تصویری زنده از نقش نوجوانان در روزهای التهاب
دانشآموزان در روزهای انقلاب از نقشآفرینان اصلی بودند و چنان شور و حرارتی در سر داشتند که هیچ چیز مانع از رسیدن آنان به هدف والایشان نبود.
خبرگزاری فارس _ کرمان: در میان خاطرات انقلاب به رشادتهای نوجوانان دانشآموزی رسیدیم که با شور و حرارتی که داشتند، هیچ چیز آنها را از هدف والایشان دور نکرد و انگیزه آنان را نگرفت حتی باتوم سربازان شاه...محمدرضا باقری از روزهای اوج انقلاب میگوید؛ دانشآموز هفدهسالهای که در مدرسه اقبال (شریعتی) درس میخواند و تحتتأثیر روحانی مبارزی چون حجتالاسلام پورمحمدی قرار داشت.خاطرات او از فضای ملتهب مدارس، تشکیل گروههای خودجوش دانشآموزی، نقش جوانان در تظاهرات و شهادت دوستانش، تصویری زنده از نقش نسل نوجوان آن دوران ترسیم میکند.او در سال ۱۳۵۷ دانشآموز کلاس سوم دبیرستان مدرسه دکتر اقبال (شریعتی) بود. از کودکی بهخاطر ارتباط با محیط مذهبی و نسبت فامیلی با خانواده شهید سعیدی، با مسائل سیاسی آشنا بود. اما آشنایی عمیقترش با انقلاب، در ماههای منتهی به پیروزی و تحتتأثیر حجتالاسلام پورمحمدی که تازه از تبعید بازگشته بود، شکل گرفت.فضای مدرسه در آتش انقلابباقری میگوید: فضای مدارس در آن دوره کاملاً انقلابی و ملتهب بود. مدرسه نه یک محیط بسته، که بخشی از جامعهای پویا و معترض محسوب میشد. بعضی معلمان و حتی کادر آموزشی، مستقیم یا غیرمستقیم مسائل انقلابی را در کلاسها مطرح میکردند. مدیران نیز مواضع مختلفی داشتند؛ برخی محتاط یا بیتفاوت بودند و گروهی دیگر، همگام با جریان انقلاب. در حیاط مدرسه، شعارهای انقلابی داده میشد و فضایی احساسی و ایدئولوژیک بر محیط حاکم بود.این نوجوان آن روزهای انقلاب میافزاید: در آن دوران تشکل رسمی دانشآموزی وجود نداشت، اما گروههای انقلابی بهصورت خودجوش شکل میگرفتند. این گروهها از طریق تبادل اطلاعات، پخش اعلامیه و حتی
اجرای نمایشنامههای روشنگرانه، فضای مدرسه را تحتتأثیر قرار میدادند و دانشآموزان در همه راهپیماییها حضوری گسترده داشتند.وی از یک خاطره فراموشنشدنی تعریف میکند و میگوید: این خاطره مربوط به زمانی است که ما تصمیم گرفتیم به دیدار حجتالاسلام پورمحمدی برویم. در مسیر حرکت به سمت خانه ایشان، مأموران شهربانی به ما حمله کردند و در یک کوچه باریک، با باتوم به جانمان افتادند. وقتی یکی از مأموران دستم را گرفت تا سوار ماشین شهربانی کند، همسایهای در خانهاش را باز کرد و من به داخل فرار کردم. چنین تجربههای خطرناکی بارها تکرار شد.باقری ادامه میدهد: ما در پخش نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) و اعلامیههای انقلابی نقش فعالی داشتیم. این کارها اغلب قبل از شروع مدرسه و در حیاط انجام میشد. گاهی اعلامیهها را خودمان دستنویس میکردیم و پنهانی توزیع میکردیم.وی خاطرنشان میکند: ارتباط دانشآموزان با دیگر اقشار جامعه، بهویژه روحانیون، بسیار عمیق بود. آنان ما را هدایت میکردند. همبستگی مردم با هدفی مشخص، موتور محرکه انقلاب بود.وی از اینکه همواره با خطر دستگیری، تعقیب، تنبیه در مدرسه و ضرب و شتم در تظاهرات روبهرو بودند سخن به میان میآورد و اضافه میکند: اما همکاری سریع مردم و همسایهها، گاهی راه فراری برای ما میگشود.خاطرهای از شهادت شهید میرافضلیباقری در بیان این خاطره توضیح میدهد: روز شهادت سید محمدرضا میرافضلی را هرگز فراموش نمیکنم. من با دوستانم از جمله برادرم شهید مسعود باقری در آن مراسم حاضر بودیم. ناگهان پلیس به روی مردم آتش گشود و ضرب و شتم آغاز شد که منجر به شهادت میرافضلی و مجروح شدن تعدادی دیگر شد. شهدا، قلب تپنده و انگیزهبخش انقلاب بودند.
از انقلاب تا دفاع مقدس
وی حضور پرشور و فراگیر دانشآموزان را تأثیرگذار دانست بهطوریکه رژیم پهلوی ماهها قبل از پیروزی انقلاب، از ترس همین تجمعات، مدارس را تعطیل کرد.وی عنوان میکند: پس از انقلاب، این حرکت خودجوش در قالب انجمن اسلامی دانشآموزان منسجم شد. این تشکل در رفسنجان بسیار قوی عمل کرد و نقش بیبدیلی در بسیج دانشآموزان برای حضور در جبهههای دفاع مقدس داشت. به همین دلیل، تعداد زیادی از شهدای جنگ، از میان همین دانشآموزان بودند.وی خاطرنشان میکند: انقلاب مسیر زندگی همه ما را تغییر داد. پس از پیروزی، در عرصه دفاع مقدس حضور یافتم و در تشویق و هدایت دوستان برای حضور در جبهه و فعالیتهای اسلامی کوشیدم. این مسیر، زندگی مرا به سمت عرصههای اجتماعی و مذهبی هدایت کرد.این مبارز انقلابی معتقد است که روحیه مسئولیتپذیری و شهامت در نسل امروز نیز وجود دارد. اگر آنان در شرایط مشابه او و دیگر مبارزان دوران انقلاب قرار میگرفتند، قطعاً همان راه را انتخاب میکردند.
08:48 - 31 ژانویه 2026