کلانتری: راهبرد آمریکا از حمله بیرونی به فروپاشی از درون تغییر کرده است
کارشناس مسائل بینالملل گفت: آمریکا پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود از مسیر نظامی، اولویت راهبردیاش را تغییر داده و اکنون بهدنبال ایجاد فروپاشی از درون و سپس اجرای حمله محدود و پرشدت از بیرون است.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روز گذشته در بیانیهای تفصیلی، ضمن ترسیم آخرین وضعیت تقابل ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، از بهروزرسانی راهبرد دشمن در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران خبر داد؛ راهبردی که براساس این بیانیه، نقطه ثقل آن بر «برهم زدن ثبات و کاهش تابآوری ملی ایرانیان» با راهاندازی نبرد شناختی و تولید ترس و ابهام متمرکز شده است.در این بیانیه همچنین با اشاره به ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا از وضعیت ایران، بر حفظ توانمندیهای نامتقارن جمهوری اسلامی، استمرار حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و ناکامی راهبرد «براندازی از مسیر ضربات نظامی» تأکید شده و آمده است که دشمن پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود، طراحی جدیدی را در دستور کار قرار داده است.
اما این تغییر راهبرد چه معنایی دارد؟ آمریکا پس از ناکامی در میدان نظامی چه الگویی را در قبال ایران دنبال میکند؟ چرا جنگ شناختی، فشار اقتصادی و ایجاد نارضایتی اجتماعی در کانون این راهبرد قرار گرفته است؟ تنگه هرمز چه جایگاهی در محاسبات جدید آمریکا دارد و محتملترین سناریوی پیشروی تقابل ایران و آمریکا چیست؟برای بررسی این موضوعات با فتحالله کلانتری، کارشناس مسائل بینالملل به گفتوگو نشستیم.
تمرکز بیشتر آمریکا بر جنگ شناختی، اجتماعی و اقتصادی جبران شکست نظامی فارس: بیانیه سازمان اطلاعات سپاه بر تغییر طراحی دشمن و تمرکز بر جنگ شناختی و کاهش تابآوری ملی تأکید دارد. راهبرد فعلی آمریکا در قبال ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟کلانتری: بیانیه سازمان اطلاعات سپاه نشان میدهد آمریکا پس از ناکامی در جنگ نظامی، برای جبران شکست و اعاده حیثیت خود، تمرکز بیشتری بر جنگ شناختی، اجتماعی و اقتصادی قرار داده است.رفتار نظامی و سیاسی آمریکا در شرایط کنونی را باید در چارچوب «دکترین فرسایش چهارسطحی» مورد بررسی قرار داد. واشنگتن به دنبال ایجاد فرسایش در چهار حوزه نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران است که از آن با عنوان «فرسایش چهارسطحی» یاد میکنم.هدف نهایی این راهبرد، تغییر محاسبات تصمیمگیران و جامعه ایران است؛ بهگونهای که مسئولان سیاسی به این نتیجه برسند که هزینه حفظ وضع موجود بیشتر از مذاکره است، مسئولان نظامی تصور کنند هزینه مقاومت از مذاکره بیشتر شده و در سطح جامعه نیز فشارهای اقتصادی و معیشتی زمینه تغییر محاسبات مردم را فراهم کند.این همان دکترین فرساینده یا فرسایشی است که آمریکا جنگ تحمیلی سوم را براساس آن دنبال میکند.
