کلانتری: دشمن، دوگانهٔ جنگ و صلح را بهانهٔ شکاف داخلی میکند
کارشناس مسائل غرب آسیا با تأکید بر اینکه بازدارندگی و قدرت دفاعی، عامل جلوگیری از جنگ است نه زمینهساز آن، گفت: مذاکره بدون پشتوانه قدرت نمیتواند امنیتآفرین باشد و دشمن تلاش میکند با تبدیل اختلاف نظرهای طبیعی درباره شیوه مواجهه با تهدیدات به دوقطبی اجتماعی، انسجام داخلی کشور را هدف قرار دهد.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: در شرایطی که تحولات امنیتی منطقه و تقابل میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا بار دیگر موضوعاتی مانند بازدارندگی، مذاکره، قدرت دفاعی و انسجام داخلی را به محور بحثهای سیاسی و رسانهای تبدیل کرده است، برخی جریانها تلاش میکنند این مسائل را در قالب دوگانههایی مانند «جنگ و صلح»، «مذاکره و مقاومت» یا «جنگ و معیشت» تبیین کنند.در همین چارچوب، بررسی نسبت میان قدرت ملی، دیپلماسی و الزامات امنیتی کشور اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه تجربه تاریخی ایران و سایر کشورها نشان میدهد امنیت پایدار صرفاً با یک ابزار حاصل نمیشود و ترکیبی از توانمندی دفاعی، قدرت بازدارندگی، دیپلماسی و انسجام داخلی را طلب میکند.فتحالله کلانتری، کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفتوگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با اشاره به اینکه اختلاف نظر درباره شیوه مواجهه با تهدیدات امری طبیعی است، تأکید کرد که این اختلافات نباید به دوقطبیسازی اجتماعی و آسیب به وحدت ملی منجر شود.وی در این گفتوگو به بررسی جایگاه بازدارندگی در جلوگیری از جنگ، نقش قدرت دفاعی در محاسبات دشمن، تجربه جمهوری اسلامی ایران از مذاکرات، ضرورت حفظ مسیر دیپلماسی در کنار قدرت میدانی و پیامدهای تضعیف گفتمان اقتدار ملی پرداخت.
باید مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا در اولویت قرار گیردفارس: برخی جریانهای سیاسی این روزها تلاش میکنند فضای سیاسی را به دوگانه «ضد جنگ» و «جنگطلب» تقسیم کنند. از منظر راهبردی، این دوقطبی را چگونه ارزیابی میکنید و آیا اساساً چنین دوقطبیای با واقعیتهای امنیتی کشور همخوانی دارد؟کلانتری: بحث دوگانگی درباره جنگ و مذاکره، موضوع جدیدی نیست و در مقاطع مختلف تاریخ جمهوری اسلامی ایران وجود داشته است. به یاد دارم در سال پایانی جنگ تحمیلی، در سال ۱۳۶۷، دوباره همین دوگانگی میان ادامه جنگ و پذیرش صلح شکل گرفت.در آن مقطع، یک جریان سیاسی با محوریت مرحوم هاشمی رفسنجانی به دنبال پایان جنگ و پذیرش قطعنامه بود که در نهایت به قطعنامه ۵۹۸ منجر شد. در مقابل، جریان دیگری معتقد بود نباید به سمت پذیرش قطعنامه رفت و جنگ باید تا نابودی کامل ارتش صدام ادامه پیدا کند.بنابراین میخواهم بگویم این دوگانگی مسئله جدیدی نیست و امروز نیز شاهد چنین اختلاف دیدگاهی هستیم. امروز یک جریان معتقد است باید به سمت توافق و مذاکره رفت و جریان دیگری بر این باور است که آمریکا در حال عبور از خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران و اعمال فشار و زورگویی است و در چنین شرایطی مذاکره معنا ندارد و باید مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا در اولویت قرار گیرد.
