«محمد رسول» در آغوشِ خالیِ پدر
در حالی که نگاههای پدر در آسمانِ شهادت گره خورده بود، محمد رسول در کرمانشاه چشم به جهان گشود؛ نوزادی که نامش، پیوندی میان آرزوهای ناتمامِ مردی است که برای دیدنش روزشماری میکرد، اما در لحظهی انتخاب میان «امنیت خانه» و «سنگر دفاع»، جانش را در طبق اخلاص نهاد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، محمد رسول به دنیا آمد؛ پسری که جای خالی پدر، سنگینترین میراثِ اوست. پدر برای شنیدن اولین گریهاش، در آغوش گرفتنِ دستانِ کوچکش و لمسِ گرمایِ وجودِ فرزند، لحظهشماری میکرد.اما سرنوشت برای خانوادهی یاوری، روایتی دیگر داشت. حالا محمد رسول آمده است، در حالی که پدر پیش از دیدنِ صورتش، به مهمانیِ ملکوت رفته بود. او تنها یک نوزاد نیست؛ او سندِ زندهی عشقی است که رسول یاوری نثارِ امنیتِ این سرزمین کرد.
سرهنگ شهید رسول یاوری، متولد ۳۰ دیماه ۱۳۶۵ در روستای «خیاران» سنقر، تنها یک نیروی نظامی نبود؛ او برای همسنگرانش یک «دانشمند» و برای خانوادهاش، تکیهگاهی مهربان بود.مسیر زندگی او، ترکیبی از سالها مجاهدت در بسیج و تخصص در هوافضای سپاه بود که در نهایت با مهرِ شهادت امضا شد.
دانشمندی با خُلقِ پدرانه
اما آنچه این کارنامه عملیاتی را انسانیتر میکند، سلوکِ پدرانه اوست. والدین شهید از او به عنوان فردی یاد میکنند که روح بزرگش در کالبدِ کودکیِ او ریشه داشت.پدر شهید با مرور خاطرات دوران تحصیل فرزندش میگوید: از همان دوران ابتدایی، معلمان به ما میگفتند رسول متفاوت است؛ خوشاخلاق، خوشرو و باگذشت. این منش تا دوران بزرگسالی همراهش بود.
مادر نیز با ذکر خاطرهای از دوران کودکی او میافزاید: اسباببازی برایش میخریدیم؛ وقتی برمیگشت میدیدیم اسباببازی دستش نیست. میپرسیدم چه شد؟ میگفت دوستم نداشت، گناه داشت. آنقدر باگذشت بود که هیچگاه منتِ کار خیرش را بر سر کسی نمیگذاشت.همین روحیه، وقتی بزرگ شد و به تخصصِ هوافضا رسید، در قامتِ یک متخصصِ بیادعا متبلور شد؛ کسی که به گفته فرماندهاش، یک «دانشمند» در حوزه تخصصی خود بود.
انتخابی میانِ «استراحت» و «وطن»
شامگاه ۲۳ اسفندماه، کرمانشاه لرزید و ظهر روز بعد خبرِ پروازِ یاوری در شهر پیچید. اما آنچه عمقِ حماسه را دوچندان میکند، یک «برگه استراحت پزشکی» است که در جیبِ لباسِ او کشف شد.او در شبِ حادثه میتوانست با استفاده از آن برگه، در کنار همسر و دختر ۱۰ سالهاش بماند و شاهدِ تولدِ فرزندِ دومش باشد.
پدر شهید با بغضی فروخورده میگوید: آخرین باری که او را زیارت کردیم، برگه استراحت پزشکی در جیبش بود. او میتوانست همان شبِ شهادت خانه بماند، اما انتخاب کرد که برود. او راهش را آگاهانه انتخاب کرد و ما باید به رضای خدا راضی باشیم.او رفت تا «محمد رسول» در امنیتِ این سرزمین به دنیا بیاید؛ نوزادی که پدر، پیش از دیدن چهرهاش، مهمان لقای پروردگار شد.
مادر همیشه پیشتم
مادرِ شهید، این روزها در خلوتِ خود با قابعکسِ پسرش، لالاییِ مادرانه سر میدهد؛ لالایی که رنگِ فراق دارد. او میگوید: شبها عکسش را بغل میکنم و برایش لالایی میخوانم. یک شب که خیلی گریه کرده بودم و خوابم برد، به خوابم آمد و گفت: «چرا گریه میکنی؟ چرا اینقدر عکس مرا میبوسی؟ به خدا صدام بزن، میآیم. نمیخواهد زنگ بزنی، صدایت که بزنم، میآیم؛ همیشه پیشتم.»
امروز، «محمد رسول» یادگارِ پدری است که جانش را فدای امنیتِ این خاک کرد. پسری که از امروز، نشانهای از عشق و یادگارِ مردی است که برای دیدنش روزشماری میکرد، اما در لحظهی امتحانِ بزرگ، دل از آرزوهای زمینی شست و به آسمان پیوست.
کرمانشاه، استانی با بیش از ۲ میلیون نفر جمعیت و ۳۷۱ کیلومتر مرز مشترک با عراق، در تاریخِ معاصرِ ایران، جایگاهی راهبردی در دفاع از انقلاب اسلامی داشته است. تقدیمِ بیش از ۳۰ هزار ایثارگر، شامل ۹ هزار و ۸۰۰ شهید، ۱۹ هزار جانباز و هزار و ۷۵۰ آزاده، تنها بخشی از کارنامه زرینِ این دیار است.این مقاومت، تنها در میدانِ نبرد نبوده است؛ زنانِ کرمانشاهی با تقدیم ۸۵۰ شهیده و داشتنِ رتبه نخست تعداد زنان جانباز (یک هزار و ۵۵۰ نفر) در کشور، پیشگامانِ ایثارند.وجود ۷۵۰ شهیدِ زیر ۱۵ سال در این استان، گواهی است بر عمقِ ایمان و غیرتی که از سنقر تا سراسرِ این خطه جریان دارد؛ ریشههایی که اکنون با تولدِ «محمد رسولها»، همچنان در خاکِ ایران زنده و جاری است.
12:01 - 22 مرداد 1405