بیانیه اطلاعات سپاه یک «مانیفست راهبردی» استبیانیه اخیر سازمان اطلاعات سپاه را نباید صرفاً یک بیانیه مأموریتی، مناسبتی یا عادی برای افشای نقشه جنگی آمریکا تلقی کرد، بلکه این بیانیه را میتوان یک «مانیفست راهبردی» در حوزه دفاع نامتقارن و اقدامی راهبردی برای خنثیسازی طراحی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی دانست.پاسخ پشیمانکننده ایران نیز میتواند به نقطه عطفی تبدیل شود که حتی مورخان و تحلیلگران آمریکایی آن را بهعنوان یکی از نقاط آغاز افول هژمونی آمریکا و شکست این کشور ثبت کنند.چهار تغییر در راهبرد آمریکا علیه ایراناز بیانیه سازمان اطلاعات سپاه میتوان چهار تغییر اساسی در راهبرد دشمن را استخراج کرد. نخستین تغییر، «تغییر پارادایم تهدید» است؛ به این معنا که تمرکز از تهدید صرفاً نظامی به سمت تهدیدهای امنیتی، اجتماعی و شناختی حرکت کرده است.همانگونه که جمهوری اسلامی ایران در برابر جنگ نظامی مقاومت کرد، در برابر جنگ اجتماعی و شناختی نیز باید مقاومت صورت گیرد. نیروهای مسلح ایران در میدان نظامی از توان بالایی برخوردارند و آمریکاییها طی شش ماه گذشته نتوانستهاند به پیروزی نظامی مورد نظر خود دست پیدا کنند، اما در حوزه اجتماعی و شناختی آسیبپذیریهایی وجود دارد که دشمن تلاش میکند از آنها بهرهبرداری کند.در واقع، دشمن روی همین نقطه متمرکز شده است. آمریکا پیش از این تلاش کرد از پنجره نظامی وارد شود و اشغال تنگه هرمز و جزایر ایرانی را دنبال کرد، اما نتوانست به این اهداف دست پیدا کند. اکنون تلاش میکند از پنجره جنگ شناختی وارد شده و ذهن و ادراک مردم و مسئولان را هدف قرار دهد.بنابراین همانگونه که مسیر ورود نظامی دشمن بسته شد، باید مسیر نفوذ شناختی نیز مسدود شود.
دشمن برای پیشبرد جنگ شناختی یک مثلث سهضلعی را طراحی کرده استفارس: اگر میدان اصلی تقابل به سمت جنگ شناختی و اجتماعی حرکت کرده باشد، طراحی دشمن در داخل کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟کلانتری: دشمن برای پیشبرد جنگ شناختی یک مثلث سهضلعی را طراحی کرده است. ضلع نخست آن «گروههای تروریستی و اوباشی نوظهور» هستند. این گروهها برخلاف گروههای تروریستی سنتی، الزاماً دارای ساختار، چارچوب و ملاحظات مشخص نیستند و عمدتاً بهصورت مأموریتمحور و در ازای دریافت پول فعالیت میکنند.ضلع دوم، «فریبخوردگان جنگ شناختی» هستند؛ افرادی که فضای مجازی و روایتهای رسانهای را مبنای اصلی قضاوت خود قرار داده و به واقعیت میدان توجه کافی ندارند.آمریکاییها در شرایطی که در میدان نظامی نتوانستهاند به اهداف خود دست پیدا کنند، تلاش میکنند در میدان جنگ روایتها و رسانهای تصویر متفاوتی از نتیجه تقابل ایجاد کنند.براساس بررسیهای صورتگرفته، ترامپ ۴۳ بار از شکست ایران، ۳۷ بار از تسلیم ایران، ۲۹ بار از اشغال تنگه هرمز و حدود ۴۹ بار از نابودی کامل نیروی دریایی و نیروی موشکی ایران سخن گفته است. تکرار چنین گزارههایی بخشی از تلاش برای شکلدهی به ادراک مخاطب در فضای رسانهای است.
فریبخوردگان جنگ شناختی؛ حلقه اتصال دو ضلع دیگرضلع سوم این مثلث، معاندان هستند که میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد. دسته نخست، عناصری هستند که از جنگ ۱۲ روزه در قالب شبکههای پنهان و مرتبط با رژیم صهیونیستی در داخل کشور فعالیت داشتند. بخش قابل توجهی از این عناصر از آن زمان تاکنون شناسایی و دستگیر شده و تعدادی نیز کشته شدهاند، اما همچنان بقایایی از این شبکهها وجود دارد.دسته دوم نیز معاندان داخلی هستند که در ناآرامیهای سالهای ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ در مقابل نظام قرار گرفتند و برخی از آنها دست به اقدامات مسلحانه زدند.هدف دشمن، ایجاد پیوند میان این سه ضلع است. در این میان، فریبخوردگان جنگ شناختی از اهمیت بیشتری برخوردارند، زیرا در داخل جامعه حضور دارند و میتوانند به حلقه اتصال میان معاندان و گروههای تروریستی و اوباشی نوظهور تبدیل شوند.