اما نکته مهم این است که این مسئله را نباید صرفاً یک دوقطبی دانست؛ بلکه در اصل یک اختلاف نظر است. اختلاف نظری که اگر در چارچوب طبیعی خود باقی بماند، نه تنها تهدیدی برای امنیت ملی نیست، بلکه در هر نظام سیاسی امری طبیعی و حتی سازنده است.در هر کشور، جریانهای سیاسی، احزاب و گروههای مختلف درباره مسائل مهم دیدگاههای متفاوتی دارند و هیچگاه در موضوعاتی مانند مذاکره، جنگ، توافق یا سیاست خارجی، همه افراد یک نظر واحد ندارند.اما این اختلاف نظر تا زمانی ارزشمند است که در چارچوب منافع ملی باقی بماند. از جایی که اختلاف نظر از این چارچوب خارج شده و به سمت تسویهحساب سیاسی و حزبی حرکت کند، دیگر با اختلاف نظر مواجه نیستیم، بلکه با یک دوقطبی خطرناک روبهرو میشویم؛ دوقطبیای که در آن منافع ملی و امنیت ملی قربانی اهداف سیاسی و جناحی میشود.
هیچ جریان سیاسی صرفاً به دنبال مذاکره نیستامروز که نظام به این جمعبندی رسیده و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی نیز بر راهبرد همزمانی جنگ و مذاکره تأکید کرده است، همه احزاب، گروهها و سلایق سیاسی باید از این رویکرد حمایت کنند و اجازه ندهند وحدت ملی و انسجام اجتماعی کشور آسیب ببیند.در شرایط فعلی، هیچ جریان سیاسی صرفاً به دنبال مذاکره نیست. آنچه در حال انجام است، استفاده همزمان از ابزارهای مختلف قدرت است؛ یعنی هم مذاکره و هم مقابله. همانطور که در روزهای گذشته مشاهده کردیم، مسیر دیپلماسی ادامه دارد و در کنار آن، دفاع و مقابله با تهدیدها نیز دنبال میشود.بنابراین کسی جنگ را از دستور کار خارج نکرده و در عین حال، مذاکره نیز کنار گذاشته نشده است. این دو موضوع میتوانند همزمان دنبال شوند.اختلاف نظر در مسائل سیاسی طبیعی است و حتی میتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند، اما این اختلاف زمانی خطرناک میشود که امنیت ملی را تحت تأثیر قرار دهد.
دشمن بهدلیل محدودیت در جنگ نظامی تلاش خود را در حوزه جنگ شناختی متمرکز کرده استمتأسفانه به نظر میرسد دشمن در چارچوب جنگ شناختی تلاش میکند همین اختلاف نظرها را به شکاف میان مسئولان تبدیل کند و از آن برای تضعیف وحدت ملی استفاده کند.امروز دشمن که در جنگ نظامی با محدودیتهایی مواجه شده، تلاش خود را در حوزه جنگ شناختی متمرکز کرده است. در این عرصه، کلمات اهمیت زیادی دارند؛ هر کلمه میتواند مانند یک موشک یا گلوله توپ عمل کند و بر افکار عمومی اثر بگذارد.در دوران دفاع مقدس نیز جنگ روانی وجود داشت، اما جنگ شناختی امروز با آن دوره متفاوت است و دشمن تلاش میکند از طریق رسانه و عملیات روانی، اختلاف نظرهای طبیعی را به شکاف اجتماعی تبدیل کند.ما اگر در داخل کشور اختلاف نظری هم داریم، نباید اجازه دهیم دشمن آن را به شکلی بازنمایی کند که تبدیل به ابزار دوقطبیسازی شود.
اختلافها در سطح ملی و میان مسئولان و نخبگان طبیعی است، اما زمانی خطرناک میشود که این اختلاف از سطح راهبردی و مدیریتی به بدنه اجتماعی و کف جامعه منتقل شود.به نظر میرسد دشمن به دنبال این است که اختلاف نظر درباره جنگ و ضدجنگ را به یک دوقطبی در جامعه تبدیل کند تا مردم را در برابر مسئولان قرار دهد.متأسفانه نمونههایی از این مسئله را در روزهای اخیر مشاهده کردهایم؛ برخی جوانان انقلابی که خودشان از مدافعان نظام بودهاند و برای دفاع از کشور تلاش کردهاند، تحت تأثیر همین فضاسازیها در فضای مجازی نسبت به مسئولان ادبیاتی به کار میبرند که نتیجه آن، همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است.این نشان میدهد دشمن در پروژه ایجاد دوقطبی موفقیتهایی داشته و توانسته بخشی از اختلاف نظرها را از سطح ملی به سطح اجتماعی منتقل کند.
