پانترکیسم نرم؛ نگاهی به روایتسازیهای نوین ژئوپلیتیکی در آسیای مرکزی
کارشناس شناختهشده تاجیک معتقد است که همزمان با تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی در آسیای مرکزی، شکل تازهای از روایتسازی سیاسی و فرهنگی در حال گسترش است که شناخت اهداف و پیامدهای آن برای کشورهای منطقه، بهویژه تاجیکستان، اهمیت راهبردی دارد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دوشنبه، دکتر «شیرعلی رضایان»، پژوهشگر و تحلیلگر شناختهشده تاجیک، در یادداشتی که در صفحه کاربری خود در فیسبوک منتشر کرد، به بررسی ابعاد نرم و رسانهای پانترکیسم در آسیای مرکزی پرداخت و با واکاوی روندهای نوین روایتسازی ژئوپلیتیکی، نسبت به بهرهگیری قدرتهای منطقهای از ابزارهای تبلیغاتی، مذهبی و هویتی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی هشدار داده است.در این یادداشت آمده است: تحولات اخیر در سیاست جهانی و روندهای جاری در آسیای مرکزی، پرده از بسیاری از معناپردازیها و روایتسازیهای ژئوپلیتیکی برداشته است. برخی پدیدهها و گرایشهایی که تا پیش از این درباره واقعی یا ساختگی بودن آنها گمانهزنی میشد، اکنون ماهیت خود را آشکارتر کردهاند.یکی از این پدیدهها، «روایتسازی ژئوپلیتیکی» برای دستیابی به اهداف بلندمدت است. این فرایند که شامل تبلیغ خود و اهریمنسازی از رقبا میشود، با هدف تثبیت برتری و نفوذ صورت میگیرد و تقریباً همه قدرتهای دخیل در تحولات آسیای مرکزی از آن بهره میبرند. در چنین فضایی از «عملیات اطلاعاتی»، تشخیص حقیقت از تبلیغات کار آسانی نیست؛ زیرا همه بازیگران و رسانههای وابسته به آنها، خود را حامی توسعه و شکوفایی کشورهای منطقه معرفی میکنند و رقبای خود را مانع این روند جلوه میدهند.
تا پیش از این، مهمترین عرصه رقابت رسانهای و روایتسازی، میان کشورهای توسعهیافته غربی و روسیه جریان داشت؛ جایی که هر طرف میکوشید با ساختن روایتهای مثبت درباره خود و روایتهای منفی درباره دیگری، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد. اکنون به نظر میرسد که ترکیه نیز دستگاه تبلیغاتی خود را برای تولید روایتهای جدید فعال کرده است. شاید این پرسش مطرح شود که این موضوع برای ما تاجیکان چه اهمیتی دارد و چه پیامدهایی میتواند به همراه داشته باشد؟در حال حاضر، سخن گفتن با قطعیت درباره اهمیت و پیامدهای این روند دشوار است؛ زیرا «دستورالعملهای تبلیغاتی» هنوز بهصورت آشکار معرفی نشدهاند.با این حال، الگوهای رفتاری موجود و شیوه عمل دیگر قدرتهای تأثیرگذار، نشانههایی از این روند را نمایان کردهاند. احتمالاً در ماههای آینده و با گسترش فعالیتهای رسانهای، ماهیت این «دستورکارهای معناپردازی و روایتسازی» روشنتر خواهد شد؛ موضوعی که باید درباره آن نوشت و تحلیل کرد تا بتوان حقیقت را از تبلیغات تشخیص داد.امروز دستکم سه مولفه اصلی و قابل مشاهده در این روند را میتوان شناسایی کرد.۱. اهریمنسازی از رقبانخستین مولفه، تلاش برای منفینمایی و اهریمنسازی از رقیبان است. این اقدام با هدف جهتدهی به نگرشهای منفی نسبت به سایر قدرتها و راهبردهای آنان انجام میشود و تا حدودی به تلاشهایی شباهت دارد که برای مدیریت روندهای موسوم به «استعمارزدایی» در جوامع ما صورت میگیرد.