تغییر الگوی جنگ آمریکا از سه ستون به چهار ستوندومین تغییر، «تغییر الگوی جنگی» آمریکاست. واشنگتن در ابتدا از یک الگوی سهستونه شامل «بحران، جنگ و مذاکره» استفاده میکرد، اما پس از حدود چهار ماه و ناکامی این الگو، طی دو ماه گذشته آن را به یک الگوی چهارستونه تغییر داده است.این الگوی جدید بر چهار محور «محاصره دریایی، مذاکره، دوقطبیسازی و اختلافافکنی در داخل و جنگ محدود اما پرشدت» استوار است.الگوی سهستونه ماهیتی عمدتاً نظامی داشت و آمریکا در دستیابی به اهداف آن ناکام ماند، اما الگوی چهارستونه بیش از گذشته بر مؤلفههای شناختی و اجتماعی تکیه دارد.
راهبرد آمریکا از حمله بیرونی به فروپاشی از درون تغییر کرده استسومین تغییر به «اولویت استراتژی جنگی» آمریکا مربوط میشود. راهبرد واشنگتن از زمان اوباما مبتنی بر «حمله از بیرون و فروپاشی از درون» بود.در جنگ تحمیلی دوم نیز ابتدا حمله نظامی از بیرون آغاز شد و آمریکاییها و رژیم صهیونیستی امیدوار بودند پس از چند روز، ناآرامی داخلی شکل گرفته و میان حمله خارجی و تحولات داخلی پیوند برقرار شود.این محاسبه محقق نشد و یکی از مشکلات اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان شناخت نادرست از جامعه ایران است.در جنگ تحمیلی سوم نیز محاسبه آنها این بود که طی ۱۰ روز نخست عملیات پرشدت نظامی صورت گیرد و از روز دهم تا بیستم، اعتراضات داخلی شکل بگیرد تا از تقاطع حمله نظامی و فروپاشی از درون، زمینه شکست ایران فراهم شود؛ اما این محاسبه نیز محقق نشد.پس از ناکامی این الگو، آمریکاییها اولویت راهبرد خود را تغییر دادهاند. در راهبرد جدید، ابتدا ایجاد شرایط فروپاشی از درون دنبال میشود و پس از آن، حمله محدود اما پرشدت نظامی از بیرون در دستور کار قرار میگیرد.همان مثلث سهضلعی نیز در خدمت بخش نخست این راهبرد قرار دارد. محاسبه آمریکا این است که در صورت ایجاد بیثباتی گسترده در داخل، بتواند با یک حمله محدود و پرشدت نظامی کار را یکسره کند؛ محاسبهای که همانند راهبردهای قبلی با شناخت نادرست از جامعه ایران مواجه است.
آمریکا به دنبال سلب موقعیت ایران در تنگه هرمز استفارس: در بیانیه سازمان اطلاعات سپاه بهطور مشخص به تنگه هرمز اشاره شده است. جایگاه تنگه هرمز در محاسبات جدید آمریکا چیست؟کلانتری: چهارمین تغییر به تنگه هرمز مربوط میشود. آمریکا به دنبال سلب موقعیتی است که ایران در تنگه هرمز به دست آورده، زیرا این تنگه به یک «دارایی استراتژیک» برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.تأکید دوباره بیانیه سازمان اطلاعات سپاه بر تنگه هرمز نیز نشاندهنده جایگاه این منطقه در معادلات راهبردی است.یکی از برتریهای استراتژیک ایران در جنگ تحمیلی سوم، تنگه هرمز بود. این تنگه میان جغرافیا، امنیت و اقتصاد پیوند ایجاد کرده و به یک دارایی راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.این وضعیت محصول یک رویکرد دریامحور است که توانسته بر معماری امنیتی و ترتیبات منطقهای اثر بگذارد و موازنه را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد.
از «پروژه آزادی» تا دالان آمریکایی ـ عمانیآمریکاییها برای تغییر این وضعیت ابتدا به سمت اجرای «پروژه آزادی» حرکت کردند و عملیاتی را برای پس گرفتن تنگه هرمز انجام دادند که در همان مراحل ابتدایی شکست خورد.پس از ناکامی این عملیات، آمریکا به ابزار دیپلماتیک روی آورد و در پوشش مذاکره، توافقنامهای ۱۴ بندی شکل گرفت که براساس اطلاعات موجود، یکی از بندهای آن به رسمیت شناختن حاکمیت ایران در تنگه هرمز بود.پس از آن نیز آمریکاییها برای خنثیسازی این وضعیت، ایجاد یک دالان آمریکایی ـ عمانی را مطرح کردند که براساس آن کشتیهای تجاری از مسیر مورد نظر آنها تردد کنند، اما جمهوری اسلامی ایران این طرح را نپذیرفت.
