بمب انرژی جهادگران اثر موشک‌های اسرائیلی را خنثی کرد

این مقال شمه‌ای از شب و روزهایست که زمان را نه با ساعت و تقویم، با محل اصابت‌ها می‌شناختند؛ از یک تماس تلفنی تا رسیدن به صحنه، از برداشتن اولین تکه آوار تا نصب آخرین شیشه انگار که بمب انرژی جهادگران آماده بود اثر موشک‌های اسرائیلی را خنثی کند.
خبرگزاری فارس: ساعت از سه بامداد گذشته بود؛ همان ساعتی که معمولا شهر در عمیق‌ترین لایه خواب فرو می‌رود و عقربه‌ها بی‌صدا از کنار هم سبقت می‌گیرند. که یکباره ثانیه و دقیقه با صدایی مهیب شکسته شد، پنجره‌ای فرو ریخت و خانواده‌ای آواره، انگار زندگی از ریتم همیشگی افتاد.بار دیگر هم ساعت سه بعدازظهر در تب و تاب بازی خورشید و باد، صدایی هیبت خشم شد و آواری بر میز غذایی فرود آمد و امید در زمین و آسمان گم شد.این شمه‌ای از شب و روزهایست که زمان را نه با تقویم و ساعت، با محل اصابت‌ها می‌شناختند؛ از یک تماس تلفنی تا رسیدن به صحنه، از برداشتن اولین تکه آوار تا نصب آخرین شیشه، حتی از نگرانی یک مادر تا آرام گرفتن کودکی در خانه‌ای که تازه دوباره سقف امنش را پیدا کرده بود.این روایت، قصه ۷۰ روز عبور از هیاهوی همین ثانیه‌هاست؛ ثانیه‌هایی که گاهی بوی خاک و باروت می‌دادند، دمی بوی نان و افطار، گاهی صدای جارو کشیدن در خیابان‌های زخمی را پژواک می‌کردند و دمی لبخند مردمی که وسط بحران هنوز به آمدن دست‌های کمک امیدوار بودند.آنچه می‌خوانید شرح مختصری است از روزهایی که عقربه‌ها پیاله ساعت را دور می‌زدند، اما بعضی لحظه‌ها آن‌قدر عمیق بودند که انگار زمان برای تماشایشان ایستاده بود.

همدانی‌ها در خط مقدم جنگ رمضان

در امتداد قصه امیدبخش تماشای زمان دل بسپارید به حرف‌های گل انداخته حسین گیوه‌کش، مسئول گروه جهادی شهید حاج حسین همدانی که از ب بسم‌الله می‌گوید، «از روز دوم جنگ دو اتوبوس و جمعاً ۸۰ نفر شامل دانشجویان و داوطلبان به تهران اعزام شدیم، مقصد خدمت‌رسانی تهران انتخاب شد چون شرایط با وجود اصابت‌های پی‌درپی نگران‌کننده بود و کمک‌رسانی از اوجب واجبات.قرار بر این شد که گروه جهادی شهید همدانی برای کمک و رفع مشکلات احتمالی پای کار باشد، خیلی تفاوت نمی‌کرد که چه کاری، برای تسهیل امور مردم بچه‌ها با جان و دل ایستادند.اوایل بعد از اصابت موشک به مناطق، برای باز کردن خیابان‌ها خودمان را می‌رساندیم به محل، گاهی برای آواربرداری خانه‌های آسیب‌دیده در محله‌های مختلف تهران کمک می‌کردیم و بعضی موارد به افرادی که خانه‌هایشان تخریب شده و نیاز به همراهی داشتند.تعدادی از خانواده‌ها که تصمیم به اسباب‌کشی داشتند و محل سکونتشان ویرانه‌ شده بود، کمک می‌کردیم و اسباب و اثاثیه و هر آنچه مانده بود بار می‌زدیم و در مقصد جدید دوباره وسایل را خالی می‌کردیم.بحث نصب شیشه‌های منازل هم از اهم فعالیت‌ها بود، به‌ ویژه بعد از اصابت‌های سنگین در مناطق مورد هدف؛ تمیزکاری منازل آسیب‌دیده هم در اولویت بود تا پاکسازی کامل نخاله‌ها و آثار ناشی از اصابت، بچه‌ها پای کار بودند.در این مسیر گاهی جوشکاری و بنایی هم روزی بچه‌ها می‌شد، ولی کسی بابت انجام هیچ کاری ابا نداشت و با سینه ستبر و افتخار خدمت‌رسانی صورت می‌گرفت.خلاصه که تمام تلاش ما این بود لحظه‌به‌لحظه در کنار مردم باشیم و از هیچ کمکی دریغ نکنیم، به‌ خصوص در حوزه سرپناه و در شرایط بحرانی روحی و روانی جنگ.»

