دو جلد کتاب 800 صفحه ای تو این مدت تموم کردم.و انقد از قدرت نویسنده متحیر شدم که قلمم خشکید.حس میکنم در برابرش یه احمق به تمام معنام.یه انشای ساده جلوی نمایشنامه های شکسپیرای وایتا دیروز کار میکرد.ویرگولم بستن نامردا
@TonyS_Dev24 دی 1404در پاسخ به @Aseman_radmehrدو جلد کتاب 800 صفحه ای تو این مدت تموم کردم.و انقد از قدرت نویسنده متحیر شدم که قلمم خشکید.حس میکنم در برابرش یه احمق به تمام معنام.یه انشای ساده جلوی نمایشنامه های شکسپیرای وایتا دیروز کار میکرد.ویرگولم بستن نامردا
@Aseman_radmehr24 دی 1404در پاسخ به @TonyS_Devمنم منم منم منم منم منممممم منننننننننمممممممم تازه تو این چند روز یچیز دیگههم فهمیدم اینکه میزان درک و فهمم از بار اولِ خوندن یه کتاب، واقعا کمتر از قبلا شدهبه کل دلسرد شدم از نوشتن هرچیزی
@TonyS_Dev24 دی 1404در پاسخ به @Aseman_radmehrمن به طریقی مشابه دچار این وضعیتم.من مدت هاست تسلط افکار ذهنم رو از دست دادم.یه سری غبار ولگرد، هر دفعه که محتاج تمرکزم مدام کورم میکنن.بخاطر همین مجبورم همیشه مجبورم برای تک تک لحظات بیداریم آهنگ گوش بدم تا بتونم افکار متلاشی ذهنم رو نادیده بگیرم.
@Aseman_radmehr24 دی 1404در پاسخ به @TonyS_Devمنم همینطور.. حتی برای درس خوندن هم فقط با این ویدیوهای study with me بهزور یک ساعت میتونم بخونم آه حرف زیاده..
@TonyS_Dev24 دی 1404در پاسخ به @Aseman_radmehrمن اینطوری نبودمبعد کنکور اینطوری شدم.واقعا برام سخته که میبنیم انقد ضعیف شدم.دقیقا یادمه از کجا شروع شد.شبی که داشتم تست شیمی میزدم، یهو حس کردم دیگه نمیتونم ذهنمو کنترل کنم.غیر قابل باوره که همون لحظه شروع به نوشتن داستانم کردم.دقیقا از همون شب دیگه نتونستم برای هیچ چیزی تمرکز کنم.
@a_h_sharifi_224 دی 1404این همه حرف میزنم بخاطر این نیست که عاشق چشم و ابروتم بخاطر اینه فکر نکنی با اون زری که زدی ناراحت شدم حالا هم خدافط
@TonyS_Dev24 دی 1404در پاسخ به @a_h_sharifi_2نکته اول اینکه کدوم همه حرف میزنی؟نکته دوم کدوم حرفم ناراحتت کرد؟
@a_h_sharifi_224 دی 1404در پاسخ به @TonyS_Devنکته اول اینکه همه جا دارم بهت منشن و ری اکت میدم اون یکی نکته این که نه دیگه ناراحت نشدم که اینو گفتم