فریاد قلم بر سر جنگ

بانوی هنرمند و خوشنویسی که زندگی‌اش با ظرافت خطوط قلم می‌گذشت، خود در میان خطوط شکسته و ویرانه‌ جنگ گرفتار شده است و اکنون می‌خواهد با بازگشت به هنر از میان آوارها، دوباره زندگی خود را بازآفرینی کند.
به گزارش خبرنگار شهر، لابی هتل لاله، میان همهمه‌ مسافران، آسیب دیدگان اسکان یافته در هتل و تلخی ایام جنگ جای عجیبی برای آشنایی است. در گوشه‌ آرام هتل، با فاطمه نوریان آشنا شدم؛ زنی که زندگی‌اش میان دو لرزه تعریف می‌شود؛ لرزه‌ از دست دادن مادر، که برای او سیلی سخت روزگار بوده است و لرزه‌ انفجارهای جنگ، که خانه‌اش را به خاکستر بدل کرد. خانم نوریان هنرمند خوشنویسی است که در میان آوار خاطرات و دیوارهای ترک‌خورده‌ شهر، به دنبال راهی برای بازگشت به خویشتن است.گاهی ملاقات‌ها، برخلاف انتظار، آغازگر یک روایت بزرگ هستند و خانم نوریان روایت خود از روزهای پرآشوب جنگ و اسکان در هتل را اینچنین بیان می کند: «نهم اسفند ۱۴۰۴، برای من مرز میان بودن و نبودن بود. همان روزی که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران آغاز شد و بیت رهبری در لحظات نخست مورد هدف قرار گرفت. من در خانه دراز کشیده بودم؛ اگر ایستاده بودم، قطعاً موج انفجار مرا به سمتی پرتاب می‌کرد. خانه‌ ما در انتهای خیابان فلسطین و در نزدیکی بیت رهبری بود؛ جایی که با صدای شروع جنگ، همه‌چیز تغییر کرد.همسایه‌ها می‌گویند که زنده ماندن من یک معجزه بود؛ چرا که خانه‌های اطراف بیت رهبری همه ویران و در و پنجره‌ها در هم کوبیده و آوار شدند. من آسیب جسمی جدی ندیدم، اما روحم با تمام وجود لرزید. ساختمان ما؛ یک مجتمع ۴ طبقه و ۲۴ واحدی چنان از انفجارهای پی‌درپی آسیب دید که کارشناسان آن را در گرید D قرار دادند؛ یعنی ساختمانی که باید به‌طور کامل بازسازی شود.
روزهای نخست در هتل شهر اسکان یافتم و از اوایل اردیبهشت، به هتل لاله منتقل شدم. اکنون با ودیعه‌ای که شهرداری پرداخت کرده، در حوالی شیخ‌هادی خانه‌ای اجاره کرده‌ام تا زمانی که خانه‌ی اصلی‌مان دوباره ساخته شود.من آدم سیاسی نیستم، اما معتقدم اگر میان اعضای یک خانواده اختلافی پیش آید، نباید از بیرون کسی در آن دخالت کند؛ اتفاقات ایران هم دقیقاً همین است. اسرائیل دشمن قسم‌خورده‌ی ماست و ترامپ هم با رفتارهای بی‌پروا خود، حق نداشت با حمله به ایران، زندگی را بر هم‌وطنانم سخت کند.
جنگ، انگیزه هنری‌ام را از من گرفت. مدتی توان کار کردن نداشتم و انگار روحِ هنرم در میان آوارها گم شده بود. اما اقامت در این هتل، کمی از تنهایی و افسردگی‌ام کاست؛ اینجا برای هم‌وطنانمان سنگ تمام گذاشتند. امروز، در حالی که خاطرات این ایام در ذهنم حک شده، هتل را ترک می‌کنم تا به خانه‌ استیجاری‌ام بروم. اما من بازمی‌گردم؛ به دکه‌ کوچکمان در بازارچه‌ی لاله. می‌خواهم از میان این ویرانی‌ها، قلم به دست بگیرم و خشم خود را از آنچه اسرائیل بر سر من و هم‌وطنانم آورد، به تصویر بکشم. می‌خواهم هنر من، صدای مظلومیت و خشم این روزها باشد.»هنگامی که او از لابی هتل به سوی خانه‌ای استیجاری و دنیای کوچک هنر خود روانه می‌شود، گویی تنها یک زن تنها نیست که در حرکت است، بلکه تکه‌ای از روح این سرزمین است که در میان دود و غبار، به دنبال معنا می‌گردد. او که روزگار را با سیلی تلخ شناخته است، حالا می‌خواهد با ضربه‌ پرقدرت قلم، پاسخ آن سیلی را به تاریخ بدهد. نوریان در پی آن است تا از میان سیاهی دود و خاکستر، خطوطی از جنس نور و خشم بربافد؛ خطوطی که شاید در نگاه اول، تنها خوشنویسی باشند، اما در نگاه دوم، فریادی باشند که از میان لرزه‌ انفجارها به گوش تمام جهان می‌رسد.
14:29 - 23 ژوئن 2026

7209 بازدید