آموزش ماند؛ پرورش جاماند
آموزشوپرورش سالهاست نسبت به تربیت رسانهای دانشآموزان بیتفاوت مانده و امروز مدارس، هزینه همین غفلت را با بحرانهای عاطفی و هویتی نسل نوجوان میپردازند.
نسل امروزِ مدارس متوسطه،نسلی تصادفی نیست؛نسلی است که آرام، بیسروصدا و بدون سیاستگذاری رسمی،تربیت شد.کودکان متولد ۱۴۰۰ در فضایی رشد کردند که آنچه خانواده و جامعه در اختیارشان قرار داد، پر بود از تصاویر، کاراکترها و داستانهایی که ماهیتشان برای والدین ناشناخته بود؛از کیف و لباس و کیک تولد گرفته تا دکور اتاق خواب، لیوان و بشقاب.نمادهایی که نمیدانستیم حیواناند، انساناند یا موجوداتی از جهانهای موازی.این کودکان با نور، رنگ، موسیقی و هیجان به جهانی دعوت شدند که نسل والدین در آن سهمی نداشت. قهرمانانی شجاع، بیباک و دوستداشتنی که تأثیرگذار بودند؛ و ما، با اطمینان گفتیم: کارتونه، سرگرمیه، تأثیری نداره.برخی هشدار دادند؛ اما با برچسب «دلواپسی» کنار زده شدند.با این حال، آن الگوها کنار نرفتند؛ ماندند، ریشه کردند و امروز بروز یافتهاند.در لایههای پنهان بسیاری از انیمیشنها و برنامههای سرگرمکننده،الگوهای عاطفی جدیدی بازتولید شد؛ الگوهایی که نه زن را محور احساس میدانست و نه خانواده را مقصد رابطه. پیوندهای جایگزین، دوستیهای عاطفی همجنس، و قهرمانانی که جنس مخالف در جهان احساسیشان غایب بود. همهچیز آنقدر زیبا، نمادین و غیرمستقیم روایت شد که کودک، پیش از رسیدن به سن تحلیل، معنا را پذیرفت.امروز، همان کودکان در مدارس متوسطهاند؛ در سنی که غرایز در حال شکلگیری است و کشش طبیعی باید بهتدریج به جنس مخالف جهت پیدا کند.اما مدیران مدارس دخترانه از نامهها، پیامها و وابستگیهای عاطفی میان دانشآموزان همجنس میگویند؛ از نگرانی برای روابطی که دیگر شوخی کودکانه نیست و نیاز به مداخله تربیتی دارد.
در مدارس پسرانه نیز نشانهها کم نیست؛ وابستگیهای شدید عاطفی،حس مالکیت، غیرت افراطی نسبت به یک دوست همجنس، و بحرانهایی که گاه به پرخاشگری، انزوا یا افت تحصیل می انجامد. پسرانی که هنوز تصویر روشنی از زن و خانواده ندارنداما پیوند عاطفی همجنس برایشان امن و آشناست.مسئله، قضاوت اخلاقی نیست؛مسئله، یک چالش روانی–تربیتیِ نسلی است.و آموزشوپرورش؟ متأسفانه همچنان منفعل. نه برنامه منسجم برای تربیت عاطفی دارد،نه آموزش مؤثر سواد رسانهای،و نه گفتوگوی علمی و امن با نوجوانان.همانگونه که در مواجهه با گرایش نوجوانان به جریانهای فرهنگی وارداتی،سکوت جای سیاستگذاری را گرفت، امروز نیز خطر آن وجود دارد که با برچسب «دلواپسی»، صورت مسئله پاک شود.در حالیکه این پدیده، برآمده از آن چیزی است که خانواده و جامعه سالها بیآنکه بداند، در اختیار کودک قرار داد.در کنار این الگوهای کارتونی،نمیتوان از موج فراگیر دیگری چشم پوشید؛کشش گسترده نوجوانان به جهان سرگرمیای که از بیرون مرزها برایشان طراحی شده است.نسل امروز، همزمان با بلوغ روانی، در معرض خوانندگان و کاراکترهایی قرار گرفتکه مرزهای جنسیتی در آنها عمداً مخدوش است؛ چهرههایی که نه مرد بهمعنای کلاسیکاند و نه زن، بلکه تصویری معلق و آندروژنی از هویت ارائه میدهند.نوجوان، در سنی که باید بهتدریج با هویت جنسی خود آشتی کند، به دنیایی کشیده شد که «ابهام» را جذاب و «بیتعریفی» را فضیلت جلوه میدهد.در این فضا، وقت، انرژی، احساس و خیال نوجوان صرف جهانی میشودکه برای او ساخته شده اما به او تعلق ندارد. جهانی پر از رویاهای دور،کنسرتهای دستنیافتنی، و تعلق خاطر به فرهنگیبه مصرفکننده میخواهدنه انسانِ رشدیافته.
