داغی که سرد نمی‌شود...

گفته بودی که می‌ترسیدی از «مردن» و حتی فکرش هم قلبت را می‌فشرد. می‌ترسیدی از جاماندن در مسابقه بهشت و افتخار ابدی شهادت. اما آن روز که گفتی جان ناقابلی دارم و جسم ناقصی و اندک آبرویی که همه‌اش پیش‌کش مولاست، و آن روز که بر پیکر قاسمت مویه می‌کردی «وارزقنا الشهادة فی سبیلک یا مولای...» باید پیشاپیش حس می‌کردیم این داغ باورناکردنی را.به اعتراف منتقدانش، نقطه سیاه که هیچ، نقطه‌ای خاکستری هم در زندگی ساده‌اش دیده نمی‌شد. اما زندگی در بیت موجزی که مصرعش گلیم حسینیه امام بود و ردیفش منتظران مطلع خطابه‌اش تا تلمیحاتش را مشق کنند، بیش از این تاب اطناب نداشت.انصاف هم نبود کسی که هشتاد و شش سال برای خدا زیست و هفتاد سال، مبارزه را خسته کرد و سی‌وشش سال راهبر مردمانش بود در برابر تکبر استعمار، به مرگ سیاه بمیرد و فانی شود. باید زنده و باقی می‌ماند در قامت شهید سرخ معرکه. آن هم به دست شقی‌ترین‌ها و خبیث‌ترین‌ها. و چه افتخاری بالاتر از افتخار شهادت علوی؟آن‌ها که دیروز نماز و سجده علی در محراب شهادت را انکار می‌کردند، چشم دیدن حضور پیدایت و رقصی چنین میانه میدانت را نداشتند و در اعماق زمین یا پروازهای فرار به دنبال پنهانت بودند. حتی با آن همه فدایی و عاشق جان برکفی که آرزویشان بود سپر بلایت شوند، در قامت مردمت ماندی که پناهگاهی در برابر کرکسان نداشتند. تا در رمضانی دیگر، شب قدر دیگری برای دنیانشینان مقدر شود و نعمت داشتن علی را از دست دهند.
حسینی به همراه خانواده به میدان آمد، با فرزندان و عروس و دامادها و نوه‌های خردسالش تا چنین زندگانی‌ای به سخره بگیرد سقف کوتاه مردگانیِ کج‌رفتاران و آقازاده‌های خارج‌نشین و دامادهای کرسی‌نشین را و پنجه در پنجه کفر شود برای حفظ ایران از کام مستکبران که «مثلی لایبایع مثله...».اما تو شهید شده بودی پیش از آن‌که به شهادت برسی. در زمره رجالی بودی که «صدقوا ما عاهدوا الله» و از قافله «من ینتظر». با دستی که نشان جانبازی داشت در نبرد با نفاق و جبهه‌ای که صفای پاک‌بازی داشت در جبهه آبرو. حقت نبود کم‌تر از شهادت در جبهه نبرد با کفر.حالا که پیکر شیرمردی بر زمین افتاده، جشن و پای‌کوبی شغالان و اندک مزدورانشان هم زیباست که ما رأیت الا جمیلا... ایرانمان را کربلا می‌کند و هر روزمان را عاشورا؛ فهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان... تا شفاف‌تر شود صف‌آرایی محض باطل در برابر حق مطلق.اما شیعه‌ای که سر شکافته امیرالمؤمنین را در محراب دیده و پیکر بی‌سر سیدالشهداء را زیر سم ستوران گریسته و پابه‌پای اسارت زینب هروله کرده، با چنین داغ‌هایی نمی‌سوزد. هرچند به بیان آوینی امت آخرالزمانیم و داغ‌های همه تاریخ را به یک‌باره دیده‌ایم، اما شیعه با همین داغ‌های تازه‌ای زنده است که سرد نمی‌شود؛ «ان لقل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا».حالا در زندگی دیگرباره‌ات در قامت امام شهید، دست افراشته‌ای بر امواج مردمی که با خونت به خروش آمده‌اند برای دفاع از میراثت. همان مردمی که به تعبیر امامت، شرف دارند بر مردم حجاز و کوفه صدر اسلام، پرچم سرخ در کف، آماده‌اند تا انتقامت را بستانند و دفاع کنند از حرم ایران. حرمی که حرمتش بالاتر است از جان امام شهیدشان.
11:23 - 11 اسفند 1404
امام و رهبری
حماسه و مقاومت
خط رهبری