ربوبیت؛ وقتی برای اربعین نرفتم

همه‌چیز آماده بود وکمتر از ۱۲ ساعت مانده به حرکت. چادر سفر، وسایل، برنامه، شوق راه… دلم پیش جاده بود؛ پیش موکب‌ها، سلام‌های بین راه، و آن لحظه‌ای که چشم آدم به گنبد می‌افتد و تمام خستگی‌اش می‌ریزد.اما درست در همان روزهای آخر، چند کلمه از مدیر شنیدم؛ کلماتی که شاید برای گوینده ساده بود، اما برای من سنگین نشست. نه فقط ناراحت شدم؛ انگار چیزی درونم شکست.ساعتی بعد، تصمیمی گرفتم که تا چند روز حتی گفتنش برایم سخت بود:نمی‌روم.نه به‌خاطر اینکه دلم نخواست. نه به‌خاطر اینکه شوق سفر تمام شده بود. بلکه چون در آن وضعیت درهم‌ریخته، رفتن برایم شبیه فرار بود؛ فرار از زخمی که باید می‌فهمیدم چرا خورده است.اولش مدام با خودم می‌جنگیدم: «مگر می‌شود آدم آماده‌ی اربعین باشد و نرود؟» «مگر این سفر را هر سال می‌شود جبران کرد؟» «چرا باید حرف یک نفر، مرا از این راه بازدارد؟»اما بعد، آرام‌آرام یک سؤال جدی‌تر آمد: آیا ربوبیت خدا فقط در بازشدن راه‌هاست؟ یا گاهی در بسته‌شدن راهی است که من برایش آماده‌ام؟«رَبِّ الْعَالَمِينَ» یعنی او فقط خداوند مقصدها نیست؛ خداوند توقف‌ها هم هست. فقط راه را نشان نمی‌دهد؛ گاهی انسان را نگه می‌دارد تا چیزی را در او بسازد که با رفتن ساخته نمی‌شود.شاید آن کلمات تلخ، تنها یک رنجش نبودند؛ شاید آینه‌ای بودند تا ببینم چقدر آرامشم به تأیید آدم‌ها بند است. شاید نرفتنم، دعوت به یک زیارت دیگر بود: زیارت ضعف‌های خودم، زخمی که پنهانش کرده بودم، و وابستگی‌هایی که باید از دلم جدا می‌شد.من نرفتم؛ اما آن روز فهمیدم هر نرسیدنی، محرومیت نیست.
21:14 - 27 مرداد 1405

1 بازنشر1 واکنش
21٫3k بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌9**2670‌
@User1234567890aasgari27 مرداد 1405
گاهی ربّ، تو را از سفری که دوستش داری بازمی‌دارد؛ نه چون از تو روی گردانده، بلکه چون می‌خواهد پیش از رسیدن پاهایت به حرم، دل تو را برای راهی عمیق‌تر تربیت کند.ربوبیت یعنی: حتی وقتی راه محبوبم بسته می‌شود، خودم را از تدبیر خدا بیرون نمی‌بینم.#آیه‌ای_برای_امروز_من …نمایش بیشتر