تورم ساختاری، مدیریت نرخ ارز، یارانههای پنهان، ناترازی انرژی، قاچاق نجومی سوخت، تمکین نکردن به قانون، ترک فعلهای منجر به خسارتهای بزرگی مثل خاموشی، وضعیت پوشش، حاکمیت فضای مجازی، فیلترینگ، جولان فیلترشکنها و... فهرست بلندبالایی از مسائلی هستند که سالهاست کشور را درگیر خود کرده و گاه تا مرز بحران نیز پیش رفته است. مسائلی که به نظر میرسد حزم و عزمی برای حل آنها وجود ندارد و منتظر حل شدن خودبهخود آنها هستیم.در فقره اخیر، یعنی فیلترینگی که با وجود فراگیر شدن پروکسیها عملا بلاموضوع شده، هیچ تلاشی برای حل مسئله فیلترشکنها انجام نشده است. عجیب اینکه سیاسیون هر دو جناح، که اتفاقا قدرت اجرایی و نظارتی قابل توجهی هم دارند، بارها مدعی شدهاند که مشخص است چه کسی پشت مافیای فیلترشکنهاست و نهایتا یکدیگر را به انتفاع از این مافیا متهم کردهاند! اما شاهد هیچ کنش مؤثری برای برخورد با این مافیای ادعایی و دستکم رفع اتهام از خودشان نیستیم!ساختار اجرایی کشور، در خوشبینانهترین فرض، دچار نوعی #محافظه_کاری شده است که به انفعال در برابر مسائل انجامیده است. چراکه حرکت به سمت حل مسائل بزرگ، مستلزم جسارت و جرأت اقدام و پذیرش مسئولیت و ریسک احتمالی است که از #مدیریت محافظهکار برنمیآید. بنابراین به سراغ مسئله و حل آن نمیرود؛ بلکه به انتظار مینشیند تا خود مسئله به نتیجهای برسد. در واقع منتظر میشویم تا مسائل بزرگ و بزرگتر شوند، به نقطه بحرانی برسند و خودبهخود منفجر شوند یا از سر اجبار به جراحی و شوکدرمانی متوسل شویم!
بنابراین بسیاری از مسائل بهجای حل شدن، رها میشوند، نادیده گرفته میشوند، یا بهدنبال منحل کردن ظاهری و پاک کردن صورتمسئله هستیم، به گونهای که موقتا از حافظه جمعی پاک شود و به نامسئله یا مسئله بلندمدت تبدیل شود، و یا برای بعضی مسائل نسخههای آرامبخشی صادر میکنیم که تنها درد تداوم آن را تسکین میدهد. رویکردی که عمده مسائل را به آتش زیر خاکستری تبدیل میکند که در بزنگاهها شعلهور شده و جامعه را به آتش میکشد.متأسفانه بسیاری از مسائل اساسی کشور در همین مسیر است و گرچه در توصیف و توجیه آنها سخن بسیار گفته میشود، اما کمتر کنش مؤثری در حل مسئله به چشم میخورد.#مسائل_لاینحل، مسائل ریز و درشت دیگری را تولید میکنند که جامعه را درگیر میکنند و این چرخه با شدت و بهصورت مضاعف ادامه خواهد یافت؛ بهگونهای که برای حل مسئله اولیه باید با شبکهای از مسائل پیچیده و پیوسته درگیر شد که حل مسئله را بهطور تصاعدی سختتر خواهد کرد. علاوه بر اینکه مسائل مختلف منافعی را برای افراد مختلف ایجاد میکنند که شبکه تعارض منافع نیز بر پیچیدگی آن خواهد افزود.عدم قاطعیت در حل مسائل منجر به هرج و مرجی میشود که خود تهدیدکننده مردمسالاری و جمهوریت است؛ چراکه امید مردم به تغییر و مشارکت در عرصههای سیاسی و بهویژه انتخابات را کاهش میدهد و چهبسا به مقبولیت یافتن استبداد و امید به حل مسائل از طریق قوه قهریه کمک کند.واقعیت این است که مسائل اساسی بدون حضور مردم و بدون کمک گرفتن از قدرت آنها حل نمیشوند و شاید یکی از دلایل به تعویق افتادن حل مسائل، ناتوانی در همراه کردن مردم است. این مطالبهگری و خواست مردم است که میتواند موتور محرک حاکمان در پیگیری مسائل باشد.