کلیدواژه بازدارندگی، تولید و بازتولید قدرت استفارس: در ادبیات امنیت ملی، بازدارندگی چه جایگاهی در جلوگیری از جنگ دارد؟ آیا تقویت توان دفاعی و قدرت موشکی را باید عامل افزایش جنگ دانست یا مهمترین ابزار جلوگیری از تجاوز؟کلانتری: بازدارندگی قطعاً باعث خنثی شدن تهدید و دفع تهدید میشود، اما باید توجه داشت که بازدارندگی انواع مختلفی دارد. ما هم بازدارندگی سلبی داریم و هم بازدارندگی ایجابی؛ به عبارتی بازدارندگی میتواند مثبت یا منفی باشد.بازدارندگی ایجابی، بازدارندگی مثبت است و سه ویژگی مهم دارد؛ نخست اینکه باید باعث قدرتافکنی شود، دوم اینکه باید به قدرتافزایی منجر شود و سوم اینکه باید زمینه قدرتسازی را فراهم کند.در واقع کلیدواژه بازدارندگی ایجابی، تولید قدرت و بازتولید قدرت است. اگر بازدارندگی منجر به بازتولید قدرت شود، این بازدارندگی مثبت است و باعث تقویت امنیت ملی خواهد شد.
آمریکا در منطقه غرب آسیا یک «معمای امنیتی» ایجاد کرده استاما اگر بازدارندگی به گونهای باشد که موجب بازتولید تهدید برای کشورهای منطقه و همسایه شود، یا به عبارتی باعث ایجاد «معمای امنیتی» شود، شرایط متفاوت خواهد بود؛ چراکه کشورهای منطقه ممکن است نسبت به آن احساس تهدید کنند و در نتیجه به سمت افزایش توان نظامی و خرید تسلیحات بیشتر حرکت کنند.یعنی بازدارندگی اگر باعث شکلگیری معمای امنیتی شود، میتواند به مسابقه تسلیحاتی منجر شود. در چنین شرایطی کشورهای مختلف برای مقابله با تهدید ادعایی، به دنبال تهیه تجهیزات و سلاحهای پیشرفتهتر میروند.متأسفانه در سالهای گذشته آمریکا بهطور مستمر تلاش کرده در منطقه غرب آسیا یک معمای امنیتی ایجاد کند؛ یکی از ابزارهای این کار نیز پروژه ایرانهراسی بوده است. آنها تلاش کردند ایران را بهعنوان یک تهدید جدی و بالفعل و بالقوه معرفی کنند تا بتوانند تسلیحات خود را به کشورهای منطقه بفروشند.
بازدارندگی باید به سمت بازتولید قدرت حرکت کند، نه بازتولید تهدیددر همین چارچوب، طی سالهای گذشته شاهد بودیم کشورهایی مانند عربستان و امارات حجم زیادی از تسلیحات و تجهیزات نظامی را از آمریکا خریداری و انبار کردند که بخش مهمی از آن ناشی از همین فضای ایرانهراسی بود.بنابراین بازدارندگی تا زمانی اهمیت دارد و مؤثر است که به معمای امنیتی و مسابقه تسلیحاتی ختم نشود. بازدارندگی باید به سمت بازتولید قدرت حرکت کند، نه بازتولید تهدید.اگر بازدارندگی باعث تولید و افزایش قدرت شود، قطعاً برای امنیت ملی مفید خواهد بود؛ چراکه در این حالت هدف، افزایش توانمندی، قدرتسازی و ارتقای ظرفیتهای ملی است، نه ایجاد تهدید برای دیگران.اما اگر بازدارندگی به سمت بازتولید تهدید حرکت کند، میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و حتی امنیت ملی را نیز با چالش مواجه کند.بنابراین باید میان این دو مفهوم تفاوت قائل شد؛ تقویت توان دفاعی، قدرت موشکی و افزایش ظرفیت بازدارندگی، ذاتاً به معنای جنگطلبی نیست، بلکه در بسیاری از موارد مهمترین ابزار برای جلوگیری از جنگ و وادار کردن طرف مقابل به محاسبه هزینههای اقدام نظامی است.
