عرفان در عصر بی حوصلگی

تأملی بر بحران «حضور» در جامعه‌ی شتاب‌زده‌ی امروزشاید بتوان «بی‌حوصلگی» را کلیدواژه‌ی اصلیِ زیستِ انسانِ معاصر در ایران دانست؛ حالتی که دیگر نه یک ویژگیِ خلقی، بلکه به یک «بحرانِ اپیدمی‌وار» بدل شده است. در جامعه‌ای که سایه‌ی عدم‌قطعیت بر آن سنگینی می‌کند، زمان برای شهروندانِ آن به‌شدت «سریع» و «فرار» می‌نماید. در این میان، پرسشِ بنیادینی که در لایه‌های زیرینِ جامعه احساس می‌شود این است: در دنیایی که ابزارهای دیجیتال، «اقتصادِ توجه» را به نفعِ شتاب و پراکندگی مدیریت می‌کنند، آیا ظرفیتی برای «عرفان» و «تأملِ درونی» باقی مانده است؟۱. شتاب‌زدگی؛ حجابِ معاصراز نگاه جامعه‌شناختی، ما درگیرِ «شتاب‌زدگیِ ساختاری» هستیم. مدرنیته‌ی ایرانی، به دلیل هم‌زمانی با تکنولوژی‌های ارتباطیِ نوظهور، به گونه‌ای فشرده تجربه می‌شود. این شتاب، «عمق» را قربانیِ «وسعت» کرده است. وقتی در هیاهوی اخبار، پیام‌ها و واکنش‌های آنی غرق می‌شویم، تواناییِ ما برای «درنگ» از دست می‌رود. در ادبیات عرفانی، «حجاب» مانعی است که دیدنِ حقیقت را ناممکن می‌کند؛ امروز، «شتابِ زدگی» و «بی‌حوصلگیِ ناشی از آن»، حجابِ بزرگی است که انسان را از تجربه‌ی اصیلِ هستی محروم کرده است. ما چنان به "تداومِ حرکت" عادت کرده‌ایم که "سکون" برایمان اضطراب‌آور است.۲. عرفان به مثابه «ایستگاهِ مقاومت»#عرفان در ساحتِ کهنِ خود، همواره هنرِ «توقف در لحظه» بوده است. در سنت‌های حکمی، «آن» (لحظه) زمانِ ملاقات با حقیقت است. اگر عرفان را به مثابه‌ی ابزاری برای «بازپس‌گیریِ تمرکز» بازخوانی کنیم، آنگاه عرفان نه یک آیینِ منزوی‌کننده، که یک کنشِ سیاسی و اجتماعیِ قدرتمند در برابرِ «استبدادِ سرعت» خواهد بود.
بی‌حوصلگی، محصولِ پرتاب شدن به آینده‌یِ نامعلوم یا حسرتِ گذشته‌یِ از دست رفته است. عرفان با فراخواندنِ انسان به «حضورِ در اکنون»، در برابرِ این بی‌حوصلگیِ وجودی می‌ایستد.۳. آسیب‌شناسی؛ خطرِ «عرفانِ تسکین‌بخش»با این حال، باید هشداری جدی داد. در فضایِ عمومیِ امروز، گرایشی برای استفاده از مفاهیم عرفانی به عنوان «کپسول‌های آرام‌بخش» وجود دارد. در این نگاهِ تقلیل‌گرایانه، عرفان صرفاً به معنایِ نادیده گرفتنِ رنج‌ها، بی‌تفاوت شدن نسبت به بی‌عدالتی و غرق شدن در نوعی «ذهن‌آگاهیِ کاذب» است تا فرد بتواند فشارهای روانیِ جامعه را بهتر تحمل کند. این نوع عرفان، نه تنها رهایی‌بخش نیست، بلکه «بی‌حوصلگی» و «انفعال» را نهادینه می‌کند. عرفانِ اصیل، انسان را نه از جهان، که از «توهماتِ جهان» جدا می‌کند و او را برای مواجهه‌ای هوشیارانه‌تر با واقعیت آماده می‌سازد.کلام نهایی:عرفان در عصرِ بی‌حوصلگی، نه یک پناهگاه برای فرار، بلکه یک «سنگر برای حضور» است. جامعه‌ی ما برای خروج از این بی‌حوصلگیِ تاریخی، بیش از هر چیز به بازیابیِ قدرتِ «تأمل» نیاز دارد. برای اینکه بتوانیم در این عصرِ پرشتاب، «انسان» باقی بمانیم، باید بیاموزیم که چگونه در میانه‌یِ هیاهو، جزیره‌ای از «سکوت» و «حضور» خلق کنیم. عرفانِ معاصر، بیش از آنکه در خانقاه‌ها باشد، باید در کیفیتِ نوعِ نگاهِ ما به هم‌نوع، به کار، و به لحظه‌هایمان جاری شود. پرسش نهایی برای مخاطبِ امروز این است: آیا ما قدرتِ آن را داریم که برای لحظه‌ای، اسکرول کردنِ بی‌هدفِ جهان را متوقف کنیم و به جای «مصرفِ زمان»، آن را «تجربه» کنیم؟ پاسخ به این پرسش، مرز میانِ یک زندگیِ مکانیکی و یک زیستِ آگاهانه است.#عرفان
12:52 - 20 تیر 1405

2 واکنش
25٫7k بازدید