ترامپ به دنبال تغییر رژیم در ایران بود، اما در مقابل، یک رژیم امنیتی جدید در تنگه هرمز شکل گرفتدر همان مقطع سه کشتی آمریکایی که در منطقه در حال تردد بودند مورد اصابت قرار گرفتند و اکنون کنترل تنگه هرمز در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.تبدیل تنگه هرمز به یک دارایی راهبردی حاصل جانفشانی شهدای نیروی دریایی سپاه و نیروی دریایی ارتش است و شهید تنگسیری نیز نقش مهمی در شکلگیری معماری امنیتی این منطقه داشت.ترامپ به دنبال تغییر رژیم در ایران بود، اما در مقابل، یک رژیم امنیتی جدید در تنگه هرمز شکل گرفت که این منطقه را به یکی از داراییهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرد.
عبور ایران از مرحله فعلی نیازمند «مقاومت هوشمند و فعال» استفارس: در مقابل این تغییر راهبرد، ایران باید چه الگویی را دنبال کند و نقش مردم، رسانه، دیپلماسی و اقتصاد در این میدان چیست؟کلانتری: شرایط فعلی را میتوان رسیدن به یک مرحله حساس و در عین حال قرار گرفتن در یک پیچ خطرناک توصیف کرد. عبور از این مرحله نیازمند «مقاومت هوشمند و فعال» است.برای مقابله با طراحی جدید دشمن، مقاومت باید در پنج سطح بهصورت همزمان دنبال شود.سطح نخست، میدان نظامی است که مقاومت در آن تاکنون نتیجه داده است. سطح دوم، میدان اجتماعی است و حضور و حمایت مردم طی شش ماه گذشته نقش مهمی در ناکامی محاسبات دشمن داشته است.سطح سوم، میدان دیپلماسی است. تیم مذاکرهکننده باید نسبت به استفاده آمریکا از مذاکرات برای خرید زمان هوشیار باشد. واشنگتن ممکن است از ابزار دیپلماتیک و پوشش مذاکره برای ایجاد فرصت جهت تغییر استراتژی جنگی خود از جنگ نظامی به جنگ اجتماعی و شناختی استفاده کند.
روایت دست اول جنگ باید در اختیار رسانههای داخلی باشدسطح چهارم، رسانه و فضای مجازی است. در این میدان باید با روایتسازی صحیح و تصویرسازی دقیق و بهموقع از تحولات، روایت دست اول را در اختیار گرفت و اجازه نداد دشمن در جنگ روایتها دست بالا را پیدا کند.یکی از اهداف جنگ شناختی افزایش تعداد افرادی است که تحت تأثیر روایت دشمن قرار میگیرند و مقابله با این وضعیت نیازمند حضور فعال رسانهای است.سطح پنجم نیز اقتصاد مقاومتی و جهاد اقتصادی است. مشکلات اقتصادی، تورم و مسائل معیشتی از جمله نقاطی هستند که دشمن تلاش میکند از آنها برای ایجاد نارضایتی اجتماعی بهرهبرداری کند.در کنار ضرورت حل مشکلات معیشتی و اقتصادی، جامعه نیز طی این دوران گذار نقش مهمی در خنثیسازی طراحی دشمن دارد.
دشمن پس از ناکامی در اشغال جغرافیا به دنبال «اشغال ذهن و خیابان» استهدف دشمن بهرهبرداری از آسیبها و ضعفهای موجود برای ایجاد نارضایتی اجتماعی است. آمریکا پس از آنکه نتوانست اهداف خود را در تنگه هرمز و جزایر ایرانی محقق کند، اکنون تلاش میکند میدان دیگری را برای تقابل ایجاد کند.اگر تا دیروز هدف اشغال تنگه هرمز و جزایر ایرانی بود، امروز «اشغال ذهن و ادراک مردم و مسئولان» و تغییر وضعیت خیابان در دستور کار قرار گرفته است.دشمن تلاش میکند از گرانی، تورم و مشکلات اقتصادی و معیشتی برای تغییر رفتار اجتماعی استفاده کند و بخشی از جامعه را به سمت اعتراض علیه نظام سوق دهد.در مقابل، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی نیز تحرکات معاندان و شبکههای ضدامنیتی را رصد میکنند و در صورت انجام اقدامات مجرمانه و ضدامنیتی، دستگاههای مسئول با آنها برخورد خواهند کرد.
