان را هیچوقت ندیده بودم. من معتقدم جنس کار الان کار فرهنگی نیست، جنس کار دقیقاً مبارزه است. کار فرهنگی یک جذابیت داره، شوق مسئولیت داره. اما وقتی میشود مبارزه، خاستگاهش این هست که من حاضرم تا پای جون پای این آرمان وایسم. با یکی از بچهها صحبت میکردم ازش پرسیدم: خوب این آرمان چیه؟ میگفت:« که این پرچم گردونی من همونیه که به ابیعبدالله میگفتیم (یا لیتنا کنا معک)». خب این که دیگر احساس نیست کسی که میتونه این حرف را بزند.»
«من معتقدم این شبا و روزها ما بزرگترها و نوجوانها بیشتر، فهمیدیم که آدمها میتوانند ابدی زندگی بکنند. از اول تاریخ تا الان، همه حس مبارزهای که ما از انبیا و اولیا داشتیم در برابر کفر، این روزها تو کنش بچهها میبینید که بمب میخورد بعد میگی آقا تخلیه کن، میگه من کار دارم میخواهم کارم را انجام بدم. اینها همه یعنی فعالیتشان از سر احساس نیست.»
«یکی از بچهها دیروز تو همین فضای موکب که کار میکرد، اومد گفت حاجآقا یه پیرزنی اومد جلوی من گفت من میخواهم کمک به موکب کنم فقط نمیتوانم کارت به کارت کنم. گفتم حاجخانم بریم اونور خیابون من کمکت میکنم. میگفت زدم تو دستگاه ۱۰۰ هزار تومان کل موجودیاش بود. بعد گفتم چقدر میخواهی کمک کنی حاجخانم؟ گفت همه موجودیم را میخواهم کمک کنم. گفتم نمیخواهد همه موجودیت و کمک کنی. خانم گفت:این باقیمانده یارانهٔ ام هست، من بیشتر از این هیچی ندارم اما میخواهم همه دارایی ام را کمک کنم.گریه میکرد میگفت من تازه اونجا فهمیدم ما چقدر نسبت به این آرمان انقلاب عقبیم. این حس و حالی که این بچهها دارند تجربه میکنند فکر نمیکنم جای دیگر گیرشان بیاد.»
16:22 - 11 فروردین 1405