هنوز مشخص نیست که این سیاست تا چه اندازه موفق خواهد بود، اما روشن است که روایتهای منفی فراوانی در این چارچوب تولید و ترویج میشوند. این روند بیتردید بر افکار عمومی تاثیر میگذارد و میتوان گفت که تاکنون نیز نتایجی به همراه داشته است.چرا باید این موضوع را جدی بگیریم؟ زیرا برای مثال، نوع نگاه مردم ما به روسیه، چین یا ایران، باید حاصل قضاوت و انتخاب خود ما باشد و نباید اجازه دهیم بازیگران بیرونی در شکلدهی به آن نقش تعیینکننده داشته باشند. زیرا حتی اگر خود را دوست و حامی ما معرفی کنند، ممکن است اهداف دیگری را دنبال کنند.هیچ کشور مستقلی که منافع ملی خود را بهدرستی بشناسد، سلطه یک فرادست (قدرت) را با سلطه فرادستی دیگر جایگزین نمیکند. هدف اصلی باید ایجاد توازن و رهایی از وابستگی به فرادستان باشد.۲. بهرهگیری ابزاری از مذهب و تقدم آن بر هویت ملیدومین مولفه، استفاده از ابزارهای مذهبی و برجسته کردن آنها در برابر عناصر هویت ملی است.در جوامع مسلمان، عناصر دینی همواره از موثرترین ابزارهای تاثیرگذاری بر افکار عمومی بودهاند. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که استفاده ابزاری از مذهب، در موارد بسیاری به بحرانهای اجتماعی و سیاسی منجر شده است.در بسیاری از جوامع اسلامی، زمینههای مختلفی برای ایجاد بدبینی نسبت به «دیگران» و حتی مسلمانان پیرو سایر مذاهب ایجاد و به مرور زمان و در نتیجه تبلیغات مستمر، تثبیت شدند.
مروجان چنین روایتهایی معمولاً از دو ابزار ظاهراً متضاد استفاده میکنند. از یک سو، بر وحدت دینی تأکید میکنند و میگویند: «همه ما مسلمان و بندگان خدا هستیم و در پیشگاه پروردگار، قومیت و نژاد اهمیتی ندارد.» اما از سوی دیگر، همزمان به تخریب و اهریمنسازی از مسلمانان پیرو مذاهب دیگر میپردازند.کاربران شبکههای اجتماعی در کشور، نمونههای فراوانی از این دوگانگی را مشاهده کردهاند و نیازی به ذکر مثالهای متعدد نیست.چرا باید این نوع روایتسازی را جدی بگیریم؟ زیرا مسلمان بودن اکثریت مردم ما موضوعی روشن و غیرقابل بحث است. بیش از هزار سال است که مسلمان بودهایم، هستیم و خواهیم بود. اما استفاده ابزاری از احساسات دینی و مذهبی ما از سوی کشورهای خارجی، در نهایت میتواند به زیان منافع ملی کشور تمام شود. این وضعیت شبیه آن است که گرگ را چوپان گله تصور کنیم.رویدادهای یک سال اخیر ایران و دو جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه این کشور به راه انداختند، نشان داد که برای بسیاری از کشورهای دارای نظام اسلامی و حتی کشورهایی که خود را حامی مسلمانان جهان معرفی میکنند، منافع سیاسی، اقتصادی، امنیتی و همپیمانی، در عمل مهمتر از همبستگی دینی است.از این رو، مسلمان بودن و مسلمان ماندن ما پیش از هر امری به خود ما مربوط است. هر قدرت یا کشوری که بخواهد از این عامل بهرهبرداری کند، بیتردید در پس آن اهداف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حتی خواستههای فرادستی را دنبال میکند.