آسیب، آنجا عمیقتر میشودکه نوجوان، سالها بعد با واقعیتی عریان روبهرو میشود: این رویا، سراب بوده است.نه هویتی ساخته، نه مهارتی،و نه آیندهای.تنها عمر رفته و نیرویی که میتوانست صرف رشد، علم، خلاقیت یا رابطه سالم شود به پای جهانی ریخته شده که هرگز قرار نبود پناه او باشد.این گرایش، در امتداد همان الگوهای کارتونیِ پیشین، ذائقه عاطفی نوجوان را تغییر میدهد؛ کشش به جنس مخالف به تعویق میافتد و جای آن را دلبستگیهای خیالی، وابستگیهای همجنسمحور و بحران هویت میگیرد.و باز هم، نقش آموزشوپرورش در این میان یا کمرنگ است یا غایب. نه برنامهای برای گفتوگوی صادقانه با نوجوان، نه آموزش سواد رسانهایِ متناسب با سن، و نه سیاستی برای مواجهه فعال با جهانهای فرهنگی وارداتی.در حالی که مدرسه آخرین سنگر تربیت رسمی است و اگر این سنگر هم خاموش بماند،نوجوان در میدان معنا تنها رها میشود.
شاید مسئلهی اصلی این نسل، آنقدر که به «ممنوعیت» مربوط میشود، به «تنهایی عاطفی» مربوط نیست. روانشناسی رشد میگوید نوجوان، اگر امکان گفتوگوی امن درباره احساساتش نداشته باشد، عاطفهاش را به اولین تصویرِ قابلاعتماد میسپارد؛ حتی اگر آن تصویر، کارتونی باشد که در جغرافیای دیگری ساخته شده است.راهحل، حذف جهان خیال نیست؛ بلکه بازگرداندن هدایت به آن است. مدرسهای که برای سواد رسانهای، تربیت عاطفی و گفتوگوهای بیقضاوت برنامۀ مشخصی ندارد، ناخواسته میدان را به رسانه میسپارد. در چنین فضایی، وابستگیهای عاطفیِ شدید، شکل طبیعیِ نیاز به دیدهشدن میشوند.در نگاه تربیتی شیعه هم، عاطفه نیرویی سرکوبکردنی نیست؛ نیرویی است که اگر رها شود، آشفتگی میآورد و اگر فهم شود، به تعادل میرسد. نوجوان نیاز دارد احساساتش جدی گرفته شود، مرحلهبهمرحله شناخته شود و فرصت رشد پیدا کند؛ نه اینکه با سکوت یا ترس پاسخ بگیرد.آموزشوپرورش اگر از انفعال خارج شود، هنوز میتواند نقش مرجع را پس بگیرد؛ با گفتوگو بهجای هشدار، با آموزش بهجای انکار و با فهم رسانه بهجای جنگ با آن. مسئله این نسل بحران اخلاقی نیست؛ بحران فقدان راهبری عاطفه است. و این بحرانی است که هنوز میشود پیش از عمیقتر شدن، برایش کاری کرد.#هویت_نوجوان#نسل_جدید#سواد_رسانهای#تربیت_رسانهای#مدرسه_ایرانی#دانشآموزان#رسانه_و_کودکی#تأثیر_کارتون#فرهنگ_مصرف_رسانه#نسل_دیجیتال#رسانه_و_جامعه#تحلیل_رسانه#جامعه_شناسی_نوجوان#هویت_دیجیتال#نوجوان_ایرانی#آموزش_و_پرورش#گزارش_میدانی#خبرنگاری 23:29 - 3 دی 1404