جامعهای تودهای و این شبهای خیابانهای ایران
برخلاف روایت رایج بخشی از ادبیات دانشگاهی که جامعه ایران را «تودهای» و فاقد کنشگری مستقل میدانست، حضور و کنش شبانه مردم در خیابانها تصویری متفاوت ارائه میدهد؛ جامعهای متکثر که خود مسئله میسازد، روایت مینویسد و نسبت تازهای میان دین، سیاست و هویت ایرانی شکل میدهد. احسان صنعتکار
احسان صنعتکاردر طول دهههای گذشته، همواره تاکید جریان روشنفکری و دانشگاهی ایران بر این بود که نشان دهد جامعه ایرانی، یک جامعه تودهای و البته سنتی و در حال گذار است.فارغ از آنکه هر کدام از این مفاهیم چه پهنه معنایی دارد، لکن همه اینها مستقیم یک مفهوم را نشانه میگرفت و آن این که جامعه ایران در طول این سالها نتوانسته سوژه مدرن تربیت نماید.سنتی و گذار در مقابل مدرن و تودهای به این معنا که مردم ارادهای از خود نداشته و همواره حالتی تابعگونه دارند و این به نوعی نشان از عقب افتادگی جامعه ایرانی در نظام جهانی است. در واقع این مفاهیم تبیینکننده این گزاره بود که جامعه ایرانی باید خود را در نظمی بین الملل معنا کرده و به یک سوژه جهانی تبدیل شود، و البته این حالت را نه در تایید جامعه ایرانی بلکه در تقابل با آن نشان میدادند.این رویکردها و بحثها که در سالهای اخیر مکررا در جامعه دانشگاهی به صورت جهتدار و در قالب مقالات، یادداشتها و سخنرانیها تبیین و منتشر میشد، همه و همه بر اساس عینکی بود که رویکردهای نظری مطرح به آن پرداخته بودند و جامعه دانشگاهی نیز دست به ترجمه آن میزد و همان را بعضاً نهایتا با اندکی تغییر و پیوست کردن چهار مثال از کشور، برای مخاطب نسخه پیچی میکرد.
اما اکنون چه؟!این جمعیتی که هر شب کف خیابان است( هر چند شاید عیناً صد در صد جامعه نباشد که البته هیچگاه هم نمیتواند باشد)، کجا تربیت شدهاند که این چنین مسئله ساختهاند و خودشان در حال نوشتن تاریخ خودشان هستند، مردمی که شبها با گرایش های فکری،سیاسی و مذهبی مختلف گردِ ایران جمع میشوند و خودشان، جامعهیشان را رهبری میکنند، در کجای تفسیرها و تاملات این عزیزان جای داشته و دارند!این جامعه نه تودهای است، نه سنتی است، اما در حال گذار است، اما نه آن گذار مورد نظر آنان، بلکه به نظر گذاری بیشتر به سمت اسلام سیاسی -فرهنگی. اندیشهای که اکثر مقالات دانشگاهی در سالهای اخیر با پیمایشها و تحقیقات متعدد معتقد بودند رو به افول است اما گویا داستان وارونه از کار در آمد و نشان داد جامعه بیش از گذشته دین و سیاست را البته بر گِرد فرهنگِ ایران و در مقابله با استکبار، به هم پیوند زده است.به نظر ضعف علوم انسانی ما بیش از آنکه ریشه بیرونی داشته باشد، ریشهای درونِ نهاد دانشگاهی دارد، نهادی که حاضر نیست بر خلاف کشورهای مورد آرزوی خود، خودش را با نهاد مردم و قدرت که در ایران این دو اساسا نه در حالتی قراردادی بلکه قلبی است، پیوند زند. گویا هنوز به این باور نرسیدهاند که اتفاقات اخیر، مسئلهای اجتماعی است. انگار هنوز مردم برای آنها جامعیت پیدا نکرده و در میانه دعوای باوطنی و بیوطنی هنوز سردرگم ماندهاند.بازنشر از رستا
18:45 - 17 فروردین 1405