پرایدی که در تشییع آقا از همه سبقت گرفت

مردم در حد بضاعت پای کار تشییع ایستادند و ما بیشتر با ذوق پای کار ماندیم، دلمان می‌خواست کار ما به دل آقا بنشیند و لبخند رضایتش به دل ما.
خبرگزاری فارس_ گروه روایت: اول همین هفته بود که رفقا زنگ زدند و گفتند، آب دستت بگذار زمین و بیا که کارت داریم؛ از این دست دورهمی‌ها که اغلب به کار خیر و گاهی هم شیطنت ختم می‌شد، کم نداشتیم و لابد این قرار یکهویی از همان‌ها بود.ولی این بار به دلم افتاد که تندی برم و دست دست نکنم، موتور را آتش کردم و راه افتادم، وقتی رسیدم، باقی بچه‌ها هم آمده بودند. سلام و شوخی و من بمیرم و تو بمیری خیلی طول نکشید و یکی از رفقا رفت سر اصل مطلب و گفت، هر جور شده باید باشیم، درست و حسابی‌ها! نه فقط حضور در مراسم وداع و تشییع، باید جان‌دار باشیم.قبل از اینکه براق به سمتش حمله‌ور شویم، گفت، یعنی بیشتر از حضور در مراسم آقا، بالاخره به گردن ما حق دارد، خیلی هم زیاد حق دارد.یک، دو، سه نشده، برای بیشتر بودن و ذره‌ای دِین ادا کردن؛ لیست بلندبالایی از پیشنهادات شدنی و نشدنی ردیف شد. یکی گفت موکب آب و شربت بزنیم، یا نه! لقمه آماده کنیم.یکی هم گفت، ماشاالله موکب آب و شربت به وفور هست، باید تکراری نباشد یا لااقل کمتر باشد؛ طوری که سنگ تمام بگذاریم برای آقا.

ادای دین متفاوت چند جوان دلداده

خلاصه این پا و آن پا کردن و پشت هم فکر بايد و نباید چیدن، رسید به یک کار تر و تمیز فرهنگی؛ همه متفق‌القول لبیک گفتیم که بابا خودشه، اول و آخر کار همین است.تصمیم دلی بود و به همین خاطر هر چه در توان داشتیم گذاشتیم وسط؛ چرتکه ننداختیم و حساب دودوتا چهارتا نکردیم. یک رفیق طراح هم داشتیم که پا به کار بود و دل در گرو آقا داشت، روی کمکش حساب کردیم هرچند وقت کم بود و خیلی نمی‌شد به دوست و آشنا امید بست، در نهایت هر کسی که فکر کنید برای خودش برنامه داشت.ترس و واهمه زمان کم به جانمان افتاده بود که بچه‌ها گفتند، محمد رتق و فتق امور با تو باشد. من هم از خدا خواسته، دست به زانو گرفتم و یا علی گفتم و تا می‌شد عکس آقا و سیدمجتبی را دانلود کردم.اما هنوز کار زیاد داشت، بالاخره طراحی و چاپ و کیفیت کار هم مهم بود، در همین اثنا گوش به گوش به یکی دو نفر از دوستان دیگر هم رسیده بود که محمد سلطونی و رفقایش، کارستان به پا کردند.

ما نباید جا می‌ماندیم

یکی دو نفر دیگر برای برپایی موکب سیار و دلی ما لبیک گفتند، موکبی با یک پراید و یک عالم تصویر ناب. القصه که یک تعداد خوبی پوستر و عکس از آقا و سیدمجتبی آماده شد و من رفتم برای تحویل کارها.وقتی سایز و تصاویر و کیفیت کارها را دیدم گل از گلم شکفت، انگار که تازه بعد از دو، سه روز دوندگی نفسم جا آمده بود؛ پس بچه‌ها را بسیج و خیابان وصال را انتخاب کردیم.بنا کردیم از صبح علی‌الطلوع برای مراسم تشییع آقا، پراید لکنتی یکی از رفقا را موکب کنیم و با دو سه چفیه نجفی کار جمع شود؛ یعنی که کاپوت و شیشه جلو بشود موکب خدمت‌رسانی به مهمان آقا.چند مدل تصویر هم چاپ شده بود و کار دلی ما آماده ارائه؛ در این ایام مردم هر چه در توان داشتند با عشق برای زوار آقا خرج کردند، از اسکان در منزل شخصی گرفته تا پذیرایی و تبیین، ما چرا باید جا می‌ماندیم؟

دلمان می‌خواست آقا ما را هم بخرد

البته مردم در حد بضاعت پای کار ایستادند و ما بیشتر با ذوق پای کار ماندیم، دلمان می‌خواست کار ما به دل آقا بنشیند و لبخند رضایتش به دل ما.مهمانان آقا هم راضی باشند البته؛ با توزیع تصاویر آقا و سیدمجتبی کلی دعای عاقبت به خیری خریدیم، از کوچک و بزرگ دعا کردند. بعضی هم گفتند این عکس‌ها قراره نصب شود روی دیوار خانه‌ها و محل کارشان، برای ما چه چیزی از این بهتر بود؟ والا چند نفری هم سلام و صلوات می‌دادند و بقیه هم یک دمت گرم جانانه نثار ما می‌کردند، حالا خدا کند لبخند رضایت آقا هم گواهی بدهد ‌که موکب رفیقانه ما به دلش نشسته.خدا جان شکرت که از این آزمون هم نمره گرفتیم، قبول شدیم خدا جان؛ حالا فقط مانده ادامه راه آقا و شهدا که جان بر کف زیاد دارد، تا دلت بخواهد گوش به فرمان هم دارد.ما گوش به فرمان‌ها یک خسته نباشید جانانه می‌فرستیم خدمت آقاجان، آقا خسته نباشید.

قرار بود ما برویم، تو جان فدا شدی!

«وقتی احساس کنی پای انجام وظیفه در بین است، سختی‌ها به چشم نمی‌آید؛ اما وقتی سخت شد که قرارمان بر هم خورد، بنا بود ما برویم، تو جان فدا شدی!»

نمایش گزارش

روایت روزنامه‌نگار یونانی از وداع مردم ایران با رهبر اسطوره‌ای قرن

روزنامه‌نگار و نویسنده یونانی با اشاره به وداع مردم ایران با آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای گفت: هر کسی که چهره‌های مردم، گام‌های استوار آنان و این جمعیت انبوه را ببیند، تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

نمایش گزارش

آقا! بچه‌های میناب زودتر از همه به دیدارت آمدند

ستایش گفت: «اگه این هفته نرفتیم! حتما ما رو می‌برند به خدا»؛ که رفت، هم خودش هم دوستانش هم معلم‌هاش رفتند دیدار آقا به وقت ۹ اسفندماه.»

نمایش گزارش

ما همه در داغ تو خوش‌زخم شدیم

انگار علی آقا خوش‌لفظ پیش از شهادت ماموریت داشت تا بپرسد برای امروز و ما بخوانیم، وقتی معظم‌له فرمودند: «آرام باشید، این چیزهایی که شما می‌بینید، این‌ها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است؛... هیچ نگران نباشید.» اما آقا جان ما همه در داغ تو خوش‌زخم شدیم.

نمایش گزارش

05:55 - 16 تیر 1405

0 بازدید