دفاع از وطن؛ بزم و رزم فرمانده
محضری برای حول و حوش ساعت ۹ صبح حوالی خیابان شهدای همدان تمام چیزی بود که برای مراسم عقد مهیا کرده بود به پیوست یک داماد با رخت رزم و بزنگاه اعزام به جبهههای غرب.
خبرگزاری فارس_همدان: فرمانده بود از ازلش، انگار آب و گلش را برای فرمانده همیشه در رکاب ایران سرشته بودند و زنگ مبارزه در کارنامهاش درخشان بود.مردی نظامی با حمیت بیبدیل که مبارزه با کومله و دموکرات، مبارزه با ضد انقلاب و منافق و رژیم بعث و حتی اسرائیل را در چنته داشت.گویی برگ برگ عمرش از دقیقه تا ساعت کمر همت به مبارزه بسته بود، رخت مبارزه به تنش خوب قواره داشت و نشسته بود.
مردی با همتی به بلندای الوند و پیشینهای به درازنای هگمتانه، «علی شادمانی» را میگویم، اویی که مالک اشتر علی نام گرفت و همه عمر بر نداشت سر از این خمار مستی، مصائبها دید، جراحتها چشید، دوریها عایدش شد، اسلحهها به کمر بست ولی کم نیاورد و ایستاده ماند.روزی که نصیب و قسمت به فتوای دل شد؛ نبوغ و جنگآوری شیرمرد جبهههای غرب، ایستاده رخ در رخ دشمن به چشم آمد، او مادام ایستاده حریف دشمن قسمخورده این آب و خاک شد.حریفی از خود گذشته که ایثار را معنا داده بود، درست زمانی که داماد شد، بدون تشریفات و تجملات، بدون حتی نیم روز زمان و بدون اینکه عروسش را مهمان یک دور گردش پیاله ساعت کند. محضری برای حول و حوش ساعت ۹ صبح حوالی خیابان شهدای همدان تمام چیزی بود که برای مراسم عقد مهیا کرده بود به پیوست یک داماد با رخت رزم.
مراسم ازدواج فرمانده ساده و بیتکلف برگزار شد و همین که عقد جاری شد، آقای فرمانده رفت و تا یک ماه بعد هم برنگشت!خطبه محرمیت فرمانده مصادف شد با اعزام به سرزمین مقدس جنگ تن با تانک؛ تا جایی که قبل از مراسم عقد، آقای داماد با تعدادی از دوستانش قصد عزیمت به جبهه را داشتند، شادمانی مادام فرمانده ماشین را نگه داشت و گفت: آن طرف خیابان کاری دارم! بعد از برگشتش دوستان سپاهیاش پرسیدند: چرا این قدر دیر کردی؟ او در جواب گفت: رفتم عقد کردم و برگشتم! سردار علی شادمانی و همسرش به جای جشن عروسی یک ماه بعد به پابوس امام رضا(ع) رفتند و زندگی مشترکشان را شروع کردند. شروعی که آمیخته بود با مبارزه، اصلا نفس به نفس فرمانده از برای مبارزه حق علیه باطل فراز و فرود میگرفت، دمی با حمله دموکراتها به پاوه و گاه درگیری گروه پژاک، رشادتهای بازیدراز هم جای خود.
فرمانده همیشه در رکاب ایران
سردار علی شادمانی، پیشقراول جبهههای رزم تن با تانک در سال ۵۸ در نخستین روزهای درگیری ضدانقلاب، کردستان را به آغوش کشید و ۶ ماهی حماسه ساخت و در کتاب قطور تاریخ حماسهها ماندگار شد. بعد هم با به صدا درآمدن ناقوس جنگ تحمیلی تا آخرش با مسئولیت فرماندهی لشکر دلاوریها کرد و حتی بعد از جنگ با مرصاد و حمیت بیمثالش زبانزد عام و خاص شد. سردار جبهههای نبرد در سال ۶۰ فرماندهی جبهه سرپلذهاب را بر عهده گرفت و دیوار به دیوار قراویز شجاعتها به خرج داد و در عملیات مطلعالفجر شرکت کرد، در سالهای ۶۲ و ۶۳ هم با عنوان فرماندهی لشکر حضرت حجت(عج) در عملیات تحریرالقدس و والفجر ۵ ایستاد و مصداق شیدای وطن شد.
به روایت سال و ماه اندکی بعد ۲ سال فرماندار و فرمانده جبهه اورامانات شد و پاسداریها کرد، در نهایت در سالهای ۶۵ تا ۶۷ به عنوان فرمانده لشکر انصارالحسین(ع) در عملیاتهای کربلای ۴، ۵، ۸، ۱۰ و بیتالمقدس ۲، نصر ۴، نصر ۸ و والفجر ۱۰ و مرصاد جان در طبق اخلاص گذاشت و با وضو بر تن جنگ تازید.غیورمرد این خطه شهیدپرور بعد از دوران جنگ تحمیلی فرمانده عملیات نیروی زمینی سپاه، فرمانده لشکر حمزه سیدالشهدا(ع)، فرمانده لشکر ۴ بعثت کرمانشاه، قرارگاه نجف، معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح و معاون هماهنگکننده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء را بر عهده داشت و دست آخر سردار علی شادمانی، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء(ص) در حملات بیامان دشمن قسمخورده این آب و خاک به خیل رفقای گرمابه و گلستانش پیوست.
08:01 - 8 تیر 1404