محتملترین سناریو، «جنگ اقتصادی توأم با فشار چندلایه سیاسی و اجتماعی» استفارس: با توجه به این تحولات، سناریوی بعدی آمریکا چیست؟ احتمال جنگ تمامعیار را بیشتر میدانید یا ادامه فشارهای فرسایشی؟کلانتری: در شرایط فعلی، جنگ تمامعیار نظامی سناریوی اصلی آمریکا نیست؛ زیرا واشنگتن طی شش ماه گذشته نتوانسته از مسیر نظامی به اهداف مورد نظر خود دست پیدا کند.محتملترین سناریو، «جنگ اقتصادی توأم با فشار چندلایه سیاسی و اجتماعی» است؛ وضعیتی که میتوان از آن با عنوان «ترک مخاصمه فرسایشی» یاد کرد.این وضعیت حتی از حالت متعارف «نه جنگ و نه صلح» نیز فراتر است. هدف آن طولانی کردن شرایط موجود و وارد کردن تدریجی فشار به ساختارهای مختلف کشور است.
هدف آمریکا فرسایش چهارسطحی ایران استآمریکا با طولانی کردن این وضعیت به دنبال فرسایش نظامی فرماندهان، فرسایش سیاسی مسئولان و دولتمردان، فرسایش اجتماعی مردم و فرسایش اقتصادی دستگاهها و سازمانهای اقتصادی است.هدف نهایی، ایجاد یک بنبست استراتژیک است تا از دل آن، زمینه دستیابی به یک توافق سیاسی تحت فشارهای اقتصادی، امنیتی و اجتماعی فراهم و ایران به پذیرش خواستههای آمریکا وادار شود.آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که دستیابی به پیروزی مورد نظرشان در میدان جنگ بسیار دشوار است و با یک بنبست عملیاتی مواجه شدهاند؛ از همین رو برای خروج از وضعیت موجود به دنبال ساختن یک «پیروزی» هستند.
از تلاش برای دستیابی به اورانیوم تا جنگ اجتماعی و شناختیبرای دستیابی به چنین نتیجهای، آمریکا چند الگوی مختلف را آزمایش کرده است. یکی از آنها تلاش برای دستیابی به اورانیوم غنیشده در اصفهان بود که به نتیجه نرسید.پس از آن، عملیات موسوم به «پروژه آزادی» برای تغییر وضعیت تنگه هرمز دنبال شد که آن نیز شکست خورد. در مرحله بعد، دالان عمانی ـ آمریکایی در تنگه هرمز مطرح شد که این طرح نیز نتوانست نتیجه مورد نظر آمریکا را تأمین کند.پس از ناکامی این گزینهها، تمرکز به سمت جنگ اجتماعی و شناختی حرکت کرده است، زیرا آمریکا تصور میکند مشکلات اقتصادی و معیشتی میتواند پنجرهای برای ورود به جامعه ایران ایجاد کند.هدف اصلی این سناریو «تغییر رفتار» است؛ تغییر رفتار سیاسی مسئولان، تغییر محاسبات فرماندهان نظامی و تغییر رفتار اجتماعی مردم.
جنگ تمامعیار ضعیفترین سناریو استجنگ تمامعیار در شرایط کنونی ضعیفترین سناریو محسوب میشود. اگر آمریکا امکان دستیابی به اهداف خود از طریق چنین جنگی را داشت، تاکنون آن را عملیاتی کرده بود؛ هرچند در طراحی سناریوها نمیتوان حتی گزینههای کماحتمال را بهطور کامل کنار گذاشت.بر این اساس، محتملترین سناریو «ترک مخاصمه فرسایشی چندلایه توأم با فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی» و کماحتمالترین سناریو جنگ تمامعیار است.در سناریوی جنگ تمامعیار، تنگه هرمز یکی از متغیرهای اصلی عملیاتی خواهد بود، اما آمریکا امکان اشغال تنگه هرمز و جزایر ایرانی را ندارد.
پس از مشخص شدن دشواری تحقق این هدف، گزینههای دیگری از جمله استفاده از بخشی از خاک عمان یا بهرهگیری از پایگاههای آمریکا در کویت، امارات و بحرین برای استقرار و پیادهسازی نیرو نیز مورد بررسی قرار گرفته است، اما این گزینهها نیز با محدودیتهای جدی مواجه هستند.از این رو، امکان ورود زمینی به خاک ایران در محاسبات فعلی آمریکا با موانع جدی روبهرو است و همین مسئله موجب شده جنگ تمامعیار در مقایسه با سناریوی فرسایش چندلایه، گزینهای کماحتمالتر باشد.
12:39 - 6 شهریور 1405