مذاکره الزاماً امنیتآفرین نیستفارس: تجربه تاریخی جمهوری اسلامی ایران و همچنین سایر کشورها، چه نسبتی میان مذاکره، امتیازدهی و کاهش تهدیدات نظامی نشان میدهد؟ آیا صرف مذاکره، امنیتآفرین است؟کلانتری: مذاکره الزاماً امنیتآفرین نیست، اما هیچگاه نباید از دستور کار خارج شود. جمهوری اسلامی ایران تجربههای متعددی از مذاکرات مختلف دارد و در مقاطع گوناگون از دیپلماسی استفاده کرده است.نخستین تجربه مهم مذاکراتی جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ هشتساله، موضوع قطعنامه ۵۹۸ بود که در نهایت به پایان جنگ منجر شد. اما پس از آن، در دورههای مختلفی که وارد مذاکره با آمریکا شدیم، تجربه ما نشان داد که آمریکاییها در بسیاری از موارد از مذاکره بهعنوان ابزاری برای فشار، مدیریت، مهار و کنترل جمهوری اسلامی ایران استفاده کردهاند.نمونه روشن این مسئله، موضوع برجام است. پس از سالها مذاکره و دستیابی به توافق، آمریکا بهراحتی از توافق خارج شد و آن را نقض کرد. این تجربه نشان داد که نمیتوان صرفاً بر مبنای مذاکره و توافق، امنیت کشور را تضمین کرد.حتی در موضوع توافقات اخیر نیز مشاهده کردیم که طرف آمریکایی به تعهدات خود پایبند نماند و با وجود توافق، اقداماتی انجام داد که برخلاف روح و مفاد آن توافق بود.
راهبردی که امروز دنبال میشود، یعنی همزمانی جنگ و مذاکره، یک راهبرد منطقی استبنابراین؛ تجربه تاریخی ما نشان میدهد که آمریکا در مذاکرات، همواره قابل اعتماد نبوده و در بسیاری از موارد از مذاکره بهعنوان ابزاری برای تحقق اهداف خود استفاده کرده است.البته این به معنای بستن پنجره مذاکره نیست. ما اصل مذاکره را قبول داریم، اما باید نسبت به طرف مذاکره شناخت واقعی داشته باشیم. جمهوری اسلامی ایران همزمان که در میدان مقابله و دفاع حضور دارد، مسیر دیپلماسی و مذاکره را نیز باز نگه داشته است.به نظر من راهبردی که امروز دنبال میشود، یعنی همزمانی جنگ و مذاکره، یک راهبرد منطقی است؛ چراکه کشور همزمان از ابزار قدرت و ابزار دیپلماسی استفاده میکند.دلیل این رویکرد نیز تجربه تاریخی ما از طرف مقابل است. وقتی طرف مقابل بدعهد است، نمیتوان صرفاً به مذاکره تکیه کرد و قدرت بازدارندگی را کنار گذاشت.در واقع مذاکره زمانی میتواند نتیجهبخش باشد که پشتوانه قدرت وجود داشته باشد. کشوری که قدرت ندارد، در مذاکره نیز دست برتر را نخواهد داشت.به اعتقاد من، مشکل ما با اصل مذاکره نیست، بلکه مشکل با طرفی است که بارها نشان داده به تعهدات خود پایبند نیست.
آمریکا خود نیز راهبرد «صلح از مسیر قدرت» را دنبال میکنددر چنین شرایطی، اولویت باید حفظ قدرت و افزایش توان بازدارندگی باشد و مذاکره نیز در چارچوب همین قدرت دنبال شود.برداشت من از تأکیدات اخیر رهبر معظم انقلاب این است که ایشان نه مخالف مذاکره هستند و نه جنگطلب. اگر مخالفتی با مذاکره وجود داشت، اساساً تیم مذاکرهکننده اعزام نمیشد و مسیر دیپلماسی دنبال نمیشد.اما مسئله اصلی، بیاعتمادی نسبت به طرف مقابل است؛ چراکه تجربه نشان داده آمریکا در بسیاری از موارد پس از دستیابی به توافق، مسیر دیگری را دنبال کرده است.بنابراین راهبرد درست این است که کشور برای رسیدن به توافق، قدرت خود را حفظ کند. به عبارتی، باید از مسیر قدرت به مذاکره رسید، نه اینکه از مسیر مذاکره بخواهیم قدرت ایجاد کنیم.آمریکا خود نیز راهبرد «صلح از مسیر قدرت» را دنبال میکند؛ بنابراین ما نیز باید بدانیم که مذاکره مؤثر زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل هزینههای اقدام علیه ایران را درک کند.اگر از مسیر قدرت و ایستادگی به توافق برسیم، احتمال پایبندی طرف مقابل به توافق بیشتر خواهد بود؛ اما اگر بدون پشتوانه قدرت وارد مذاکره شویم، همان چرخه گذشته تکرار خواهد شد و طرف مقابل هر زمان که منافعش اقتضا کند، میتواند از توافق خارج شود یا خواستههای جدیدی را مطرح کند.
