راه امام حسین (ع)؛ تجلیِ نور در ظلمتِ سرگشتگیِ انسانِ مدرن و معاصر هست.در ساحتِ وجود، آنجا که سایههایِ «شدن» بر پیکرِ «بودن» میافتد، انسانِ مدرن در هبوطی بیپایان، گرفتارِ دیالکتیکِ تنهایی و هیاهو گشته است. این سرگشتگی، نه از کمبودِ آگاهیِ حسی، که از انقطاعِ «روح» از «مبدأِ خویش» است؛ فقری وجودی که در هیچ تمدنی درمان نمیشود. در این هجرتِ بزرگِ انسانی، حسینبنعلی(ع) نه یک پدیدهیِ تاریخی در گذارِ اعصار، که «حقیقتِ جاری» در متنِ هستی است؛ او همان «نورِ علی نور» است که در ظلماتِ نسیانِ مدرن، راهِ بازگشت به «اصل» را فرارویِ جانهایِ مشتاق گشوده است.#کربلا، نه میدانِ برخوردِ شمشیرها، که عرصهیِ «ظهورِ تجلیاتِ جمال و جلالِ الهی» در قالبِ انسانی است. امام حسین(ع) در آن ساحت، «فنا» را به کمالِ «بقا» بدل ساخت. برای انسانِ سرگشتهیِ امروز که در زنجیرِ مصلحتسنجیهایِ متکثر گرفتار است، عاشورا نمادِ «وحدتِ وجود در مقامِ فعل» است؛ او به ما میآموزد که حقیقت، جز در «اخلاصِ مطلق» و «از خود گذشتگی» متبلور نمیشود. در فلسفهیِ عاشورا، رنج، نه یک حادثهیِ اتفاقی، که «طهارتِ باطنی» و صیقلِ روح برایِ رسیدن به مقامِ «اطمینان» است.عارفانِ راه، کربلا را نه «مرگ»، که «عروجِ ناطق» میدانند. حسین(ع) در آن بیابان، از «منِ موهوم» رهایی یافت تا به «او» واصل شود. و این همان گمشدهیِ انسانِ مدرن است؛ انسانی که در هزارتویِ تکنولوژی، «من» خویش را تکثیر کرده، اما «خویشتن» را از دست داده است. حسین(ع) با ایثارِ خون، به ما نهیب میزند که تا «منیّت» در ساحتِ جان حاکم است، حقیقت حجاب است. عاشورا، شکافتنِ این حجابِ ضخیمِ «خودپرستی» است تا انسان دریابد که کرامت، نه در استیلایِ بر جهان، که در
«تسلیمِ ارادهیِ جزئی در ارادهیِ کل» نهفته است.#سوگواری بر حسین(ع)، فراتر از آیینهایِ ظاهری، «رجوع به ساحتِ قدسیِ قلب» است. اشکی که در این مقام ریخته میشود، نه از سرِ ضعف، که حاصلِ «وجدِ حاصل از مواجهه با حقیقت» است. این اشک، زلالِ معرفتی است که آینهیِ دل را از غبارِ «کثرت» میزداید تا در آن، جلوهیِ «وحدت» نمایان گردد. کسی که بر حسین(ع) میگرید، در واقع بر «غیبتِ خویش در آینهیِ حق» ناله سر میدهد. عاشورا، دعوتی است به «خلوتِ وجود» در هیاهویِ «عالمِ کثرت».حسین(ع) «مظهرِ انکشافِ حقیقت» است. او به انسانِ معاصر میآموزد که «عقلِ جزئی» و «حسابگریهایِ دنیوی»، تنها نیمی از حقیقت را میبینند. برای عبور از سرگشتگی، باید از «عقلِ معاش» به «عقلِ معاد» هجرت کرد. او با فدایِ جانِ عزیز، «فنایِ فیالله» را به ساحتِ عینیت آورد تا نشان دهد که در راهِ حق، هیچ مصلحتی بالاتر از «وفایِ به عهدِ ازلی» نیست.شاید بتوان گفت کربلا، «پایانِ فلسفهبافیهایِ پوچ» و «آغازِ حقیقتِ زیستن» است. حسین(ع) در روزگارِ سرگشتگی، قطبنمایی است که به جانِ انسان جهت میدهد: جهتِ بازگشت به «عشق». زیرا در عرفان، عشق تنها کلیدی است که درِ بستهیِ معنا را به رویِ انسانِ مدرن میگشاید. حسین(ع)، فاتحِ این عشق است؛ او که در نهایتِ تنهایی، به «وحدتِ مطلق» رسید. و تا ابدیت، هر آنکس که در راهِ حقیقت سرگشته باشد، #حسین (ع) «ملاذ» و «ملجأ»ی است که راه را به او نشان خواهد داد؛ راهی که نه از بیرون، که از «درون» میگذرد.#کربلا#حسین#سوگواری