ترامپ و صلح‌تراپی با جنگ

«صلح ازطریق قدرت» توئیت سه کلمه‌ای کاخ سفید بود در توصیف نمایش شرم‌الشیخ که با حضور دونالد ترامپ ادعای پایان دادن به تجاوز اسرائیل به غزه را داشت. پیامی که بسیاری از تحلیل‌گران به عنوان رویکرد جدید واشنگتن در قبال بحران‌های جهانی تلقی کردند.تغییر نام وزارت دفاع آمریکا به وزارت «جنگ» که ماه گذشته میلادی با دستور اجرایی ترامپ انجام شد نیز در همین راستا ارزیابی شد؛ چراکه معتقد بود عبارت منفعلانه «دفاع»، گویای قدرت این کشور نیست و آمریکا باید صریح‌تر بر قدرت خود تأکید کند.اما این رویکرد را نمی‌توان به انگیزه‌های شخصی ترامپ و خلق و خوی ویژه‌اش نسبت داد؛ چه این‌که همین شعار را رونالد ریگان هم پیش از او داده بود و قبل‌تر در جنگ جهانی دوم بر پیشانی نیروی هوایی آمریکا نقش بسته بود و ریشه‌اش را حتی در روم باستان و فرهنگ سیاسی هم می‌توان یافت که «برای صلح، آماده جنگ باش».پیشینه روابط بین‌الملل هم چیزی جز این را نشان نمی‌دهد. جنگ‌های جهانی جز با برتری نظامی خاتمه نیافتند و گفتگو تنها آخرین مرحله جنگ بوده است؛ برای امضای سند تسلیم شکست‌خوردگان و دیکته کردن سیاست‌های فاتحان.«جامعه ملل» در پی کنفرانس پاریس و تقسیم غنائم جنگ جهانی اول و تجزیه کشورهای شکست‌خورده تأسیس شد و پانزده سال بعد جایش را به «سازمان ملل متحد» داد که این را هم متفقین و فاتحان جنگ جهانی دوم بنا نهادند و این پیروزی آن‌قدر برایشان حقانیت ایجاد کرد که به چیزی کم‌تر از «حق وتو» راضی نشدند.
حتی اصطلاح «ملل متحد» که روی این سازمان گذاشته شد، همان اصطلاحی است که روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم برای اشاره به متفقین به‌کار می‌برد تا به همه کشورها بفماند که در نظم جدیدی بازی می‌کنند که طرف پیروز جنگ دیکته کرده است.به‌نظر می‌رسد این پیام نه رویکرد جدید، که صرفا آشکارسازی منطق پنهان قدرت است. ترامپ که این روزها با کمک نتانیاهو چهره عریان روابط بین‌الملل و حاکمیت مناسبات قدرت را به نمایش می‌گذارد، حالا با صراحت بیشتری دو روی سکه جنگ و صلح را در چرخش مداوم آن نشان می‌دهد. چهره‌ای که طی دهه‌های گذشته با شعارهای حقوق بشر، ارزش‌های دموکراتیک، مشروعیت جهانی، وفاق بین‌المللی و... بزک شده بود.این دیدگاه البته ریشه در دیدگاه واقع‌گرایانه نسبت به روابط بین‌الملل و مفهوم بازدارندگی دارد؛ نمایش قدرت و آمادگی برای اقدام قهرآمیز می‌تواند منافع را تأمین و صلح را تحمیل کند. برای این منظور تهدید نظامی و فشار اقتصادی همواره بالای سر طرف مغلوب است تا به خواسته‌های طرف غالب تن دهد.این «صلح تحمیلی»، نه مصالحه‌ای مرضی‌الطرفین، بلکه صلحی است که از سوی قدرت فائقه و بر اساس منافع او تحمیل شده می‌شود. صلحی که روی دیگر جنگ است و قرار است همان اهداف جنگ را بدون نیاز به لشکرکشی و هزینه تحصی نماید. هیچ عاقلی گرهی که با دست باز می‌شود را به دندان باز نمی‌کند. وقتی بتواند با صلح و گفتگو به اهدافش برسد، چرا باید برای جنگ هزینه کند و هزینه بدهد؟
این واقعیت حتی در میان افکار عمومی هم پذیرفته شده است و اعمال قدرت آمریکا در برابر ایران، استقبال حیرت‌انگیز مردم آمریکا از حمله نظامی به ایران را برانگیخت. در حالی‌که پیش از حمله آمریکا به ایران تنها ۱۶ درصد آمریکایی‌ها با حمله آمریکا به ایران موافق بودند، پس از حمله تقریبا بدون هزینه به تأسیسات هسته‌ای کشورمان، حمایت افکار عمومی آمریکا به شکل سرسام‌آوری افزایش یافت؛ به‌طوری که ۶۹ درصد جمهوری‌خواهان و ۳۶ درصد مردم آمریکا طرف‌دار حمله به ایران شدند!البته اعلام این رویکرد، معنای دیگری هم دارد؛ این‌که حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان و راه‌اندازی جنگ‌ها را نباید در چارچوب استعمار و سلطه‌جویی تعریف کرد، بلکه چیزی جز تلاش مشروع و خیرخواهانه برای صلح نیست.حالا می‌شود جنگ را هم در قواره صلح صورت‌بندی کرد تا قشر ظاهربین ما هر جنگ‌افروزی دشمن را به مثابه صلح تلقی کنند و انگشت اشاره را به سمت جبهه خودی نشانه روند که جنگی هم اگر تحمیل شده، تقصیر ما بوده! و در شکل‌های مزمن آن، نه فقط در برابر آمریکا که مهد دموکراسی و تمدن غرب است؛ بلکه حتی در برابر رژیم جعلی اسرائیل و رژیم بعث هم خودمان مقصر بوده و هستیم!#جنگ #صلح #سیاست_خارجیبیشتر بخوانید:دیپلماسی مظلومیت یا اقتدار؟برای صلح هم باید جنگیدایستاده در برابر تحمیل
11:24 - 24 مهر 1404
سیاست خارجی
بین‌الملل
تحلیل و نظر

1 بازنشر3 واکنش
13٫7k بازدید