جهاد به وقت رمضان

دوش به دوش صرف خدمت‌رسانی کمک‌های مالی جهادگران هم منادی زخم‌های جنگ بودند، حاج حسین در این باره هم حرف برای گفتن دارد، «نیت بچه‌ها دست یاری بود که به سوی هم‌وطنان آسیب‌دیده در تهران دراز کرده بودند و در این بین جهادگران مصمم حتی در شرایط خطرناک هم دست از همراهی و همدلی نمی‌کشیدند.تا جایی که شب‌های ماه رمضان هم به تهیه لقمه و افطاری مختصر می‌گذشت، در طول روز خدمت‌رسانی در ابعاد مختلف روزی بچه‌ها بود و شب‌ها افتخار میزبانی روزه‌داران.موکبی هم برپا شد و حال و هوای اربعین در فضا پیچید، احوالاتی که تا مهمان ساعت و دقیقه‌ات نباشد و زیر زبانت مزه نکند، نمی‌دانی چه ناب است.قصه کمک جهادی‌ها جان و مال نداشت، هر فردی هر آنچه در چنته داشت در طبق اخلاص صرف آرامش و آسایش مردم می‌کرد.»

شیشه‌هایی که بند زده شد

خدمت از همه رقم در تار و پودشان نشسته بود و سنگر بلوری گواه خلوص نیت جهادگران شد، حسین آقا با گریز به سنگر بلوری می‌گوید، «اما خب قصه کارگاه شیشه‌بری جهادی هم یک تشکل بود با سرمشق نوع‌دوستی؛ ابتدا به ابتکار یکی از طلاب جهادی، نایلون به منازل شیشه خرده شده نصب می‌کردیم که جلوی سرما و گردوغبار را بگیرد.چند مدت بعد که تعداد اصابت‌ها کمتر شد، به این نتیجه رسیدیم با مدد شهرداری و بچه‌های جهادی شیشه منازل آسیب‌دیده از جنگ را اندازه‌گیری و نصب کنیم.این کار در منطقه چهار و ناحیه دو تهران آغاز شد و در نهایت برای هزار و خرده‌ای واحد مسکونی طی ۵۰ روز شیشه‌های تک‌جداره نصب شد؛ گام دوم هم شیشه‌های دوجداره بود که برای یکصد واحد مسکونی نصب شد.فرایند نصب شیشه‌ها در کارگاهی خودجوش انجام می‌شد که دانشجویان رشته‌های مختلف با جان و دل ابتدا آموزش گرفتند و بعد مراحل اندازه‌گیری، برش، انتقال و نصب را با ظرافت انجام دادند.طی ۷۰ روزی که اردوی کمک‌رسانی به جنگ قسمت ما شد، در مجموع ۳۰۰ جهادگر طی دوره‌های مختلف و در بازه زمانی متفاوت حضور پیدا کردند و اغلب اعضای گروه دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا، علوم پزشکی، آزاد اسلامی، ملی مهارت و فرهنگیان همدان بودند.البته که مشاغلی هم مثل معدنکاران یا معلمان و بازاریان و حرفه‌های مختلف مشتاقانه حاضر شدند و کم نگذاشتند برای مردم و این مدال افتخار گروه جهادی ماست که در شرایط بحرانی جنگ فرصت امدادرسانی داشتند.صدالبته که جهادگران علاوه بر خدمت‌رسانی، با کمک‌های مالی یا در اختیار قرار دادن وسایل نقلیه هم تیم را پشتیبانی می‌کردند، حتی در حین کار اگر دچار آسیب می‌شدند با هزینه خودشان درمان شدند.»

جهادگران ناجی پدر می‌شوند

برای توصیف هرچه بیشتر این خدمت بی‌منت، شور و شوق کمک دست مایه کلام حاج حسین می‌شود، «گفتنی بسیار است و حس و حال بچه‌ها در حین کمک با خستگی جسمی اما عزم راسخ با کلمات ادا نمی‌شود؛ شور و شوق خدمت توأم با نگرانی برای ایران و مردمان در چهره جهادگران مشهود بود.طوری که افراد حاضر در اردوی جهادی منتخبین این دوره برای شرکت در آزمون خداوند بودند و حتماً سربلند از این امتحان بیرون آمدند.یکی از مصادیق زمانی بود که ما هم برای خدمت بعد از اصابت به شهرک بروجردی حاضر شدیم، درست بعد از امدادگران هلال‌احمر سر صحنه رفتیم تا به سهم خودمان برای آواربرداری و کمک‌رسانی به مردم حضور داشته باشیم.یکی از بچه‌ها رفت به سمت یکی از واحدها تا خانواده داخل خانه را یاری و از منزل جنگ‌زده خارج کند، پدر خانواده پشت کمد در اثر انفجار و موج گیر افتاده بود و اعضای خانواده نمی‌دانستند و نمی‌توانستند کمکش کنند.نجات پدری که پشت کمد گیر افتاده بود و با یاری جهادگران زنده بیرون آمد، یکی از مصداق‌هایی است که طی این دوران با ورود جدی جهادی‌ها انجام گرفت و نوع‌دوستی صرف شد.»

