پایان «حسرت ۲۲۰ ساله»!
در تاریخ تخاصم خاورمیانه، دو توهم راهبردی، ستون فقرات دکترین مهار ایران را تشکیل میدادند. توهم نخم: «بزن و در رو». یعنی میشود یک ضربه کاری زد، یک دانشمند هستهای را ترور کرد، یک پهپاد جاسوسی را به عمق خاک فرستاد، یک فرمانده ارشد را در فرودگاه به شهادت رساند و سپس با مصونیت کامل، پشت حصارهای تلآویو و واشنگتن پنهان شد. توهم دوم: «توافق یکطرفه». یعنی میشود با ایران پای میز مذاکره نشست، همه تعهدات عملی و راستیآزماییپذیر را به دوش او گذاشت، تحریمها را تنها روی کاغذ تعلیق کرد و سپس با یک چرخش سیاسی، توافق را پاره کرد و انتظار داشت ایران همچنان بازیگر منفعل بماند. امروز، ایران هر دو توهم را با خاک یکسان کرده است. نهتنها ثابت کردیم دوران «بزن در رو» تمام شده، بلکه ثابت کردیم دوران توافقنامههای یکطرفهای که فقط برای اجرا و پایبندی طرف مقابل تنظیم شده بود نیز به پایان رسیده است. برای فهم این چرخش پارادایمیک، ابتدا باید کالبدشکافی «بزن و در رو» را جدی گرفت. اسرائیل و آمریکا، طی دو دهه اخیر، یک الگوی تکراری را آزموده بودند. حمله محدود، انکار رسمی و انتظار برای واکنش کنترلشده یا تنها لفظی ایران. این الگو، از ترور دانشمندان هستهای در خیابانهای تهران تا انفجارهای مشکوک در نطنز و از حمله به پهپاد RQ-170 تا شهادت سردار سلیمانی در فرودگاه بغداد، یکسان بود. طرف مقابل تصور میکرد ایران به دلیل محدودیتهای نظامی یا محاسبات استراتژیک، هرگز دست به یک پاسخ قاطع و گسترده نخواهد زد. اما عملیات «وعده صادق»، این الگو را برای همیشه متلاشی کرد. حمله مستقیم از خاک ایران به عمق سرزمینهای اشغالی، آن هم با صدها موشک و پهپاد، نشان داد که دوران «بزن و فرار کن» به سر آمده.
حالا هر ضربهای، با یک پاسخ کوبنده، مستقیم و غیرقابل انکار مواجه خواهد شد و این پاسخ، نه یک «انتقام» نمادین، که یک «عملیات بازدارنده» است که در آن، محاسبه هزینه-فایده برای مهاجم، کاملا وارونه میشود. موازی با این تحول میدانی، دگردیسی در سپهر دیپلماتیک نیز رخ داده است. برجام، نماد کامل «توافق یکطرفه» بود. ایران، به عنوان حسن نیت، غنیسازی را تعلیق کرد، سانتریفیوژهای نسل جدید را از مدار خارج ساخت و نظارتهای فراپادمانی را پذیرفت. در مقابل، چه دریافت کرد؟ آمریکا نهتنها تحریمهای هستهای را به طور کامل لغو نکرد، که در دوران ترامپ، رسما از توافق خارج شد و تحریمها را با شدت بیشتری بازگرداند. اروپا نیز با وعدههای «سازوکار ویژه» (SPV)، عملا ثابت کرد که توان یا اراده لازم برای جبران خروج آمریکا را ندارد. ایران، با مشاهده این خلف وعده، به تدریج گامهای کاهش تعهدات خود را آغاز کرد. غنیسازی ۶۰ درصد، نصب سانتریفیوژهای پیشرفته و ذخیرهسازی اورانیوم، همه و همه پیام یکسانی داشتند. «دوران توافقنامههایی که صرفا ما را محدود کند و شما را آزاد بگذارد، تمام شده است.» حالا هر توافقی، اگر بخواهد امضا شود، باید «متوازن»، «تضمینشده» و «غیرقابل نقض یکجانبه» باشد و این، نه یک مطالبه سیاسی، که یک «ضرورت ژئوپلیتیک» برخاسته از تجربه تلخ برجام است. اما آنچه این دو پایان را به یک «تولد» پیوند میزند، مفهوم «بازدارندگی شبکهای» است. ایرانِ امروز، برخلاف ایرانِ دهه ۹۰، یک قدرت تکبعدی نیست. قدرتی که هم میدان را در اختیار دارد، هم دیپلماسی را. هم میتواند تنگه هرمز را به گلوگاه جهانی تبدیل کند، هم میتواند ۴۳ میلیون انسان را در تشییع یک رهبر به خیابان بیاورد.
هم میتواند موشک هایپرسونیک شلیک کند، هم میتواند تحلیلگران آمریکایی را وادار به اعتراف به «فروپاشی هژمونی» کند. این قدرت چندلایه، ایران را از یک «بازیگر قربانی» به یک «طراح بازی» تبدیل کرده است. طراح بازیای که در آن، دیگر «بزن و در رو» یک گزینه روی میز دشمن نیست، بلکه یک «خودکشی استراتژیک» است و «توافق یکطرفه» نه یک فرصت، که یک «توهین» محسوب میشود که با قاطعیت رد خواهد شد. این تحول، یک دستاورد صرفا تاکتیکی نیست. یک «بلوغ تمدنی» است. ایران، با تکیه بر سنت تاریخی-اسلامی خود، آموخته که «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» سه ضلع یک مثلث جداییناپذیرند. نه میشود به بهانه مصلحت، عزت را فروخت (کاری که برجام کرد)، نه میشود به بهانه حکمت، از انتقام صرف نظر کرد (کاری که در برابر ترورها میکردیم). امروز، ایران هم حکیمانه انتقام میگیرد (وعده صادق)، هم مقتدرانه توافق میکند (تفاهمنامههایی که در آنها حقوق هستهای حفظ شده)، و هم عزتمندانه مقاومت میکند (تشییع ۴۳ میلیونی که پشتوانه این قدرت است). این یعنی پایان دوران «تحقیر» و پایان «حسرت ۲۲۰ ساله»! پایان دورانی که در آن، ایران میپذیرفت تاوان «نظم جهانی» را به تنهایی بپردازد. پس باید این دو پایان را جشن گرفت، نه به عنوان یک پیروزی مقطعی، که به عنوان یک «عبور تاریخی». عبور از «ایرانِ قربانی» به «ایرانِ قاهر». عبور از «بازیکن منفعل» به «طراح بازی» و عبور از «توافقهای التماسی» به «توافقهای عزتمندانه». جهان، دیر یا زود، این واقعیت را خواهد پذیرفت. نشانهاش هم روشن است. ترامپ از ترس انتقام به خود میلرزد و امضاهای روی کاغذهای توافق، دیگر یکطرفه نیست. والسلام.
06:35 - 21 مرداد 1405