دفاع از منافع ملی به معنای جنگطلبی نیستفارس: به نظر شما تضعیف گفتمان بازدارندگی و القای اینکه دفاع از اقتدار ملی به معنای «جنگطلبی» است، چه پیامدهایی برای امنیت ملی، انسجام داخلی و محاسبات دشمن خواهد داشت؟کلانتری: دفاع از منافع ملی به معنای جنگطلبی نیست. ما همانطور که عرض کردم جنگطلب نیستیم، اما جنگ بلد هستیم. جمهوری اسلامی ایران هیچگاه به دنبال جنگ نبوده، اما در برابر تهدید و تجاوز نیز منفعل نخواهد بود.علت اینکه امروز در شرایطی قرار گرفتهایم که اولویت با مقابله و ایستادگی در برابر دشمن است، به دلیل رفتار و بدعهدی طرف مقابل است. همانطور که در سوالات قبلی اشاره کردم، ما با اصل مذاکره مشکلی نداریم، اما مشکل ما با طرف مذاکره است؛ چراکه طرف مقابل بارها بدعهدی کرده و تجربه نشان داده است که به تعهدات خود پایبند نمیماند.بنابراین اولویت دادن به مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن، نه تنها به معنای جنگطلبی نیست، بلکه بخشی از الزامات امنیت ملی است. اگر ما در برابر تهدیدها و فشارهای دشمن، قدرت و بازدارندگی خود را کنار بگذاریم، اتفاقاً امنیت ملی کشور آسیب خواهد دید.
دشمن در پی ایجاد یک دوقطبی دیگر تحت عنوان «جنگ ـ معیشت» استمتأسفانه دشمن نیز از همین فضا سوءاستفاده میکند و تلاش دارد اینگونه القا کند که جمهوری اسلامی ایران کشوری جنگطلب است. هدف آنها از طرح این ادعا، ایجاد یک دوقطبی دیگر تحت عنوان «جنگ ـ معیشت» است.آنها تلاش میکنند این تصور را در جامعه ایجاد کنند که مسئولان، معیشت مردم و سفره مردم را فدای جنگ و مسائل امنیتی کردهاند و اولویت کشور را از اقتصاد و رفاه مردم به سمت درگیری نظامی بردهاند.ما باید مراقبت کنیم که چنین دوقطبیای شکل نگیرد؛ چراکه امروز در شرایط جنگ شناختی قرار داریم و دشمن تلاش میکند برداشت مردم را نسبت به واقعیتها تغییر دهد.واقعیت این است که ما برای جنگیدن، جنگ نمیکنیم؛ بلکه هدف از ایستادگی و مقاومت، تأمین امنیت کشور و فراهم کردن شرایط بهتر برای زندگی مردم است.
دفاع از اقتدار ملی، تقویت توان دفاعی و حفظ بازدارندگی، جنگطلبی نیستما مقابله میکنیم تا محاصره دریایی شکسته شود، تا مسیرهای صادرات و واردات نفت و کالاهای اساسی کشور باز بماند و تا فشارهایی که بر اقتصاد و معیشت مردم وارد میشود کاهش پیدا کند.اتفاقاً هدف از قدرت و مقاومت، تسهیل معیشت مردم و ایجاد امنیت اقتصادی است، نه اینکه معیشت مردم قربانی مسائل نظامی شود.اما متأسفانه اختلاف نظرهایی که در حوزه جنگ یا مذاکره با آمریکا وجود دارد، در حال تبدیل شدن به یک دوقطبی جدید یعنی «جنگ و معیشت» است و باید مراقبت کنیم که این اتفاق رخ ندهد.دشمن تلاش میکند اینگونه القا کند که اگر کشوری از اقتدار دفاعی خود حمایت کند، یعنی به دنبال جنگ است؛ در حالی که واقعیت کاملاً برعکس است. کشوری که قدرت بازدارندگی ندارد، بیشتر در معرض تهدید و تجاوز قرار میگیرد.بنابراین دفاع از اقتدار ملی، تقویت توان دفاعی و حفظ بازدارندگی، نه تنها جنگطلبی نیست، بلکه یکی از پایههای اصلی حفظ امنیت ملی و جلوگیری از تحمیل خواستههای دشمن است.
09:28 - 3 مرداد 1405