محبت مردم، بمب انرژی جهادگران

اینجا در سرزمین روایت‌ها و حکایت‌ها، قصه امید جور دیگری است هم لذت‌ دارد و هم شنیدنیست، «بدون شک نجات انسان‌ها و کمک در سطوح مختلف خصوصاً در شرایط بحرانی بهترین موهبتی است که خداوند شامل حال آدمی می‌کند و این جهادگران با عنایت خاصه پروردگار در این مسیر قرار گرفتند.از طرفی مردم هم به جهادگران امیدوار شده بودند، شاید اوایل ماجرا خیلی همراه نبودند اما بعد از مدتی با حضور بچه‌های جهادی در دل‌ها بذر امید کاشته شد.تا جایی که برای گیر و گرفتاری‌های دیگر هم به جهادگران مراجعه می‌کردند و مجموعه‌ای که ساکن شده بودیم به خانه امید مردم منطقه تبدیل شده بود.محبت مردم هم روایت صادقه روزهای پرخاطره ماست، از پیرمرد اهل محل که پابه‌پای ما در نصب شیشه‌ها کمک کرد تا افطاری که خانواده ارمنی برای بچه‌ها تدارک دید.بازار یاری‌رسانی بازنشستگان هم داغ داغ بود، از یک آقای بازنشسته بانک سپه که ۴۰ روز از بام تا شام در کنار ما بود تا لقمه‌های ساده و مادرانه‌ای که بعضی موارد می‌رسید و ما هم مضاعف انرژی و نیرو می‌گرفتیم.»

جهاد از جهادگران، پذیرایی از جنگ‌زدگان

در جغرافیای عشق و آرزو، دعای هر صبح و شام‌مان پایندگی و جاودانگیِ ایران جان است؛ آن هم به همت جهادگران مخلص پای کار، حاج حسین آقا برای حسن ختام و کیفور شدن می‌گوید، «گاهی هم به اصرار مردم و انکار ما سینی صبحانه می‌رسید، هر چه اصرار می‌کردیم که ما فقط برای کمک آمدیم باز محبت می‌کردند و به روش و منش مختلف قدردان جهادگران بودند.حتی وقتی بچه‌ها خیابان‌های عریض و طویلی که مورد اصابت قرار گرفته بود، جارو می‌کردند؛ کلی متقاضی پیدا می‌شد و با تأکید زیاد جارو را از دست جهادگران می‌گرفتند و کمک می‌دادند.یک رهگذر سه ساعت تمام خیابان را جارو زد تا آمدوشدها با مشکلی مواجه نشود، به نظرم روحیه جهادی در شهر سرایت کرده بود و با وجود تنش و بحران، بازار حمایت و کمک رونق گرفته بود.قرار گرفتن در متن این ماجراها حتماً همراه است با افتخار و حس و حال ناب؛ با لحاظ شرایط جنگی و خطرات و دوری از خانواده، جهادگران مصمم و مصر پای کار ایران و ایرانیان ایستادند و به وفور از خدمت‌رسانی لذت بردند.»
۱۷ MB
19:39 - 2 خرداد 1405
جامعه
استان ها
همدان





1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌علی صادق‌
@user1750401675144 ساعت پیش
در پاسخ به
تصویر نمایه‌ی ‌علی صادق‌
علی صادق

@user175040167514  •  11 ساعت پیش

ساخت ایستگاه پلیس راه تویسرکان به کجا رسید؟
مطالبه

چرایی عدم پیشرفت وعده پلیس راه تویسرکان پس از ۷ سال؟

چندین سال است که جاده های تویسرکان به صورت قرضی توسط پلیس راه ملایر که مسافتی بسیار دور با جاده های تویسرکان دارد نظارت می شود. و این روزها که تصادفات متعدد جاده ای با کشته و زخمی شدن بالا در جاده های تویسرکان رخ می دهد کاملا مشهود است نظارتی بر تردد خودروها در جاده های تویسرکان وحود ندارد و آمار تصادفات هرروز در حال افزایش است. و اینجاست که باید برگردیم به سال‌های قبل و مثلا این گزارش : به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مرکز همدان؛ سرهنگ علی فکری گفت: نیازمند ساخت یک پاسگاه پلیس راه در جاده تویسرکان هستیم که با اختصاص ۵ هزار متر مربع زمین متعلق به شرکت نفت و کمک راهداری می‌توان این پاسگاه را راه اندازی کرد. تکلیف ساخت پاسگاه پلیس راه تویسرکان به کجا رسید؟ آیا نظارت تخصصی بر حادثه های تویسرکان نیازمند ساخت پاسگاه پلیس راه در تویسرکان نیست؟

پلیس راهنمایی و رانندگی ناجا، پلیس راهور استان همدان، استانداری همدان، همدان، تویسرکان، پلیس، فرمانداری تویسرکان، تصادفات رانندگی

0
100
گزارش از مطالبه