۳. «کشف» ترکستیزی در جامعهسومین مولفه، طرح ادعای وجود ترکستیزی در جامعه است. متاسفانه در فضای رسانهای کشور، طی یک قرن گذشته روایتهای متعددی با مضامین ترکستیزانه شکل گرفتهاند؛ پدیدهای که میتوان آن را نمونهای از اجرای گسترده اصل مشهور رومی «تفرقه بینداز و حکومت کن» دانست.ما تاجیکان از جمله ملتهایی هستیم که در سرزمین تاریخی خود، بهدلیل گرایش بخشی از نخبگان تحصیلکرده به پانترکیسم، خسارتهای بزرگی را متحمل شدهایم که زخمهای آن هنوز بهطور کامل التیام نیافته است. شوربختانه امروز نیز برخی هممیهنان در فضای مجازی به تولید روایتهای مثبت و تبلیغی به سود ترکیه مشغولند و عملاً به ابزاری برای پیشبرد اهداف تبلیغاتی این کشور در فضای داخلی ما تبدیل شدهاند.تجربه دهه ۱۹۲۰ نشان میدهد که بیشترین آسیب را نه ترکتباران، بلکه ترکگرایانِ برخاسته از میان خود ما به منافع ملی تاجیکان وارد کردند. ملتهایی که حافظه تاریخی زنده دارند، اجازه نمیدهند چرخ تاریخ بار دیگر همان خسارتها را بر آنان تحمیل کند.با وجود این، جامعه ما ذاتاً ترکستیز نیست و در مجموع نگرش مثبتی نسبت به ترکیه و سایر کشورهای ترکزبان در میان مردم وجود دارد.
دیدگاهها و بحثهایی که در شبکههای اجتماعی دیده میشوند و گاه «ترکستیزانه» توصیف میشوند، در واقع بیشتر واکنشی به سیاستها و رویکردهای رسمی کنونی ترکیه هستند.شدت گرفتن این مباحث همزمان با آن رخ داده که در ترکیه، آسیای مرکزی بهصورت رسمی با عنوان «ترکستان» معرفی میشود. همچنین در سالهای اخیر، در برخی کشورهای ترکزبان تلاشهایی برای بازنویسی تاریخ و مصادره دانشمندان برجسته ایرانیتبار مشاهده شده است.با توجه به این عوامل، متهم کردن مردم کشور به ترکستیزی، به ضربالمثل معروف «دزد پررو گریبان صاحبخانه را میگیرد» شباهت دارد. به بیان دیگر، مردم به شیوههای مختلف و گاه با ادبیاتی تند، واکنش خود را نسبت به این روندها ابراز میکنند.چرا باید این موضوع را جدی بگیریم و برای آن راهحلی بیابیم؟ زیرا گسترش احساس نفرت نسبت به ملتها یا کشورهای دیگر، خود به عاملی برای آسیبپذیری تبدیل میشود و فرصتی مناسب در اختیار قدرتهای خارجی قرار میدهد تا از این احساسات بهرهبرداری کنند. تا زمانی که چنین شرایطی وجود داشته باشد، زمینه برای اجرای سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» همچنان فراهم خواهد بود.در عین حال، امروزه در فضای رسانهای شاهد تولید روایتهای منفی علیه ترکیه و اقوام ترکتبار از سوی قدرتهای مختلف نیز هستیم؛ موضوعی که خود بحثی مستقل و نیازمند بررسی گسترده و دقیق است.به عنوان نتیجهگیری میتوان گفت که هر کنشی، واکنشی در پی دارد و جغرافیا بخشی از سرنوشت ملتهاست. از این رو، شناخت منافع راهبردی و بنیادین کشور و قرار دادن استقلال، خوداتکایی و شکوفایی میهن در راس اولویتها، ضرورتی انکارناپذیر است.
تشخیص مرز میان واقعیت و تبلیغات، و شناخت اهداف پنهان قدرتهای مختلف در روایتسازیهای سیاسی و رسانهای، بهترین راه برای رهایی از دام نفرتپراکنی و جلوگیری از تبدیل شدن به ابزار بازیهای ژئوپلیتیکی دیگران است.
10:20 - 17 خرداد 1405